شهید حاصل زارعی

نام پدر :سرو علی

تاریخ تولد :۱۳۴۵/۰۵/۱۵

تاریخ شهادت :۱۳۶۲/۰۷/۲۸

محل تولد :بندر گناوه

محل شهادت :بانه

آرامگاه :گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

وی در سال ۱۳۴۵ در خانواده‌ای کشاورز و متدین در یکی از روستاهای تابع شهرستان گناوه بنام گاو سفید شهبازی چشم به جهان گشود پس از طی دوران کودکی در سن شش سالگی روانه مدرسه شد .

هنوز بیش از دو سال از این دوران شیرین نگذشته بود که این دوران شیرین با درگذشت پدر مبدل به تلخی شومی گردید و همین امر موجب شد تا از تحصیل بازمانده و با مشکلات فقدان پدر دست و پنجه نرم نماید .

 شهید زارعی دوران کودکی چهره‌ای فوق‌العاده نورانی داشت و از حیث و رشادت و گشاده‌روئی نقل محفل خاص و عام بود . نامبرده در کلیه مراسمی که به مناسبت‌های مختلفه از قبیل سوگواری در ایام محرم و صفر در مراسم ولادت و یا شهادت ائمه معصوم شرکت فعال داشت تا اینکه انقلاب اسلامی شکوهمند ما به رهبری بزرگ مرجع عالم تشییع به وقوع پیوست .

نامبرده در راهپیمایی‌ها و سخنرانی‌هایی که بر پا می‌شد بطور فعال و خستگی ناپذیر شرکت داشت . شهید حاصل زارعی در سال ۱۳۵۸ جهت امرار معاش و تامین مایحتاج خود و خانواده‌اش راهی جزیره خارگ شد و در شرکت نفت آن دیار مشغول بکار گردید ولی این امر نتوانست او را از صحنه فعالیت و شرکت در مراسمها و یاد بودها و نظایر آن باز دارد بلکه خود بیش از پیش به این قبیل امور مبادرت می‌ورزید .  هیچگاه دیده نشد که نماز جمعه‌اش ترک شود بلکه خود مشتاق و محرک فعال برای خانواده و دیگر بستگان بود .

 و بخصوص جنگ تحمیلی به دسیسه شرق و غرب جنایتکار و مزدوری همچون صدام علیه العنه و العذاب که جزیره خارگ مرتباً مورد تجاوز و حملات هوایی قرار می‌گرفت و آتش‌سوزی‌هایی رخ می‌داد نامبرده در اطفاً حریق سهم بسزایی داشته و همیشه اوقات غیر کاری خود را در بسیج مردمی آن جزیره و برای همین امور اختصاص می‌داد و از روی همین علائق خاص به انقلاب حفظ و تداومش از خارگ به گناوه مراجعه و با رضایت کامل مادر و برادران و دیگر خویشان عازم جبهه نبرد حق علیه کفر شد .

 شهید نیز در تمام عملیات پرورمندانه والفجر منجمله والفجر یک ، والفجر (۲) و (۳) شرکت فعال داشت و به قول برادران همسنگرش در عملیات والفجر (یک) در پست مهندسی و تخریب چنان رشادتها و شهامتها  از خود نشان داد که وصف ناپذیر است و پس از بازگشت از عملیات والفجر (یک) شهید چهره‌ای دیگر داشت و چنان عاشق معشوق و معبود خود بود که برای وصال به آن معشوق و معبود سر از پای نمی‌شناخت و گویی این دنیا همانند قفسی تنگ بود که می‌خواست از آن قفس بوسیله شهادت پر زند و رهایی یابد .

