شهید بهزاد بهمنی

نام پدر :غلامشاه

تاریخ تولد : ۱۳۳۶/۰۷/۰۴

تاریخ شهادت :۱۳۶۵/۰۱/۲۸

محل تولد : گناوه

محل شهادت : فاو

آرامگاه : بندر گناوه

 

——————————————————————————————————————————————

 

شرح زندگی :

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

 

شهید بهزاد  بهمنی در پاییز سال ۱۳۳۶ در روستای بهمنیاری در یک خانواده فقیر ولی مذهبی چشم به جهان گشود . به غیر از خود دارای ۴ برادر و یک خواهر بود .

دوران تحصیلی را در ۹ سالگی در روستای تاجملکی شروع نمود و همان سال شاگرد اول کلاس گردید چهار سال دیگر دوره ابتدایی را در روستای بهمنیاری پشت سر گذاشت و وارد یکی از مدارس راهنمایی در گناوه گردید و سه سال دوره راهنمایی را نیز با معدل عالی تمام نمود و جهت ادامه تحصیل در هنرستان صنعتی بوشهر در رشته فلزات ثبت نام نمود .

 

در هنرستان توسط یکی از معلمین خود به سوی انقلاب هدایت شد او چه در منزل و چه  در جاهای دیگر به برادران و دوستان صمیمی خود سفارش می‌کرد فریب شاه و سلطنتش را نخورید . همیشه می‌گفت ما مردم ایران هیچ نداریم پس کجاست تمدن بزرگ شاه ؟ او می‌گفت : مردم ایران از گرسنگی می‌میرند ـ خانه ندارند ، غذا ندارند ، لباس ندارند ، و هیچ آهی در بساطشان نیست ، پس کجاست تمدن شاه ؟

 

اوایل سال ۱۳۵۷ به خاطر عکسبرداری از تظاهرات مردم در بوشهر مورد تعقیب نیروهای شاه قرار گرفت و به روستای خود آمد در روستا همه جا شاه و دار و دسته‌اش را به باد انتقاد می‌گرفت و هر جا که عکسهای شاه و خاندانش و دیگر عکسهای خوانندگان و هنرپیشگان را میدید همه عکسها را به آتش می کشید تا وقتی که برای آتش زدن عکسهای شاه داخل قهوه‌خانه ای همراه برادر کوچکش همه عکسها را آتش می‌زند توسط شاگرد قهوه خانه به پاسگاه ژاندارمری محل معرفی می‌شود که به وسیله موتورسیکلت از آنجا فرار کرده و به خانه می‌رود و چون تحت تعقیب شدید بود ناچاراً به شهرستان گناوه می‌آید و مدتی در گناوه به طور مخفیانه زندگی می کند .

 

در محرم سال ۵۷ در شبهای دهه اول به روستا آمد و با نوحه های انقلابی و اشعار‌های کوبنده بار دیگر در بین دوستان خود ظاهر گردید تا اینکه روز عاشورا گروهی چماق به دست به حسینیه حمله نموده و او به همراه دیگر برادر که مد نظر بودند فرار نمودند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مبارزات خود را با گروهکهای ملحد و لیبرال و سلطنت و قاچاقچیان آغاز نمود .

 

پایگاه مقاومت شهید چمران بهمنیاری به درخواست مستقیم او تشکیل شد که خود مسئولیت تبلیغات را عهده دار شد .مسجد روستای بهمنیاری را چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی او و برادرانش شروع نمودند که اوائل انقلاب بنای آن به اتمام رسید . با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی گناوه به خدمت این نهاد درآمد و چند ماهی به عنوان پاسدار کمیته با ضد انقلاب و قاچاقچیان مبارزه نمود .

 

در سال ۱۳۶۱  در جبهه کردستان خدمت می نمود و در آنجا مسئولیت مخابرات یکی از گردانهای تیپ المهدی را عهده دار بود .پاییز سال ۱۳۶۳ به استخدام آموزش و پرورش درآمد و در روستای کنار کوی بندر دیلم شروع به خدمت نمود او در هر کجا که بود با جدیت کار می کرد . پدر و مادر و همه دوستانش او را دوست می داشتند و احترام می‌گذاشتند . علاقه خاصی به معلمی داشت و از تدریس لذت می برد .

