نامه های شهید

نامه اول  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سه چشم در قیامت گریان نخواهد بود : چشم گریان از ترس خدا ، دیده‌ای که از گناه پوشیده باشد ، چشمی که شبها برای خدا بیدار بماند . پیامبر اکرم (ص).

پس از سلام و درود بر منجی عالم بشریت امام زمان (عج) و امام امت و خدمت شما برادر بزرگوارم ، سرباز امام زمان (عج) یدالله و خانواده محترمتان سلام علیکم و رحمه الله و برکاته . امیدوارم که سلام گرم و صمیمانه برادرت را که از فرسنگ‌ها راه دور و از میان کوههای سر به آسمان کشیده‌ و سرزمین غربت و میان آتش دشمن اسلام با قلبی نزدیک به نزدیکی پلکان چشم نسبت به چشم خدمت شما عرض می کنم بپذیرید  و همیشه اوقات موفق و سلامت بوده باشید و خداوند توفیق خدمت هر چه بیشتر به اسلام و مسلمین را به شما عطا فرماید . ان شاءالله .

اگر از حال برادرت بخواهید الحمدالله به حول و قوه الهی سلامت بوده و حالم خوب می‌باشد و نگرانی ندارم به جز دوری از دیدار شما عزیزان که آن‌هم خدا کند همه دیدارها به خیر و خوبی تازه گردد . آمین یارب العالمین . در مورد منطقه ، هوا مرتباً ابری بوده و همراه با باران می‌باشد و هوا نسبتاً معتدل بوده و تا به حال سرد نیست و مثل زمستان خودمان است و بهمن چهار روستایی نیز پهلوی ما ولی در گردان یک (والفتح) است و حالش خوب است و حدود ۲۰ تا از برادران گناوه‌ای نیز در گردان‌های دیگرهستند .

من در گردان مالک اشتر خدمت می‌کنم (بهداری) . امید است که روستا هم باران آمده باشد و همه قومان و خویشان سالم و تندرست باشند . و اگر لطف کردید در جواب ، مسائل سیاسی ، اجتماعی منطقه و اوضاع و احوال و همچنین شهید یا مجروح آورده‌اند برایم بنویسید و همچنین آدرس مرتضی ، بهادر و موسی را برایم بنویسید و اگر آمده‌اند سلام برسانید و اگر خبر دارید برایم بنویسید . ما الان در جبهه پنجوین بانه در خاک عراق هستیم . و دشمن زبون لحظات آخرش دست می‌کشد و ان شاءالله مرگش نزدیک است . دیگر عرضی ندارم .

سلام خانواده و سلام پدر و مادرم را برسانید . سلام همشیره و دیگر برادرانم را برسانید . سلام خانواده را برسانید . سلام خانواده فتح الله را برسانید . سلام خانواده کدائی و احمد زارعی و دیگر قومان و خویشان و هر کس که حال بنده را پرسید سلام فراوان برسانید . (شبها بعد از نماز فاتحه برای شهداء اسلام و اموات را ان شاءالله فراموش نکنید .) خدا حافظ شما بادآنکه شماها را فراموش نخواهد کرد .

 

نامه در ساعت ۵۸ : ۱۱ دقیقه ظهر چهارشنبه ۱۳۶۲/۹/۲جبهه پنجوین بانه .

برادرت محمدعلی شهبازی

 

___________________________________________________________________________________

نامه دوم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یک ساعت اندیشیدن بهتر از عبادت شصت سال است پیامبر اکرم (ص) . مرگ را بسیار به خاطر بیاور زیرا که یاد مرگ تو را از رنجهای دیگر تسلیت می دهد پیامبر اکرم (ص)

با سلام و درود به پیشگاه منجی عالم بشریت امام زملن (عج) و نائب بر حقش امام خمینی مد ظله العالی ، خدمت شما مقلد امام و سرباز امام زمان (عج) پدر بزرگوار و عزیزم سلام علیکم و رحمته الله و برکاته

پس از عرض سلام امیدوارم که حال شما و همه اهل خانواده و قوم و خویشان صحیح و سالم بوده باشد و همچون گلهای بهاری سرسبز و خرم بوده باشید و خداوند بیش از پیش به شماها توفیق خدمت فی سبیل الله و انقلاب اسلامی را عطا فرماید ان شاء الله . باری عرض می شود پدر جان اگر حال فرزند کوچک و سرا پا تقصیرت را بخواهید الحمدالله به حول و قوه الهی حالم خوب و صحیح و سالم به دعا گویی شما عزیزان اشتغال دارم و هیچ نگرانی ندارم بجز دوری از دیدار نورانی شما خدمتگزاران به اسلام و انقلاب اسلامی و آن هم خدا کند که به خیر و خوبی تازه گردد آمین یا رب العالمین .

