شرح زندگی :

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

 

شهید بهزاد  بهمنی در پاییز سال ۱۳۳۶ در روستای بهمنیاری در یک خانواده فقیر ولی مذهبی چشم به جهان گشود . به غیر از خود دارای ۴ برادر و یک خواهر بود .

دوران تحصیلی را در ۹ سالگی در روستای تاجملکی شروع نمود و همان سال شاگرد اول کلاس گردید چهار سال دیگر دوره ابتدایی را در روستای بهمنیاری پشت سر گذاشت و وارد یکی از مدارس راهنمایی در گناوه گردید و سه سال دوره راهنمایی را نیز با معدل عالی تمام نمود و جهت ادامه تحصیل در هنرستان صنعتی بوشهر در رشته فلزات ثبت نام نمود .

 

در هنرستان توسط یکی از معلمین خود به سوی انقلاب هدایت شد او چه در منزل و چه  در جاهای دیگر به برادران و دوستان صمیمی خود سفارش می‌کرد فریب شاه و سلطنتش را نخورید . همیشه می‌گفت ما مردم ایران هیچ نداریم پس کجاست تمدن بزرگ شاه ؟ او می‌گفت : مردم ایران از گرسنگی می‌میرند ـ خانه ندارند ، غذا ندارند ، لباس ندارند ، و هیچ آهی در بساطشان نیست ، پس کجاست تمدن شاه ؟

 

اوایل سال ۱۳۵۷ به خاطر عکسبرداری از تظاهرات مردم در بوشهر مورد تعقیب نیروهای شاه قرار گرفت و به روستای خود آمد در روستا همه جا شاه و دار و دسته‌اش را به باد انتقاد می‌گرفت و هر جا که عکسهای شاه و خاندانش و دیگر عکسهای خوانندگان و هنرپیشگان را میدید همه عکسها را به آتش می کشید تا وقتی که برای آتش زدن عکسهای شاه داخل قهوه‌خانه ای همراه برادر کوچکش همه عکسها را آتش می‌زند توسط شاگرد قهوه خانه به پاسگاه ژاندارمری محل معرفی می‌شود که به وسیله موتورسیکلت از آنجا فرار کرده و به خانه می‌رود و چون تحت تعقیب شدید بود ناچاراً به شهرستان گناوه می‌آید و مدتی در گناوه به طور مخفیانه زندگی می کند .

 

در محرم سال ۵۷ در شبهای دهه اول به روستا آمد و با نوحه های انقلابی و اشعار‌های کوبنده بار دیگر در بین دوستان خود ظاهر گردید تا اینکه روز عاشورا گروهی چماق به دست به حسینیه حمله نموده و او به همراه دیگر برادر که مد نظر بودند فرار نمودند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مبارزات خود را با گروهکهای ملحد و لیبرال و سلطنت و قاچاقچیان آغاز نمود .

 

پایگاه مقاومت شهید چمران بهمنیاری به درخواست مستقیم او تشکیل شد که خود مسئولیت تبلیغات را عهده دار شد .مسجد روستای بهمنیاری را چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی او و برادرانش شروع نمودند که اوائل انقلاب بنای آن به اتمام رسید . با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی گناوه به خدمت این نهاد درآمد و چند ماهی به عنوان پاسدار کمیته با ضد انقلاب و قاچاقچیان مبارزه نمود .

 

در سال ۱۳۶۱  در جبهه کردستان خدمت می نمود و در آنجا مسئولیت مخابرات یکی از گردانهای تیپ المهدی را عهده دار بود .پاییز سال ۱۳۶۳ به استخدام آموزش و پرورش درآمد و در روستای کنار کوی بندر دیلم شروع به خدمت نمود او در هر کجا که بود با جدیت کار می کرد . پدر و مادر و همه دوستانش او را دوست می داشتند و احترام می‌گذاشتند . علاقه خاصی به معلمی داشت و از تدریس لذت می برد .

 

بهزاد هم یک شاعر بود و هم یک مبارز و هم یک ورزش دوست و هم یک ورزشکار ؛ بهزاد پیش از انقلاب و چه بعد از انقلاب چه در میدان نبرد و چه در میدان ارشاد و تبلیغات و چه در میدان بازی و ورزش همیشه قوت قلبی بود برای دوستان ـ برای بار دوم با کاروان لبیک یا امام استان بوشهر در تاریخ ۱۳۶۵/۱/۲۱ به جبهه اعزام و در آنجا به اتفاق چند تن از دوستانش به واحد مخابرات گردان معرفی و بلافاصله به جبهه فاو اعزام می شود و عاقبت در تاریخ    ۱۳۶۵/۱/۲۸ در حال خواندن نماز با قامتی راست در برابر الله به دیار دوست شتافت.

 

——————————————————————————————————————————————