دیگر بار برای رسیدن به هدف مقدسش که چیزی جز لقاء پروردگار نبود در اوائل مرداد ماه ۱۳۶۲ عازم جبهه نبرد نور علیه ظلمت شد ولی شهید حاصل این بار فرد قبلی نبرد گویا چهره ای نو به خود گرفته بود و اخلاقش ، برخوردش ، رنگی دیگر داشت و قابل تحسین ، تمام خویشان این عقیده را داشت که این بار حاصل شهید خوانده شد و در جوار حق جای خواهد گفت.

 لاجرم پس از طی عملیات والفجر (۲ و ۳)  از آمدن مرخصی که از طرف مسئولین به وی داده بودند امتناع ورزیده و همچنین در جبهه باقی ماند تا اینکه در عملیات والفجر چهار که با رمز یا ا… یا ا… یا ا… آغاز شد شرکت نمود و در این عملیات از شکارچیان تانک بود و به نقل همسنگرانش شهید چنان رشادتها و دلاوری‌ها از خود به خرج داد که توجه دیگر یاران را به خود جلب نموده و چنان بر دشمن می‌تاخت که گویا شیری بر گله روباهی حمله ور شده بود و به نقل و مشاهده عینی همرزمانش موفق به یک شکار تانک و یک نفر بر و انهدام یکی  از انبارهای مهمات بعثیان گردید و یکی از اولین و یا شاید اینکه خود اولین رزمنده‌ای بود که به تپه‌های می‌رسید و آنها را فتح می‌کرد . 

سرانجام در اواخر پیروزی مشیت الهی بدین تعلق یافت که عاشق سرا پا شیفته معشوق به هنگام  شکار تانک در تاریخ ۱۳۶۲/۰۷/۲۸ به دیدار معبود شتافت و به لقاء معبودش نائل و توانست بدین طریق از زندان تنگ این جهان رسته و به دنیای آزاد گام نهاد . 

راهش مستدام و پررهرو باد

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

۱٫خاطرات شهید از زبان  مادرش :‌

« من سه پسر داشتم و همیشه آرزو داشتم که یکی از پسرهایم را در راه خدا هدیه کنم .»

حاصل در کودکی بچه بازیگوشی و همچنین زرنگ بود و هیچ موقع اوقات خود را به بیکاری هدر نمی داد . یک شب خواب دیدم که حاصل به خانه آمده و به من با خنده می‌گوید : چرا من را ناراحت می‌کنید و چرا این قدر گریه می‌کنی و من از خواب بیدار شدم و فهمیدم که حاصل از اینکه ما ناراحت هستیم و گریه می کنیم از دست من ناراحت شده و سعی کردم که از آن به بعد دیگر گریه    نکنم .

 ایشان با همسایه‌ها  و دوستان خود خیلی مهربان بود و همیشه به من و پدرش و افراد خانواده احترام زیادی قائل بود و هیچ وقت نماز اول وقتش را فراموش نمی‌کرد . و علاقه زیادی به رهبر انقلاب داشت .

۲٫خاطرات شهید از زبان زن برادر :

ایشان همیشه با بچه‌هایم بازی می کرد و همیشه با آنها خنده روبرو بود .

یک شب خواب دیدم در یک باغ سر سبز هستم و باغ پر است از درختهای لیمو و نارنج که اطراف باغ بسیار نورانی و روشن می‌باشد . من از کنار باغ گذشتم و به یک تپه رسیدم ناگهان یک جانور درنده از پشت بوته‌ای درآمد و قصد حمله به من را داشت ولی من خیلی تند از کنار او گذشتم و وارد یک محوطه باز شدم که خیلی قشنگ و سرسبز بود من از دور دیدم که چند نفر در کنار هم نشسته‌اند که در همین حین یکی از آنها به من نزدیک شد و حاصل بود که پیش من می‌آمد .