 

بهزاد هم یک شاعر بود و هم یک مبارز و هم یک ورزش دوست و هم یک ورزشکار ؛ بهزاد پیش از انقلاب و چه بعد از انقلاب چه در میدان نبرد و چه در میدان ارشاد و تبلیغات و چه در میدان بازی و ورزش همیشه قوت قلبی بود برای دوستان ـ برای بار دوم با کاروان لبیک یا امام استان بوشهر در تاریخ ۱۳۶۵/۱/۲۱ به جبهه اعزام و در آنجا به اتفاق چند تن از دوستانش به واحد مخابرات گردان معرفی و بلافاصله به جبهه فاو اعزام می شود و عاقبت در تاریخ    ۱۳۶۵/۱/۲۸ در حال خواندن نماز با قامتی راست در برابر الله به دیار دوست شتافت بهزاد همیشه در شعرهای که می‌سرود آرزوی چنین مرگی را از خدا می‌نمود با یکی از رباعیهایی که در تاریخ ۱۳۶۱/۵/۲۵ سروده بود یادش را گرامی می داریم :

 

******************************************

 

زین راه که ما رویم تو را راهی نیست   

در نزد نگار ما تو را جایی نیست

در گلشن مولا و در دفتر عشق           

جز نام شهید بهر کسی نامی نیست

بی وجودش کی توان در محفل دلدار رفتن

ای خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتن   

تن جدا پیکر جدا در محضر دلدار رفتن

دست و پا را چون بهشتی داده‌اند در راه ایمان      

با تن بی‌دست و پا در خدمت دلدار رفتن

چشم را بفروختن از بهر سیمای عزیزان          

با تن بی‌چشم  بهر دیدن دلدار رفتن

شمع گشتن سوختن در کلبه بیرنگ و روئی     

اندرون کلبه بهر دیدن دلدار رفتن

دل به دلداران سپردن دل شده یک لحظه خون  

با دلی پر خون به پای صحبت دلدار رفتن

سینه را گلگون نمودن در وظ با خوبرویان      

 با تن صد پاره اندر به دلدار رفتن

با وفا همچون صدوقی باید اندر عهد و پیمان   

با دهان روزه اندر محفل دلدار رفتن

دل زما دور است و اندر خدمت صاحب جمالان   

سینه چون صندوق بهر وصلت دلدار رفتن

بهمنی دستی بزن بر دامن پیر جماران    

بی وجودش کی توان در خدمت دلدار رفتن

 

روانش شاد ، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

 

 —————————————————————————————————————————————–

خاطرات

 

راوی : محمد بهمنی برادر شهید   

 

۱٫عنوان خاطره : سومین معلم شهید

روز تشیع جنازه معلم شهید جهانگیر رشیدی از روستایمان بود وصیتنامه شهید رشیدی در جیب شهید بهزاد بهمنی برادرم بود وقتی بعد از تشییع جنازه به خانه برگشتم شهید بهمنی وصیتنامه شهید رشیدی را برای ما خواند و گریه می‌کرد و می‌گفت سومین معلم شهید روستایمان خودم هستم و رفت جبهه و در عملیات والفجر ۸  ، فتح فاو و با شعار سومین معلم شهید به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت در راه خدا نائل گشت

 

۲٫عنوان خاطره : ساختن مسجد در روستا

در شب عاشورا اهالی روستا دور هم جمع بودند شهید از مردم خواست با هم کمک کنند  تا مسجدی در روستا ساخته شود مردم همه قول دادند ولی هر کس بدلیلی کمک نکرد 

شهید بهمنی گفت : چون حرف زده‌ام بخواست خداوند سبحان یک دست شروع می‌کنم و مسجد را می‌سازم شروع کرد به خشت زدن برای مسجد مردم روستا کنار او عبور می‌کردند حتی نگاه هم نمی‌کردند شهید می‌گفت :  خدا خوب کرده‌ها حتی یک خدا قوتی هم نمی‌گویند .

بحمدالله مسجد ساخته شد و اولین اذان را گفتند و نماز مغرب و عشا را بدون فرشی در آن مسجد خوانند و در بلندگوی مسجد برای اینکه مردم فکر نکنند مسجد خاص گروه است اعلام نمود نام این مسجد وحدت است و مسجد برای همه مردم روستا است و در حال حاضر هم مسجد پابرجاست و مردم از آن استفاده می‌کنند .

——————————————————————————————————————————————

وصیت نامه

 

شماره ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

  الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله

 

سپاس خدایی را که به ما نعمت زندگی کردن در چنین عصر و زمانی را عطا فرمود و سلام و درود  به رهبر کبیر و رزمندگان اسلام در جبهه اینک که راهی جبهه جنگ می‌باشم .

