شهید جهانشیر بردستانی

نام پدر : نادر

تاریخ تولد : ۱۳۴۶/۵/۱۸

تاریخ شهادت : ۱۳۶۶/۱/۲

محل تولد : گناوه

محل شهادت : جزیره سهیل

محل دفن : گناوه

——————————————————————————————————————————————

شرح زندگی :

شهید بردستانی در سال ۱۳۴۶ در خانواده مذهبی در روستای بهمنیاری از توابع شهرستان گناوه دیده به جهان گشود دوران كودكی را در روستا گذراند و در سن هفت سالگی پا به مدرسه گذاشت در همان روستا تا پایان دوران ابتدائی درس خواند ولی به علت نبودن مدرسه راهنمایی در روستای بهمنیاری به شهر گناوه هجرت كرد و دوران سه ساله راهنمایی را در شهر گناوه گذراند .

او فردی مذهبی و نسبت به نماز روزه بسیار اهمیت میداد و پشتیبان نظام و رهبری و ولایت فقیه بود و در راهپیمایهای انقلاب اسلامی شركت فعال داشت .

او در سال ۱۳۶۰ وارد سپاه پاسداران شد و دوران خدمت خود را در سپاه گناوه گذراند بعد از آن وارد ناو تیپ امیرالمومنین (ع) شد و در ناو تیپ امیرالمومنین(ع) فرماندهی یكی از گروهانهای را بعهده گرفت شهید بردستانی در سال ۱۳۶۴ ازدواج كرد كه ثمره آن یك فرزند پسر بنام حسین میباشد .

او فردی شجاع بود و چندین بار به جبهه رفت و در عملیات كربلای ۴ فرماندهی یكی از گردانها را بعهده داشت و در تاریخ ۴/۱۰/۶۵ مفقود شد و بعد از ده سال مفقودیت پیكر مطهرش در سال ۱۳۷۵ به میهن بازگشته شد و دیارمان را عطرآگین نمود و در گلزار شهدا شهر گناوه به خاك سپرده شد .

یادش گرامی و روحش شاد باد

 

——————————————————————————————————————————————

خاطرات شهید:

راوی : پسر عمو و همسنگر شهید حاج بهمنیار بهمنیاری

نام عملیات :  والفجر ۸ تاریخ ۲۰/۱۱/۱۳۶

 

عنوان خاطره : جواب فرمانده اصلی عملیات را چگونه بدهم ؟

 

……………… (اوایل خاطره موجود نیست )كه با هم بودیم و متوجه شدیم به طرف او رفتیم و او را نصیحت كردیم كه برود زخمش را پانسمان كند ولی این فرمانده شجاع و دلیر و مومن در جواب اظهار داشت : اصلاً معنا و مفهوم ندارد در این موقعیت بسیار حساس و سرنوشت ساز بعنوان فرمانده ی اینجا شما را ترك كنم و جهت مداوا به پشت جبهه بروم و پشت به جبهه بكنم مگر در صورتی كه جسد مرا به پشت جبهه ببرند . لذا اگر من با این وضع شما را رها كنم و بروم و شما بمانید آن وقت جواب فرمانده اصلی عملیات را چگونه بدهم آیا او نخواهد پرسید چرا تنها عقب كشیده‌اید ؟

« قابل توجه » منظور از فرمانده اصلی عملیات از نظر ایشان امام زمان (عج) بود و نه شخص یا مقام اداری و نظامی بالاتر.

این فرمانده چه كسی میتواند باشد جز  سردار شجاع اسلام فرمانده گروهان گردان ابوالفضل العباس (ع) شهید جهانشیر بردستانی از شهرستان گناوه که  در عملیات كربلای ۴ به شهادت رسید

 

 

 

خاطراتی از زبان همسر شهید :

 

 

۱٫عنوان خاطره : عشق به سپاه و پاسداری از اسلام

در سال ۱۳۶۳ كه تازه پیوند آشنایی باهم را در زندگی بنا نهاده بودیم و قرار ازدواج گذاشته بودیم جهانشیر در مقدمه صحبتهایش از كار خودش شروع كرد .

او گفت : كه شغل من پاسداری از اسلام است من یك پاسدار هستم و در خدمت سپاه میباشم و از شغل دست بر نمی‌دارم تا زمانی كه جنازه ام را از باب مقدس سپاه بیرون بیاورند

آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند فرزند و عیال و خانمان را چه كند

 

۲٫عنوان خاطره : ترك دنیا

در روز دهم تیر ماه سال ۱۳۶۵ خداوند به ما فرزند پسری را هدیه نمود نامش را حسین گذاشتم. بعد از مدتی كه جهانشیر برای مرخصی از جبهه به خانه میآمد كنار گهواره حسین می ایستاد و با نگاههای مهربانش احساس پدری را به چهره پسرش نشان میداد اما توجهی كامل و علاقه ای زیاد نشان نمی داد من از او سئوال كردم كه چرا با حسین بازی نمی‌كنی و علاقه زیادی نشان نمی دهی ؟

او در جواب گفت : میترسم كه علاقه زیاد باعث شود كه دیگر به جبهه نروم و از این كار دست بكشم .

