زندگی نامه شهید

وی در سال ۱۳۴۵ در خانواده‌ای کشاورز و متدین در یکی از روستاهای تابع شهرستان گناوه بنام گاو سفید شهبازی چشم به جهان گشود پس از طی دوران کودکی در سن شش سالگی روانه مدرسه شد .

هنوز بیش از دو سال از این دوران شیرین نگذشته بود که این دوران شیرین با درگذشت پدر مبدل به تلخی شومی گردید و همین امر موجب شد تا از تحصیل بازمانده و با مشکلات فقدان پدر دست و پنجه نرم نماید .

 شهید زارعی دوران کودکی چهره‌ای فوق‌العاده نورانی داشت و از حیث و رشادت و گشاده‌روئی نقل محفل خاص و عام بود . نامبرده در کلیه مراسمی که به مناسبت‌های مختلفه از قبیل سوگواری در ایام محرم و صفر در مراسم ولادت و یا شهادت ائمه معصوم شرکت فعال داشت تا اینکه انقلاب اسلامی شکوهمند ما به رهبری بزرگ مرجع عالم تشییع به وقوع پیوست .

نامبرده در راهپیمایی‌ها و سخنرانی‌هایی که بر پا می‌شد بطور فعال و خستگی ناپذیر شرکت داشت . شهید حاصل زارعی در سال ۱۳۵۸ جهت امرار معاش و تامین مایحتاج خود و خانواده‌اش راهی جزیره خارگ شد و در شرکت نفت آن دیار مشغول بکار گردید ولی این امر نتوانست او را از صحنه فعالیت و شرکت در مراسمها و یاد بودها و نظایر آن باز دارد بلکه خود بیش از پیش به این قبیل امور مبادرت می‌ورزید .  هیچگاه دیده نشد که نماز جمعه‌اش ترک شود بلکه خود مشتاق و محرک فعال برای خانواده و دیگر بستگان بود .

 و بخصوص جنگ تحمیلی به دسیسه شرق و غرب جنایتکار و مزدوری همچون صدام علیه العنه و العذاب که جزیره خارگ مرتباً مورد تجاوز و حملات هوایی قرار می‌گرفت و آتش‌سوزی‌هایی رخ می‌داد نامبرده در اطفاً حریق سهم بسزایی داشته و همیشه اوقات غیر کاری خود را در بسیج مردمی آن جزیره و برای همین امور اختصاص می‌داد و از روی همین علائق خاص به انقلاب حفظ و تداومش از خارگ به گناوه مراجعه و با رضایت کامل مادر و برادران و دیگر خویشان عازم جبهه نبرد حق علیه کفر شد .

 شهید نیز در تمام عملیات پرورمندانه والفجر منجمله والفجر یک ، والفجر (۲) و (۳) شرکت فعال داشت و به قول برادران همسنگرش در عملیات والفجر (یک) در پست مهندسی و تخریب چنان رشادتها و شهامتها  از خود نشان داد که وصف ناپذیر است و پس از بازگشت از عملیات والفجر (یک) شهید چهره‌ای دیگر داشت و چنان عاشق معشوق و معبود خود بود که برای وصال به آن معشوق و معبود سر از پای نمی‌شناخت و گویی این دنیا همانند قفسی تنگ بود که می‌خواست از آن قفس بوسیله شهادت پر زند و رهایی یابد .

دیگر بار برای رسیدن به هدف مقدسش که چیزی جز لقاء پروردگار نبود در اوائل مرداد ماه ۱۳۶۲ عازم جبهه نبرد نور علیه ظلمت شد ولی شهید حاصل این بار فرد قبلی نبرد گویا چهره ای نو به خود گرفته بود و اخلاقش ، برخوردش ، رنگی دیگر داشت و قابل تحسین ، تمام خویشان این عقیده را داشت که این بار حاصل شهید خوانده شد و در جوار حق جای خواهد گفت.

 لاجرم پس از طی عملیات والفجر (۲ و ۳)  از آمدن مرخصی که از طرف مسئولین به وی داده بودند امتناع ورزیده و همچنین در جبهه باقی ماند تا اینکه در عملیات والفجر چهار که با رمز یا ا… یا ا… یا ا… آغاز شد شرکت نمود و در این عملیات از شکارچیان تانک بود و به نقل همسنگرانش شهید چنان رشادتها و دلاوری‌ها از خود به خرج داد که توجه دیگر یاران را به خود جلب نموده و چنان بر دشمن می‌تاخت که گویا شیری بر گله روباهی حمله ور شده بود و به نقل و مشاهده عینی همرزمانش موفق به یک شکار تانک و یک نفر بر و انهدام یکی  از انبارهای مهمات بعثیان گردید و یکی از اولین و یا شاید اینکه خود اولین رزمنده‌ای بود که به تپه‌های می‌رسید و آنها را فتح می‌کرد . 

سرانجام در اواخر پیروزی مشیت الهی بدین تعلق یافت که عاشق سرا پا شیفته معشوق به هنگام  شکار تانک در تاریخ ۱۳۶۲/۰۷/۲۸ به دیدار معبود شتافت و به لقاء معبودش نائل و توانست بدین طریق از زندان تنگ این جهان رسته و به دنیای آزاد گام نهاد . 

راهش مستدام و پررهرو باد