 

چند کلمه ای به رسم یادگار می نویسم زیرا من در زندگی هیچ چیز ندارم که بخواهم وصیت آن را بکنم ولی آنچه تجربه و درک از زمان را دارم به کلیه برادران و خواهران عرض می‌کنم و آن اینکه رهبر را تنها نگذارید زیرا تنهایی امام به معنی شکست انقلاب و دوباره غرق شدن در منجلاب بدبختی و نکبت می باشد و تا شما با هم هستید تهدیدات امریکا هیچ اثری نخواهد داشت و از مسئولان مملکت (شهرمان) می‌خواهم که این اختلافات را کنار بگذارید و فقط برای خدا کار کنند که تنها کار برای خدا انسان را از انحراف نجات می‌دهد .

در ضمن به تمام ابر قدرتها هم می‌گویم که هم شما ملت ایران را خوب می‌شناسید و ما شما را می‌شناسیم ـ شما قدرتی ندارید و از درون پوسیده‌اید فقط تبلیغاتی بیش نیستید که با آن تبلیغات هم فقط می‌توان مردم ناآگاه را فریب داد و مردم ایران از روزی که شعار نه شرقی و نه غربی را سر دادند خود را برای همه چیز آماده کردند ملت ایران مدت پنج سال است که چوبه دار را به پشت خود حمل می‌کنند منتهی کسی را نمی‌بینند که این چوبه دار را بکوبد و آنها را به دار بکشد این جور ملت را نمی‌توان گول زد و آنها برای مبارزه با ارتش آمریکا روز شماری می‌کنند تا بر شما ثابت کنند که شکست شما در  ویتنام ناقص بود.

 و در پایان مقداری پول از اسماعیل لشکری ، نادر ابراهیمی امرالله منظم و علی …… بدهکار هستم اگر خداوند مرا قابل دانست و سعادت شهادت نصیبم شد از برادرانم می خواهم که آنها را پس بدهند. 

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار

۱۳۶۲/۶/۶

 

***********************************************

 

شماره ۲ :

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

« و قاتلوا هم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله»

 

درود بی‌پایان به منجی زمان ، امام و امت شهید پرور امام و درود بر شهیدان گلگون کفن که مرگ را بر ننگ تسلیم و در برابر کفر ترجیح دادند و عاشقانه جان را در طبق اخلاص نهادند و فدای قدم دوست کردند و بر نگذاشتند که تاریخ یک بار دیگر تکرار شود و شاهد تنهایی فرزندان رسول الله باشد زیر پس از ۱۴۰۰ سال یک بار دیگر صحنه کربلا تکرار شده است .

 

در این سو حسین و یارانش و در آن سو یزید است و شمر و حرمله و …. و اینک ای برادر و ای خواهر مائیم نظاره گر این صحنه که باید از دور راه یکی را انتخاب کنیم ، یا صف یزیدیان  یا باید در صف حسینیان بایستیم زیرا راه سومی وجود ندارد وصف بی‌تفاوتها و گوشه نشینها با صف یزیدیان وصل است و چون بارها گفته‌ایم که ما اهل کوفه نیستیم امام تنها بماند باید به گفته خود عمل کنیم .

 

ای برادر اینک اسلام  فرزندان راستین خود را خواهند شناخت برخیز و بار سفر بربند زیرا در دنیایی که دوستی فریب است و معیار ارزشها پول است ، اعمال حیوانی تمدن است عشق و عاشقی شهوت رانی است و انسانیت مسخ شده و به عبث رسیده است در چنین دنیایی زندگی چه ارزشی دارد گیرم که چند صباحی در این خراب  آباد زنده بودی چه سودی خواهی برد .

 

 آیا نشستن و هر روز شاهد پاره پاره شدن پیکر مسلمانان در سرتاسر این کره خاکی بدون زندگی کردن است ؟ آیا نوکری آمریکا را قبول کردن آرامش است ؟ آیا خداوند با ما نبوده که فرموده است با آنها بجنگید تا فتنه بخوابد و همه به دین خدا در آیند اگر چه چنین است پس ای برادر برخیز زیرا می‌ترسم که فردا خیلی دیر شده باشد .

