خاطرات شهید

۱ ـ خاطرات شهید از زبان برادرش (محمد رضا)

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

مدت کوتاهی از تشکیل کمیته انقلاب اسلامی در شهرستان گناوه می گذشت . شهید خرمی به جهت علاقه ای که به حضرت امام (ره) و خدمت به انقلاب داشتند به صورت افتخاری به عضویت کمیته انقلاب اسلامی در آمدن آن روزها مدتی از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی گذشته بود و عده ای از بهترین جوانان این شهرستان به درجه رفیع شهادت نائل گردیده بودند و در گلستان شهدا همچون لاله های پر پر آرمیده بودند که هر کدام یاد آور حماسه‌ها و رشادتها در صحنه جنگ تحمیلی بودند .

آن روزها هر کمیته انقلاب اسلامی شهرستان در شمال شهر و جاده ورودی آن قرار داشت و برای ورود به شهر می بایست از کنار گلستان شهدا گذشت پس از مدتی و در یکی از روزها که شهید خرمی به همراه سایر هم رزمان از کنار قبور مطهر شهدا می گذشتند روی یکی از دوستان می کند و می گوید . خوش به حال شهیدان  کاش روزی جای من هم در بین این شهیدان بود اما چه کنم که شهادت سعادت می خواهد .

سرانجام پس از گذشت مدتی در پی حمله نیروهای عراقی به شهرستان مورد اصابت تیر و ترکش حملات دشمن قرار گرفت و به عنوان اولین شهید کمیته انقلاب اسلامی شهرستان گناوه به آرزوی خود که همانا شهادت بود رسید و در جمع لاله های خونین جای گرفت

روحش شاد باد

۲ ـ خاطرات شهید از زبان برادرش (محمد رضا) :

 اوایل سالهای دهه ۶۰ بود ؛ آن روزها در روستا  زندگی می کردیم من و شهید خرمی می بایست جهت گذراندن ایام تحصیل به شهرستان گناوه که در ۱۲ کیلومتری روستای ما قرار داشت برویم . مجبور بودیم هر روز صبح به مدرسه برویم و ظهر را نیز به طریقی بگذرانیم تا بعد از ظهر مجدداً به کلاس درس حاضر شویم . در آن روزها نیز وضع مالی ما خوب نبود و زندگی برای ما به سختی می گذشت . لذا رفتن به مدرسه با وجود چنین مشکلاتی بسیار گران    بود . شهید خرمی که این وضع را بیشتر احساس می کرد و می‌دید که تهیه وسایل و لوازم در حد توان پدرمان که در روستا زندگی می کرد نبود برای اینکه بتواند هم هزینه تحصیل را برای من که فرزند کوچک خانه بودم وهم کمک خرجی برای خانواده باشد شهید قید تحصیل و کسب دانش را زد و بلاجبار روی به کار آورد . بدین ترتیب با از خود گذشتگی که از خود نشان داد راه تحصیل را برای من که از وی کوچکتر بود مهیا نمود .

یادش گرامی باد

بازدید: 0