 

۳٫عنوان خاطره : من نه نامه مینویسم و نه به مرخصی میآیم

در سال ۱۳۶۵ تقریباً بیست روز قبل از شهادت وقتی از سر بندر می‌خواستیم بر گردیم به شهر خودمان گناوه بر سر سه راهی جراحی كه رسیدیم ماشین توقف كرد . جهانشیر را با چند نفر از همرزمانش دیدیم كه از ناو تیپ امیرالمومنین آمدند پیش ما . وقتی كه نگاهش كردم  چهره‌اش آنطور نورانی شده بود كه من در دل با خود فكر میكردم و میگفتم كه این دیگر نگاه آخر است و به خانه بر نمی گردد برایش گفتم جهانشیر برایم نامه بفرست و زود به مرخصی بیا او در جواب به من گفت من نه نامه مینویسم و نه به مرخصی میآیم برادرش كه همراهش بود به طرف او اشاره كرد و گفت : برادرم را میفرستم كه از من خبر بیاورد. و این خود سفر آخر و حرف آخر بود و وداع.

 

——————————————————————————————————————————————

 

نامه هایی از شهید:

 

۱٫ نامه شهید به همسرش :

بسمه تعالی

حضور محترم همسر عزیزم

سلام امیدوارم كه حالت خوب باشد و هیچ ملالی در كار نداشته باشی پس از عرض سلام و سلامتی شما را از درگاه خداوند میخواهم كه خودت و فرزندت را برای اسلام نگهداری و آینده بتوانی این میوه زندگی ما را خوب ازش نگهداری كنی چون میگویند اگر مادر فرزند ، فرزند را خوب تربیت كرد همان طور به عمل می آید و امیدوارم كه ایشان در آینده یك پاسدار اسلام شود و بتواند بقدر اسمش برای امام حسین (ع) پاسداری كند

حلیمه جان حسین سرما خورده بود درست شده یا نه اگر درست شده برایم بنویس آیا درست میخندد یا نه خلاصه سلامش را از طرف من خیلی  خیلی برسان خوب خودت چطوری امیدوارم كه حالت خوب شده باشد و ان شاءالله نهضت هم بروی چون كار كردن انسان را همیشه سرگرم نگه می دارد . حلیمه‌ جان امكان خانه ماهشهر هست چون گفتند گرفتار هستم و در فكرش خیلی هستم نه اینكه بی‌فكر باشم چون به خدا تنها ناراحتیم نداشتن خانه برای تو است چون تو از نظر خانه خیلی ناراحتی كشیده‌ای و امیدوارم كه خداوند جورش كند ان شاء الله خداوند ما را بیامرزد و در صف كربلاییان ما را ببرد و یكی از سربازان خودش قبول كند غلامرضا هم آمد مرخصی قدرت سلامت را میرساند در پایان سلام پدر و مادرم و برادرانم را میرسانم بخصوص امید ،  [سلام] خانواده پدرت را میرسانم سلام خانواده غلامرضا را میرسانم امیدوارم همگی سالم باشید .

والسلام علیكم سعی كن به نهضت برو .

 

 

۲٫ نامه شهید به همسرش :

 

حضور محترم همسرم سلام

عرض میكنم پس از عرض سلام و سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواهان و خواستارم و امید دارم كه حالت خوب باشد امكان دارد بنده نتوانم بیایم چون امروز میخواهم برویم ماموریت در یكی از محورهای عملیات و در فكر نباش و اگر نامه دور شد در فكر نباش چون در راه اسلام است و انشاالله برای رضای خدا صبر و استقامت كن و در ضمن سلام همگی را میرسانم و قدرت هم رسید و با هم هستیم خدا حافظ رفتم برای بنده حقیر دعا كن .

والسلام

 

——————————————————————————————————————————————

 

وصیتنامه:

با درود فراوان به امام زمان و نائب بر حقش امام خمینی و با سلام درود بیكران به شهیدان صدر اسلام تا شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی حق علیه باطل و با سلام به خانواده شهدا که عزیزترین فرزندان خود را در راه اسلام فدا كردند و با خون فرزندانشان درخت اسلام آبیاری شد و هر روز بلند و محكم میشود تا اینكه ان‌شاءالله سایه‌اش بر تمام ملل جهان افكنده شود .