 

در پایان به برادرانم عرض می‌کنم که بیش از پیش به پدر و مهدی محبت کنید زیرا پدر پیر است و داغ فرزند دیده است و مهدی کوچک است و مصیبت از دست دادن پدر را دیده است نکند خدای نا‌‌‌‌‌‌‌‌کرده وقتی خودتان صاحب فرزند شدید آنها را فراموش کنید . در ضمن حقوقم را به برادرانم ستار یا غفار بدهید تا بدهکاری‌هایم را بپردازند . در ضمن اگر بعد از من کسی کار خیری داشت و به خاطر من خواست آن را عقب بیندازد برادرانم باید به خانه او بروند و از او بخواهند که کارش را انجام دهد . همینطور برای برادرم محمد بیشتر از یک هفته برای من معطل نشود . والسلام

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگه دار 

۱۳۶۵/۱/۲۰

——————————————————————————————————————————————

 

یادداشتهای شهید 

 

نیایش 

بار خدایا !

تو شاهدی در این سه سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود بارها خواستم به جبهه بیایم اما هر بار چیز غیر از وجود مقدس تو بر سر راهم می‌آمد و من از رفتن به جبهه باز می ایستادم اما اینک تو شاهدی که بجز خواست رهبر که رضای تو نیز در آن است هدف دیگری ندارم تنها به تو می اندیشم و از تو کمک می خواهم .

 

خدایا !

به من توفیق خدمت در راهت عطا بفرما مرا هدایت کن .

 

بار خدایا !

تو آنچنانی که من می‌خواهم مرا آنچنان کن که خودت دوست می‌داری خداوندا زندگی در خدمت  چنین رهبری و سجده ذاتی شیرین و گواراست و این بنده تو دوست دارد که بیشتر از این بتواند اطاعت امر تو را بکند اما اگر این پرستش و اطاعت بندگی را با شهد شیرین شهادت تکمیل فرمایی چنان عاشقانه آنرا پذیرا خواهم شد که گویی کودکی شیر از پستان مادرش می‌نوشد .

 

خداوندا!

 دوست دارم برای رضای تو در آن جای که همه در فکر خود باشند (من به تنهایی) این جسم خاکیم را آنقدر ریز ریز کنند که با ملکولهای هوا مخلوط شود و دوست دارم در موقع تقسیم هدایا و غنایم تنها برای رضای تو به نانی و آنی که برای زنده ماندن لازم است قناعت نموده و کنار بنشینم .

 

بار خدایا !

تو شاهدی که در زندگی بر من چه گذشته و چگونه از بدو تولد تا کنون زندگی یکنواخت خود را سپری نمودم ولی هیچ موقع تو را فراموش نکرده و از تو سرپیچی ننموده‌ام ، از تو می خواهم که از این به بعدتا زمانی که زنده‌ام تنهایم نگذاری و از خطا و انحراف بازداری مرا .

 

 بار الها !

تو را به حق خون حسین قسم می‌دهم امید ما را و امام ما را و محبوب ما را خمینی ما را که تمام جهان این ضد انسانهای بی دین ـ وجود مبارک ایشان را بر خلاف منافع خود می‌بینند هم چون ابراهیم که در آتش نجاتش دادی از گزند حوادث محفوظ بداری . 

       

تاریخ : ۱۳۶۲/۶/۶

——————————————————————————————————————————————

 

اشعار شهید:

 

بنام خداوند جان و خرد

 

زین راه که ما رویم تو را راهی نیست   

در نزد نگار ما تو را جایی نیست

در گلشن مولا و در دفتر عشق           

جز نام شهید بهر کسی نامی نیست

*****

بی وجودش کی توان در محفل دلدار رفتن

ای خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتن   

تن جدا پیکر جدا در محضر دلدار رفتن

دست و پا را چون بهشتی داده‌اند در راه ایمان      

با تن بی‌دست و پا در خدمت دلدار رفتن

 

چشم را بفروختن از بهر سیمای عزیزان          

با تن بی‌چشم  بهر دیدن دلدار رفتن

شمع گشتن سوختن در کلبه بیرنگ و روئی     

اندرون کلبه بهر دیدن دلدار رفتن

 

دل به دلداران سپردن دل شده یک لحظه خون  

با دلی پر خون به پای صحبت دلدار رفتن

سینه را گلگون نمودن در فراق خوبرویان      

 با تن صد پاره اندر به سوی دلدار رفتن

با وفا همچون صدوقی باید اندر عهد و پیمان   

با دهان روزه اندر محفل دلدار رفتن

 

