شهید احمد منصوری زاده

نام پدر :علی

تاریخ تولد :۱۳۲۵/۰۳/۰۵

تاریخ شهادت :۱۳۶۱/۰۸/۱۴

محل تولد :بندر ریگ

محل شهادت :خور موسی

آرامگاه :فاقد مزار

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

بسم رب الشهدا و الصالحین

مواجه شهید احمد منصوری زاده در سال ۱۳۲۷ در بندر ریگ در یک خانواده مذهبی و از لحاظ مادی متوسط دیده به جهان گشود و از همان کودکی با فقر خانواده مواجه شد و با زجر فراوانی به مدرسه رفت ولی چون در برابر پدر پیر و ناتوان که عائله‌مند بود احساس مسئولیت می‌کرد از ادامه تحصیل صرف نظر کرد و از ۱۳ سالگی شروع به کار ملوانی کرد و سفر اول با دوست باوفایش شهید باقرتاش به بحرین رفت و سفر آخرش هم با شهید باقرتاش همراه بود که بر اثر اصابت موشک هر دو با هم شهید شدند . احمد در همان زمان ستم شاهی که دوران خفقان بود جوانی با ایمان بود همیشه نوارهای مذهبی گوش می‌کرد و چشم و دلش پاک بود .

 تا اینکه سال ۱۳۵۴ تشکیل خانواده داد چه قبل از ازدواج و چه بعد از ازدواج احترام خاصی به پدر و مادرش قائل بود و در خانه هم مردی بود با تقوا از حرفهای بیهوده و بد کناره گیری می‌کرد و غیبت کسی را نمی‌کرد و برای من هم یک همسری نمونه و یک معلم بود که تمام زندگی با گذشت او برای من درس بود مردی اسراف کار نبود و هر غذایی که بود ایراد نمی‌گرفت خیلی به من توصیه می‌کرد که بچه‌ها را با احکام اسلام آشنا کن و خودش هم در این لحاظ کوتاهی نمی‌کرد اگر در بین دوستان و آشنایان کسی برعلیه روحانیت مبارز یا انقلاب اسلامی سخنی می‌گفت احمد سعی می‌کرد آنها را آگاه کند تذکر می‌داد که بیاید شهدای این انقلاب باشید که این انقلاب ثمره خون هزاران شهید پاک است احمد قلبی رئوف و مهربان داشت هیچ گاه کسی را از خود نمی‌رنجاند همه فامیلها و دوستان و آشنایان تا آنجا که در توان داشت سرکشی می‌کرد بخصوص به خواهران و برادرش و هیچ توقعی از کسی نداشت روزهایی که انقلاب پیروز شده بود احمد به کمک دیگر بچه‌ها از شهر پاسداری می‌کرد به انقلاب و رهبر انقلاب خیلی عشق می ورزید و خیلی مایل بود که در خدمت انقلاب باشد چون شغل ملوانی داشت دوست داشت در همان قسمت دریا باشد و خدمت بکند که در این جا لطف خدا شامل حالش شد و سال ۱۳۵۹ موفق شد که در گردان ساحلی سپاه بوشهر مشغول خدمت شود و همان موقع که توسط یکی از بهترین دوستانش معرفی شده بود دوستش گفته بود که منصوری در این کار اهل ماندن نیست بلکه شهادت می شود و منصوری جواب گفته بود چه چیزی از این بهتر .

هر گاه توسط دنیا پرستان مال دوست از خدا بی خبر به او گفته می‌شد تو چرا به این حقوق ناچیز کار می‌کنی و به او زخم زبان می‌زدند احمد با بیانی شیرین و آرام می‌گفت بگذار این دو روز عمرم را به انقلاب اسلامی لااقل کمکی کرده باشم و داوطلبانه راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد .

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

خاطره‌ای از همسر شهید

عنوان خاطره : کمک به فقرا

شهید نسبت به فقرا مهربان و نسبت به سادات و ائمه علاقه داشت و عشق می‌ورزید . روزی دو زن فقیر سید به خانه ما آمدند برای کمک چیزی نداشتم اول زمستان بود و آنها در خواست داشتند که خانه ما به یک سری وسایل نیاز دارد که بتوانیم خانه‌امان را برای زمستان محکم کنیم من این مطلب را به شهید گفتم که اینها نیاز به کمک دارند اگر شما به اینها کمک کنید خداوند انشاالله خانه‌ای در بهشت برای شما می‌دهد و شهید استقبال کرد و به آنها کمک کرد و وسایل گرفت آنها پول نداشتند تا وسایل را به منزلشان ببرند شهید ماشینی کرایه کرد و وسایل آنها را به مقصد رساند و به نظر من همان طوری که شهید خانه دنیوی سادات را درست کرد خداوند خانه‌ای در بهشت به او عطا کرد و به درجه رفیع شهادت نائل گشت . 

_____________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

 با سلام به سرور شهیدان، معلم انقلاب و شهادت و سلام بر پیر جماران حسین زمان حضرت آیت الله امام خمینی و با سلام به رزمندگان صحرای دشت کربلای آبادان و هویزه خونین شهر بستان و شوش و امیدوارم که همه ما ملت ایران در راه تداوم انقلاب اسلامیمان و برای پیش برد اهداف اسلام کوشا باشیم بنده هم یک فرد از این ملت هستم و برای آزادی سرزمین اسلام و مملکت عزیزم هر چه در توان دارم بایستی بجنگم خون بدم . چقدر جوانان پاک این مملکت اسلامی برای انقلاب و پیش برد اسلام زحمت کشیده و جانشان را نثار کردند امیدوارم که در راه خداوند و اسلام موفق باشیم انشاءالله . چند کلمه که وظیفه شرعی به من حکم می‌کند شرح بدهم .

برادر بزرگوارم غلامحسین منصوری شما بجای پدرم هستید و برای من خیلی زحمت کشیدی و من چون فرصت نبود از شما حلالیت بطلبم من را ببخشید امیدوارم که نگویی چرا بچه‌هایش را ول کرده و به جبهه رفته است جبهه خیلی واجب است مادرم بچه‌ات را حلال کن امیدوارم خطا‌هایی که از من نسبت به شما سرزده مرا ببخشید چونکه مادر خطاهای اولاد را می‌بخشد و خواهرانم  یک به یک از شما طلب آمرزش می‌کنم و عذر خواهی می‌کنم مرا ببخشید برادرم منصوری از اینکه نتوانستم برای خداحافظی خدمتتان برسم مرا ببخشید و مرا حلال کنید .

 

جانثار انقلاب اسلامی ایران احمد منصوری زاده       ۱۳۶۱/۰۳/۰۱