خاطرات

 

راوی : محمد بهمنی برادر شهید   

 

۱٫عنوان خاطره : سومین معلم شهید

روز تشیع جنازه معلم شهید جهانگیر رشیدی از روستایمان بود وصیتنامه شهید رشیدی در جیب شهید بهزاد بهمنی برادرم بود وقتی بعد از تشییع جنازه به خانه برگشتم شهید بهمنی وصیتنامه شهید رشیدی را برای ما خواند و گریه می‌كرد و می‌گفت سومین معلم شهید روستایمان خودم هستم و رفت جبهه و در عملیات والفجر ۸  ، فتح فاو و با شعار سومین معلم شهید به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت در راه خدا نائل گشت

 

۲٫عنوان خاطره : ساختن مسجد در روستا

در شب عاشورا اهالی روستا دور هم جمع بودند شهید از مردم خواست با هم كمك كنند  تا مسجدی در روستا ساخته شود مردم همه قول دادند ولی هر كس بدلیلی كمك نكرد 

شهید بهمنی گفت : چون حرف زده‌ام بخواست خداوند سبحان یك دست شروع می‌كنم و مسجد را می‌سازم شروع كرد به خشت زدن برای مسجد مردم روستا كنار او عبور می‌كردند حتی نگاه هم نمی‌كردند شهید می‌گفت :  خدا خوب كرده‌ها حتی یك خدا قوتی هم نمی‌گویند .

بحمدالله مسجد ساخته شد و اولین اذان را گفتند و نماز مغرب و عشا را بدون فرشی در آن مسجد خوانند و در بلندگوی مسجد برای اینكه مردم فكر نكنند مسجد خاص گروه است اعلام نمود نام این مسجد وحدت است و مسجد برای همه مردم روستا است و در حال حاضر هم مسجد پابرجاست و مردم از آن استفاده می‌كنند .

——————————————————————————————————————————————