دل زمان دور است و اندر خدمت صاحب جمالان   

سینه چون صندوق بهر وصلت دلدار رفتن

بهمنی دستی بزن بر دامن پیر جماران    

بی وجودش کی توان در خدمت دلدار رفتن

  

بهـزاد بهمنی

——————————————————————————————————————————————

 

سوالاتی  در خصوص زندگانی شهید

 

۱٫مدرک و نام و آدرس مکانی که در آنجا تحصیل کرده است ) ؟

مدرک تحصیلی شهید دیپلم از هنرستان شبانه روزی بوشهر و مدارسی که در آنها تحصیل نموده بدین شرح می باشد .

 

۱٫دبستان روستای تاجملکی ۱ سال

۲٫دبستان روستای بهمنیاری شرقی ۴ سال

۳٫مدرسه راهنمایی بندر گناوه ۳ سال

۴٫هنرستان شبانه روزی بوشهر ۴ سال

 

۲ ـ توضیحی پیرامون وضع خانوادگی شهید ؟

فرزند پنجم خانواده‌ای تهیدست ولی بسیار مذهبی بوده که در روستای بهمنیاری شرقی در هجده کیلومتری گناوه زندگی می‌کرد

 

۳ ـ ویژگیهای اخلاقی و علمی و اجتماعی شهید (چنانچه مطلب در خوری باشد یادداشت فرمایید ) ؟

نامبرده دارای اخلاقی نیکو و پسندیده بود و در اوقات بیکاری به کارهای تبلیغاتی پایگاه بسیج و همچنین سرپرستی و مربیگری فوتبال در روستای محل تولدش می پرداخت

 

۴ ـ فعالیتهای اجتماعی ـ سیاسی ـ فرهنگی شهید قبل  و بعد از انقلاب ؟

از نظر سیاسی پیرو خط امام بود  و همیشه دوستان و آشنایان را دعوت به دنباله روی خط امام می نمود و پیش از پیروزی انقلاب شاید اولین کسی بود که با رژیم ستم شاهی به مخالفت پرداختند تا جای که در تابستان سال ۱۳۵۷ از طرف پاسگاه ژاندارمری محل تحت تعقیب و فراری گردید و همچنین در آن سال به خاطر عکسهایی که از راهپیمایی در شهرستان بوشهر گرفته بود از طرف شهربانی تعقیب و ناچار مدرسه را رها و مدتی مخفی گردید تا اینکه انقلاب اسلامی در زمستان همان سال یعنی سال ۵۷ به پیروزی رسید و بعد از پیروزی انقلاب تا آخرین روز زندگی مقلد امام و طرفدار سیاست نه شرقی و نه غربی باقی ماند

از نظر فرهنگی مسئول تبلیغات پایگاه بسیج شهید چمران و همچنین مسئول آموزش برنامه های مذهبی در دبستان محل خدمتش بود .

 

۵ ـ تحولاتی که بعد از پیروزی انقلاب در زندگی شهید به وجود آمد ؟

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران خود تحولی بود که در زندگی همه مردم به وجود آمد چون تا آن روز اکثر مردم ایران مردمی خام و بدور از سیاستهای جهانی بودند و انقلاب چشم و گوش همه را به روی حقایق باز نمود و همچنین جنگ تحمیلی که حس جهاد و شهادت طلبی را در قلب اکثر جوانان بیدار نمود این دو تحولاتی بودند که در زندگی شهید بهزاد بهمنی نیز اثر مثبت داشتند .

 

۶ ـ موضع گیری‌های شهید در برابر گروهکها و ضد انقلاب ؟

شهید بهزاد بهمنی پیش از خدمت در آموزش و پرورش مدتی پاسدار کمیته انقلاب اسلامی بود و مسلماً موضعی قاطع در برابر گروهکها داشته است و همچنین تنفر عمیق از سلطنت طلبان و نوکران امریکا داشته است .

 

۷ ـ نظر شهید درباره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ؟

 شهید در وصیت نامه‌اش نظرش را راجع به جنگ تحمیلی اینگونه بیان می‌کند : « بیش از ۱۴۰۰ سال بار دیگر صحنه کربلا تکرار شده است در این سو حسین است و یارانش و در آن سو یزید و شمر و حرمله و …. »

و بعد ادامه می دهد که ما دو راه داریم و پس باید یک را انتخاب کنیم یا باید یزیدی باشیم و یا در صف یاران حسین باشیم چون راه سومی وجود ندارد . و صف بی تفاوتها و گوشه نشینها با صف یزیدیان وصل است  .