امیدوارم که خوشحال و سر حال باشید و این نامه را که به دستتان می‌رسد خوشحالتر شوید و برای اینکه خوشحالتر شوید و بیشتر به خداوند تبارک تعالی تکیه کنید یک مطلب جالب را برای شما توضیح می دهم ….باری پدر جان خدا رحمت کند آن شیری که خوردی و خدا رحمت کند آنهایی که در تربیت و پرورش شما و مادر بسیار مهربان و عزیزم نقش داشته اند و خدا رحمت کند و بیامرزد شما و مادر زینب گونه‌ام را که مرا تربیت اسلامی نمودند و روانه جبهه ساختند حالا بروم سر مطلب :

باری عرض می شود که یک نامه به تاریخ ۱۳۶۲/۱۲/۷ نوشتم ولی نمی دانم رسیده است و در آن نامه توضیح دادم که همان روز یعنی ۱۳۶۲/۱۲/۶ شب که آمدم بعد از ظهر آن با آمبولانس روانه جبهه شدم و ساعت یک شب به منطقه جفیر رسیدم و فردایش روانه یکی از گردانها شدم و کارم روی آمبولانس و حمل مجروح است (پزشکیار آمبولانس ) و بهمن چهار روستایی زاده و چند نفر از گناوه و دیلم در گردان های دیگر هستند و چند نفر از بیری نیز در گردان خودمان

خلاصه تا ظهر پنج شنبه همانجا بودم و بعد از پنج شنبه دستور حرکت به برای حمله داده شد و ساعت ۴/۵  حرکت کردیم و شب عملیات نبودیم عملیاتی سرا پا نور الهی که قادر به توضیح آن نیستم و کاغذ هم جای ندارد …. خلاصه تا ساعت ۴ شب جمعه مجروحان خط اول را زیر آتش هزاران گلوله دشمن به پشت خط انتقال دادیم الحمدالله شهید خیلی کم دادیم و مجروح هم اکثراً سطحی بود و ساعت ۴ آمبولانس ما ترکش خورد و فیلتر روغنش سوراخ شد

و از آن به بعد من در اورژانس خدمت کردم تا ظهر و ظهر جمعه به پشت خط برگشتیم و حالا که نامه را می نویسم پشت خط کنار سنگر نشسته ام و هوا معتدل است و ساعت درست ۴ و ۱۸ دقیقه بعد از ظهر یکشنبه ۱۳۶۲/۱۲/۱۴ را نشان می دهد و مطلب مهم این که حمله همه‌اش معجزه بود و تیر مثل تگرگ شدید می بارید ولی آمبولانس به این بزرگی ترکشی به آن نمی خورد و خیلی معجزات دیگر که کاغذ جای نمی دهد و هیچ در فکرم نباشید باور کنید آنقدر شاد و سرحال هستم که شاید قابل باور شما نباشد .

خلاصه در فکر محمود هستم و هیچ خبری از آنها ندارم ، اگر نامه فرستاده آدرس و خبر سلامتیش را برایم بنویسد همچنین خبر سلامتی خسرو ، بهادر ، عبدالحسین ، نصرالله و مرتضی و موسی را نیز برایم بنویسید هر خبری در محله است برایم بنویسید . در ضمن برای محمود در نامه آدرس مرا که می نویسم بنویسید البته نه برای نامه ، منطقه جفیر نزدیک بیمارستان صحرایی خاتم‌ النبیاء تیپ المهدی گردان فجر (بهداری) در ضمن آدرس نامه همان آدرس قبلی است. نامه دیگر جای ندارد خداحافظ شما عزیزان باشد . سلام مادر بسیار مهربانم ، برادرانم ، فتح الله ، یدالله ، ناصر ، امان الله را می رسانم ، سلام خانواده‌ام را خیلی می رسانم.

محمد علی شهبازی  ۶۲/۱۲/۱۴

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

مطلبی در عظمت مقام شهید

 

دیدار اولیاء و امام از خانواده شهید

 

پس از شهادت شهید محمد علی شهبازی یک شب که خوابیده بودم حدود دو هفته بعد از شهادت شهید در عالم خواب به من گفتند که امام درب حیاط شما است و من و پدرم و چند تن دیگر سراسیمه به طرف درب حیاط رفتیـم . دیــدم که پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع) و حضرت امام خمینی هر سه با هم به ترتیب ، پیامبر (ص) جلو و بعد حضرت علی (ع) و بعد حضرت امام پشت سر هم هستند

و پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) با عبای شتری رنگ و شال سبز که یکی به کمر بسته بودند و دیگری به صورت عمامه بر سر داشتند و امام (ره) نیز لباس سفید و عمامه سیاه داشتند که ما به پیش‌باز آنها رفته و با پیامبر اکرم (ص) و مولا حضرت علی (ع) و امام تواضع و روی بوسی نموده وآنها وارد حیاط شدند

و چون اتاق شهید نزدیک به درب حیاط بود  داخل تر نیامدند و فرمودند که همین‌جا بنشینیم و ما خیلی خوشحال و مسـرور بودیم و آنها فرمودند که به دیدار شما آمده‌ایم که در این حال خوشحال از خواب بیدار شدم . لذا با این خواب بیشتر به شخصیت معنوی شهید پی بردم که واقعاً خالصا لوجه الله بودند . 

رزمنده پاسدار محمود شهبازی برادر شهید

 

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

شهید بعدی کیست؟!

در نماز خانۀ کوچک (بسیج) سپاه گناوه تصویر قاب گرفتۀ شهدا نصب ‏شده بود و بعد از آخرین تصویرعلامت سؤال بزرگی با زیرنویس « شهید بعدی کیست ؟ » گذاشته شده بود. ‏از محمدعلی پرسیدم : شهید بعدی کیست ؟ محمدعلی گفت : اول شما بگو.

‏من چند نفر را که د‏ر جبهه حضور داشتند و احتمال شهادتشان می رفت را نام بردم . 

محمدعلی با حالت جدی و مصمم رو به من کرد و پاسخ داد : « چرا شهید بعدی ما نباشیم ؟ » .

‏چیزی نگذشت که محمد علی شهبازی این پاسدار مخلص و دلیر برای چندمین بار به جبهه اعزام شد و هنوز سال به پایان نرسیده بود ‏که تصویر زیبای او به جای علامت سوال قرار ‏گرفت…

غلامحسین دریانورد

بازدید: 0