شهید امان الله خرمی

نام پدر :محمد قلي

تاريخ تولد :۱۳۴۲/۰۶/۲۵

تاريخ شهادت :۱۳۶۴/۱۱/۰۳

محل تولد :بوشهر

محل شهادت :گناوه

آرامگاه:گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شرح زندگي :

با سلام و درود خدمت آقا امام زمان و نائب بر حقش امام امت با سلام و درود فراوان به روان پاك سرور شهيدان حسين (ع) تا شهيدان كربلاي ايران اسلامي وبا تقديم عرض سلام حضور شما امت حزب الله و هميشه در صحنه و با سلام خدمت خانواده محترم شهدا مفقودين اسرا جانبازان پاسدار شهيد امان الله خرمي در روستاي تل‌تل در ۱۲ كيلومتري شرق شهرستان بندر گناوه در يك خانواده مومن مذهبي و مستضعف چشم ديده به جهان گشود پا به عرصه نهاد و زندگي خود را توام با رنج و زحمت با پدر و مادر و برادران خود آغاز نمود .

وي در سن شش سالگي جهت فرا گرفتن علم و دانش در دبستان روستا : راهي مدرسه شد و تحصيلات ابتدائي خود را با موفقيت آغاز نمود تا اينكه دوران ابتدايي خود را در همان روستا به پايان رساند جهت فرا گيري علم و دانش راهي بندر گناوه شد و در مدرسه راهنمايي فتح المبين مشغول به تحصيل شد او روزهاي جمعه را جهت مخارج تحصيلي خود به كارگري مي پرداخت كه كمتر مخارجي را از پدر دريافت نمايد شهيد در ابتداي زندگي خود را به مسائل اسلامي وقف مي داد و نمازهاي خود را در مساجد مي خواند و هميشه در حسينيه‌ها و مراسم عزاداري امام حسين نوحه سرايي مي كرد و با كتابهاي ديني علاقه خاصي داشت.

 لذا شهيد دوران راهنمايي موفق به اتمام كسب دانش خود نشد و ناچار مدرسه را رها كرد وجهت كمك به خانواده‌اش ‌در كارگاهها مشغول به كار شد تا اينكه جنگ تحميلي شروع شد وي در اوايل در تشكيل نيروهاي بسيج در روستا يكي از پيشگامان بود و با چند از برادران روستايي خود پايگاه بسيج را در همان روستا تشكيل دادند كه شبها به نگهباني و گشت زني مشغول بودند اما چون لازم بود دوران فنون نظامي را طي كند ابتدا با برادر خود محمد رضا جهت فراگيري آموزش نظامي راهي استان فارس شدند و فنون نظامي را همراه با برادر خود در همان استان به اتمام رسانيد .

 از خصوصيات شهيد ـ او در خانه يك معلم بود هم براي كوچكترها وهم براي بزرگترها و اخلاق شيرين داشت هميشه در خانه كارهاي خود را به نحو ‌احسن انجام ميداد شهيد در صحبتهايش معاني خاص داشت و بيشتر دوستان را به تقوا و عمل صالح سفارش مي‌كرد چون ايمان به خدا و به قرآن و به رهبر داشت و مي گفت از خط امام خارج نشويد زيرا اطاعت امر ولايت فقيه امري است واجب و آنهايي كه مخالف امر امام هستند با آنها نشست و برخاست نكنيد زيرا دليلهاي شيطاني دارند و ممكن است انسان را منحرف كند آنها علناً با روحانيون مخالفت ميكنند و حال آنكه مخالفت با روحانيون مخالفت با امام است و مخالفت با امام مخالفت با پيامبر و ائمه اطهار است .

شهيد خرمي در سال ۱۳۶۲ به عضويت كميته انقلاب اسلامي شهرستان گناوه در آمد و دوش بدوش با برادران پاسدار كميته انقلاب مشغول به خدمت و فعاليت و دست آورده‌هاي اين انقلاب بود شهيد مبارز با سوداگران و منحرفين و منافقين را سرلوحه امور زندگي خود قرار مي‌داد . اما سرانجام روزي فرا رسيد كه در لباس مقدس پاسداري كه از سنگرش بر مي گشت همراه با برادر خود بوسيله راكد هواپيماهاي دشمن كه از ناحيه سر مجروح و بعد از انتقال بيمارستان و در حين عمل جراحي به درجه رفيع شهادت نائل آمد و بسوي معبوديتش در ساعت ۸ صبح روز جمعه ۵ بهمن ماه سال ۶۴ شتافت  .