 من به حاصل گفتم : یک جانور درنده اینجاست و خیلی خطرناک است و می‌خواست به من حمله کند  و خیلی ترسیدم . حاصل به من گفت : این جانور نگهبان باغ است و از طرف امام زمان مامور است که نگذارد کسی یا چیزی به این باغ نزدیک شود و ما را اذیت کند و گفت تا این باغ مال ماست به او گفتم پس چرا وارد باغ نمی‌شوید گفت بعد از اینکه اینجا تفریح کردیم به باغ می‌رویم چون خانه من و دوستانم در آن باغ قرار دارد و من در این هنگام از خواب بیدار شدم و فهمیدم که حاصل در بهشت است در کنار دیگر همرزمان خود .

  1. خاطره‌ای از همرزم شهید بهمیار بهمیاری :

عنوان خاطره : من عاشق شده‌ام

ما گردانی از گردان‌های لشکر ۱۹ فجر بودیم . لشکر ۱۹ فجر دارای ۱۳ گردان رزمی بود حدود دو هفته قبل از عملیات بود ولی ما اطلاع نداشتیم . حدود پنج روز ، هر روز ما را به خط می‌کردند از شبانه می‌بردند و مرتب گردان‌ها را چک می‌کردند . ما سه صف ایستاده بودیم یک وقت فرمانده گردان همراه فرمانده لشکر در میان گردانها به راه افتاده و گردانها را از نظر آمادگی کنترل می‌کرد ما متوجه شدیم که خبرهایی هست بعد از یک ساعت بود که فرمانده لشکر جلوی جایگاه ایستاد و گفت ۳ گردان از لشکر باید به ماموریت برود که خوشبختانه یکی از گردانها ، گردان ما بود .

دو روز بعد فرمانده به ما گفت باید به کردستان برویم ، ما خوشحال شدیم . مقر ما نزدیکی شهربانه بود روز قبل از عملیات یعنی عصر ۱۳۶۲/۰۷/۲۶ ما خود را آماده حرکت کرده بودیم . در میان ما یک نفر بود که در گوشه ای نشسته و داشت درون آینه نگاه می‌کرد و سرش را شانه می‌کرد هر کسی مشغول کاری بود او فقط شانه و آینه را در دست داشت و خودش را مرتب می‌کرد چون درخت بلوط آنجا زیاد بود به شوخی گفتم مگر جن زده شده‌ای . حالت خوشه . او خندید و گفت من عاشق شده‌ام . من به شوخی گفتم مگر اینجا خانه خاله است ؟     گفت : من امشب داماد می‌شوم . من به او گفتم پس مرا هم دعوت می‌کنی ؟ گفت : فکر نکنم کسی در جشن من شریک شود . ساعت ۶ عصر همان روز حرکت کردیم به صورت پیاده ساعت ۴۵ : ۱۱به منطقه عملیاتی رسیدیم عملیات ساعت ۱۲ شب شروع شد و ما در همان ساعات اولیه به اهداف خود رسیدیم و صبح که آمار گرفتیم یک نفر نبود او چون آرپی چی زن بود زیاد پیش رفته و جنگیده بود ما او را پیدا نکرده بودیم تا چند روز بعد مرحله دوم عملیات که مناطق جلوی ما آزاد شد و او را یافتیم تا خود آرپی چی گذاشته و رو به قبله خوابیده است و جان شیرین راه تقدیم به آقا زمان (عج) نموده او راست می گفت کسی در عروسی او شرکت نکرد . او خودش تنها بود . در موقع شهادت این گفته‌های شهیدی بود که جز خدا را نمی‌دید و کسی هم مثل او عاشق نبود که به معشوق خودش برسد . 

۴٫ خاطره‌ای از دوستان شهید

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

 

« و آنان که در راه خدا کشته می‌شوند مرده مپندارید بلکه آنان زنده‌اند ونزد خدای خویش روزی می‌خورند .»

 

با سلام درود به پیشگاه مهدی موعود منجی عالم بشریت و فرمانده رزمندگان اسلام و نائب بر حقش امام خمینی پیر جماران بت شکن زمان و با سلام درود بیکران بر شهیدان به خون خفته تاریخ از صدر اسلام تا کربلای ایران بخصوص شهید عزیز حاصل زارعی که عاشقانه در راه خدا با تمام وجودش پیکار کرد و جان خویش را نثار اسلام عزیز نمود .