و سلام بر رزمندگانی كه خوب از اسلام پاسداری میكنند و خون رزمنده بودن را به ابر قدرتهای شرق و غرب و كفار فهماندند اینجانب بنده حقیر و كوچك شما امت حزب الله یكی از سربازان كوچك اسلام هستم كه اگر خداوند این جان ناقابل را از من قبول كند در راه خودش بدهم چه در جنگ تحمیلی و چه در راههای دیگر چه خوب كه در حال جهاد در راه خودش این جور شود من این را افتخار بزرگ و خیلی عظیم میدانم كه كسی در راه خدا در مبارزه با كفر صدامی كشته شود و باید با كفر صدامی بجنگیم تا اینكه پیروز و سربلند از میدان برگردیم تا بفهمند كه یاران امام حسین چنین هستند .

و این را برای شما امت حزب الله و مسلمان و همیشه در صحنه بگویم كه ما یك جان بیشتر نداریم و آخر باید خدا آن را از ما بگیرد چه بخواهیم و چه نخواهیم این جسم و جان و روح را در راه خودش پرورش كردیم كه آن دنیا در صحرای محشر سربلند هستیم و اگر حساب جداگانه است ولی چه خوب كه این جان بی قابل را در راه اسلام و دین مقدسش بدهم و مثل یاران حسین (ع) كشته شویم و به شما جوانان مسلمان و مومن بگویم كه برای یك مسلمان ایرانی ننگ است كه جنگ اسلام و كفر در اینجا باشد و شما در آن نباشید به خدای بزرگ در آن دنیا مورد سئوال قرار میگیرید .

اینجانب برادر كوچكتان از زمانی كه وارد بسیج شدم كم كم به اسلام پی بردم كه معنی مسلمان بودن یعنی چه من باید تاریخ تولدم را در سال ۱۳۵۷ بزنم چون قبلاً مثل بچه خبر از هیچ نداشتم و نمی دانستم که دنیا  چه خبر است ولی از سالی كه امام آمد درست مثل اینكه تازه به دنیا آمده‌ام و تازه متولد شده‌ام و گفتم بروم در یكی از ارگانها خدمت كنم فكر كردم دیدم سپاه برای ما خوب است و آمدم داخل سپاه و تعهد اخلاقی و خدمتی دادم كه تا جان دارم برای اسلام پاسداری بدهم و این را برای برادران عزیز و از جان گذشته سپاه بگویم كه سپاه پاسداران تنها برای ایران نیست بلكه برای تمام مسلمین است و اسلام هم مرز ندارد و شما پاسداری از اسلام میدهید و تا كفار در جهان است ما هم در جهان آرام نمی نشینیم و این را بگویم كه قدر این سپاه را بدانید كه واقعاً یاران امام حسین(ع) در آن خدمت میكنند و شما باید ان شاء الله اسلام را در جهان پیاده كنید و شما كمك همه مسلمانان هستید نه ایران تنها .

اخلاقتان با مردم خیلی خوب باشد كه مردم روی شما حساب میبرند و داخل كارهای دسته جمعی برای اسلام باید شما اول خودتان پیش قدم شوید و همیشه برای رضای خدا كار كنید و اگر كسی از برادران سپاه از بنده حقیر ناراحت است و كسی از شما را ناراحت كرده‌ام مرا به بزرگی خودتان ببخشید تا خدا از من بگذرد و به خانواده مان بگویم كه من راهم را شناختم و نابلد به راه نرفته‌ام و كشته شدن در راه خدا افتخاری بزرگ است و من خدا را شكر میكنم كه مرا در این راه شهید كرده و اگر میخواهید گریه كنید برای امام حسین گریه كنید كه مظلومانه شهید شده .

و شما ای برادرانم اگر میخواهید گریه كنید برای امام حسین گریه كنید كه مظلومانه شهید شده و شما ای برادرانم اگر میخواهید برایم ناراحتی كنید راهم را ادامه دهید و پدر و مادرم را دلداری بدهید و در راه اسلام خدمت كنید و خواهرانم را راهنمایی كنید تا برای اسلام خدمت كنند و در پایان از عمو‌یم غلامرضا حلالیت میخواهم چون او هم برایم خیلی زحمت كشیده .

ولی تو ای مادرم تو برای من بسیار رنج كشیدی هر چه زحمت میكشیدی پولش را برای من میدادی نمی دانم چطور قدر دانی كنم و فرزند كوچكت را حلال كن و تو بیشتر از همه برایم زحمت كشیده ای سلام بی بی‌ام و خاله‌ام را و برادرانم و خواهرانم و تمام خانواده‌یمان و دوستان و همسنگرانم را می رسانم .

همگی مرا حلال كنید

خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

( پاسدار قدر خود را پاس دار )

——————————————————————————————————————————————