 

۸ ـ چگونگی و تعداد اعزام شهید به جبهه‌ها ؟ و تمام جبهه‌های که در آن شرکت  داشته است ؟

از طریق بسیج سپاه پاسداران شهرستان گناوه دو مرتبه اعزام که بار اول در جبهه‌های حاج عمران و بار دوم به جبهه فاو اعزام گردید .

 

۹ ـ روحیه شهید پس از اعزام به جبهه و حملاتی که در آنها شرکت داشته است؟

شهید بهمنی حتی در سختترین لحظات زندگی چنان روحیه‌ای داشت که دوستان و آشنایان از او روحیه می گرفتند و جهاد و شهادت را به رسیدن به کمال می دانست . لذا همیشه با روحیه عالی زندگی می کرد .

 

۱۰ ـ آخرین دیدار و خاطره و توصیه شهید ؟

زندگی شهید برای خانواده‌اش سراسر خاطره است و به یاد ماندنی اما توصیه همیشگی شهید بهمنی پیروی کردن از دستورات امام و دوری نمودن از کسانی که به نحوی از انقلاب و یا مسئولین مملکت خرده می‌گیرند و همیشه می گفت امریکا واقعاً شیطان بزرگ است و هزاران دام دارد و فقط باید در خط امام حرکت نمود تا در دام امریکا نیفتاد .

 

۱۱ ـ چگونگی شهادت ؟

در منطقه فاو  در حین نماز خواندن عشاء بر اثر ترکش خمپاره که بر قلبش اصابت نمود به درجه رفیع شهادت نائل گردید .

 

۱۲ ـ زمینه‌های تخصصی شهید و آثار هنری و فرهنگی او ؟

بعد از پیروزی انقلاب گاه وقتی شعر می سرود که غزل‌های « امام آمد ، رهبر آمد ، محفل دلدار و همچنین چند رباعی درباره شهید و بسیج از او باقی است . همچنین داستانهایی از او به جا مانده به نام ( محمد فرزانه محمد ) که پیش از انقلاب نوشته شده است .

 

۱۳ ـ مسافرتها ، ماموریتها و دوستان و اتفاقات مهمی که در زندگی شهید رُخ داده است ؟

به بسیاری از شهرهای ایران مسافرت نموده و دارای دوستان زیادی بوده است و اتفاقات مهمی که در زندگیش رخ داد . یکی پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و یکی هم جنگ تحمیلی عراق علیه کشور اسلامی ایران می باشد .

 

۱۴ ـ رابطه شهید با والدین و خانواده و مردم ؟

پدر و مادرش را بسیار دوست داشت و احترام فوق‌ العاده‌ای برای پدرش قائل بود و همچنین به مردم حزب اللهی علاقه مخصوصی داشت و با کسانی که با انقلاب میانه خوبی نداشتند خیلی جدی و خشک برخورد می‌کرد .

 

۱۵ ـ شرح زندگی سال به سال قبل و بعد از انقلاب تا لحظه شهادت ؟

در قسمت اول شرح زندگی داده شد.

 

۱۶ ـ اوقات و فراغت را چگونه می‌گذرانید ؟

در اوقات بیکاری به ورزشهای از قبیل فوتبال ـ والیبال و تنیس و کارهای تبلیغاتی بسیج محل می پرداخت و اگر فرصتی برایش باقی می‌ماند در انجام  کارهای همسایه‌ها به آنها کمک می‌کرد .

 

۱۷ ـ وضع اقتصادی والدین و بازماندگان شهید ؟

بازماندگان وی مانند اکثر مردم ایران  دارای وضعیت اقتصادی ضعیفی بوده اند.

 

۱۸ ـ بازتاب شهادت وی در محیط خانواده و خویشاوندان ـ محیط کار ـ و جامعه‌ای که در آن می‌زیست ؟

ناگوار و غیر قابل تحمل ولی چون شهادت فیض است و نصیب همه کس نمی‌شود به جز پاکان و خوبان لذا دوستان و آشنایان شهید نیز تحمل نمودند .

 

۱۹ ـ نیازهای فرهنگی بازماندگان ؟

همین مجله شاهدی که از طرف بنیاد شهید به خانواده شهید به خانواده‌اش می‌رسد کافی است .

 

——————————————————————————————————————————————