والسلام

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

۱ ـ خاطرات شهيد از زبان برادرش (محمد رضا)

بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان

مدت كوتاهي از تشكيل كميته انقلاب اسلامي در شهرستان گناوه مي گذشت . شهيد خرمي به جهت علاقه اي كه به حضرت امام (ره) و خدمت به انقلاب داشتند به صورت افتخاري به عضويت كميته انقلاب اسلامي در آمدن آن روزها مدتي از جنگ تحميلي عراق عليه ايران اسلامي گذشته بود و عده اي از بهترين جوانان اين شهرستان به درجه رفيع شهادت نائل گرديده بودند و در گلستان شهدا همچون لاله هاي پر پر آرميده بودند كه هر كدام ياد آور حماسه‌ها و رشادتها در صحنه جنگ تحميلي بودند .

آن روزها هر كميته انقلاب اسلامي شهرستان در شمال شهر و جاده ورودي آن قرار داشت و براي ورود به شهر مي بايست از كنار گلستان شهدا گذشت پس از مدتي و در يكي از روزها كه شهيد خرمي به همراه ساير هم رزمان از كنار قبور مطهر شهدا مي گذشتند روي يكي از دوستان مي كند و مي گويد . خوش به حال شهيدان  كاش روزي جاي من هم در بين اين شهيدان بود اما چه كنم كه شهادت سعادت مي خواهد .

سرانجام پس از گذشت مدتي در پي حمله نيروهاي عراقي به شهرستان مورد اصابت تير و تركش حملات دشمن قرار گرفت و به عنوان اولين شهيد كميته انقلاب اسلامي شهرستان گناوه به آرزوي خود كه همانا شهادت بود رسيد و در جمع لاله هاي خونين جاي گرفت

روحش شاد باد

۲ ـ خاطرات شهيد از زبان برادرش (محمد رضا) :

 اوايل سالهاي دهه ۶۰ بود ؛ آن روزها در روستا  زندگي مي كرديم من و شهيد خرمي مي بايست جهت گذراندن ايام تحصيل به شهرستان گناوه كه در ۱۲ كيلومتري روستاي ما قرار داشت برويم . مجبور بوديم هر روز صبح به مدرسه برويم و ظهر را نيز به طريقي بگذرانيم تا بعد از ظهر مجدداً به كلاس درس حاضر شويم . در آن روزها نيز وضع مالي ما خوب نبود و زندگي براي ما به سختي مي گذشت . لذا رفتن به مدرسه با وجود چنين مشكلاتي بسيار گران    بود . شهيد خرمي كه اين وضع را بيشتر احساس مي كرد و مي‌ديد كه تهيه وسايل و لوازم در حد توان پدرمان كه در روستا زندگي مي كرد نبود براي اينكه بتواند هم هزينه تحصيل را براي من كه فرزند كوچك خانه بودم وهم كمك خرجي براي خانواده باشد شهيد قيد تحصيل و كسب دانش را زد و بلاجبار روي به كار آورد . بدين ترتيب با از خود گذشتگي كه از خود نشان داد راه تحصيل را براي من كه از وي كوچكتر بود مهيا نمود .

يادش گرامي باد

_______________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

بنام الله يگانه قانونگذار جهان هستي

و با سلام به آقا امام زمان (عج) و نائب بر حقش خميني بت شكن و با درود و سلام به شهداي صدر اسلام تا كنون .

اكنون كه ياران امام حسين (ع) ميروند تا كربلا قدس را نجات دهند بنده حقير نيز به نوبه خود به نداي هل من ناصراً حسيني امام امت لبيك مي‌گويم و همانطور كه امام حسين (ع) سرور شهيدان فرمودند زندگي با عزت بهتر از زندگي با ذلت است من نيز بر خود لازم ميدانم كه در اين موقع نبايد لحظه‌اي درنگ كرد و از قافله سالار حسين (ع) عقب بمانيم ، و من در اين جهاد مقدس جان ناقابلم را به دينم و مكتبم و امامم هديه مي‌كنم ، باشد كه مورد قبول درگاه الهي قرار گيرد و شما اي برادران (هم رزمم در كميته انقلاب اسلامي و سپاه پاسداران بكوشيد تا دسيسه منافقين و سوداگران مرگ و مفسدين را از بين ببريد) .

از شما برادران و دوستان  عزيز حزب ا… الهي عاجزانه تقاضا‌‌‌مندم كه در آخر نمازهايتان دعا براي امام عزيز از يادتان نرود (مادرم اگر چنانچه به هدفم كه همانا شهادت در راه خداست ، رسيدم بي تابي مكن و به كوري چشم دشمنان اسلام زينب وار باش و اما پدر عزيزم تو هم مانند كوه استوار باش ) ، از برادرانم مي‌‌خواهم كه شجاعانه در خط اسلام گام بردارند . در پايان از كليه برادران و دوستان و خويشان ميخواهم كه مرا ببخشيد و دعا براي امام را فراموش نكنيد .

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار

برادر كوچك شما امان الله خرمي