 خاطره‌ای دارم از برادر شهید حاصل زارعی که عاشق خدا بود و هدفی جز الله نداشت عاشق بود و عاشقانه تا مرز شهادت پیش رفت و جان را نثار انقلاب نمود در این مدت سه ماهی که اینجانب با حاصل بودم او مردی پاک و با ایمان بود و همیشه انتظار شب حمله را می‌کشید و شبها در نیمه‌های شب در سرمای کردستان بلند می‌شد با خدای خویش راز و نیاز می‌کرد همیشه به دیگر برادران می‌گفت که شب مرا بیدار کنید تا نماز بخوانم در این مدت واقعاً تغییر کرده بود همیشه در نماز جماعت‌ها شرکت می‌کرد و اطاعت فرماندهی داشت همیشه گوش به فرمان فرمانده بود و دیگر برادران رزمنده خوش رفتار بود و اخلاق خوبی داشت هیچگاه کسی از او ناراحت نمی‌شد و آزاری به کسی نمی‌رسید .

شب حمله که دستور عملیات داده شد بچه‌ها را در آغوش می‌گرفت و با آنها خداحافظی می‌کرد و طلب حلال بودی می‌کرد شب حمله پیش تاز عملیات بود اولین انبار مهمات دشمن توسط حاصل به آتش کشیده شد و چنان از قله‌های علی گونه بالا می‌رفت و بر دشمنان می‌تاخت که یکی از افراد نمونه در گروهان بود .

شب عملیات تمام عراقی‌ها فرار کرده بودند شب تا صبح را نخوابید صبح تانکهای دشمن شروع به پاتک کردند و آرپی‌چی زنها آماده شدند تا تانکهای دشمن را شکار کنند . حاصل هم دوان دوان برای شکار تانک دشمن قله بلندی که بر روی آن مستقر بودیم پایین رفت  به حدی پایین رفته بود که کالیبر تانک دشمن وی را در لابه لای درختها نشانه گرفته بود و وی را ناجوانمردانه به شهادت رساندن .  روحش شاد و یادش گرامی باد و راهش مستدام باد .

خوشا آنان که با فتوای رهبر بسیج جبهه‌ها گشتند و رفتند

                                                      خوشا آنان که از روی مروت شادمانه جان دادند و رفتند

خوشا آنان که بهر یاری دین علی گونه ستیزیدند و رفتند

                                                      خوشا آنان که در شبهای حمله نیایش با خدا کردند و رفتند

خوشا آنان که از سنگر به سنگر امان کمر بگرفتند رفتند

                                                      خوشا آنان که از شوق شهادت زجان بگذشته جانانه رفتند

خوشا آنان که در تکبیر آخر امام خود دعا کردند و رفتند

_________________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

مورخه : ۱۳۶۲/۰۷/۱۰

بسمه تعالی

« این وصیت نامه‌های که این عزیزان (شهدا) می‌نویسند مطالعه کنید پنجاه سال عبادت کرده‌اید . »

(امام خمینی)

السلام علیک یا ابا عبدالله السلام‌ علیک ای سالار شهیدان و درود بر امام امت خمینی بت شکن که با حرکت به رزم خویش آهنگ اسلام را به صدا درآورد و سلام بر شما ای شهیدان به خون خفته که همه شما به سوی مرگ رفتید در حالی که نگران فردا بودید .

 خدایا به محمد (ص) بگو که پیروانش حماسه آفریدند به علی (ع) بگو که شیعیان قیامت به پا کردند و به حسین (ع) بگو خونش در رگهای جوشید بگو از آن خونها سروها روئید ظالمان سروها بریدند اما باز هم سروها رویید تو می دانی که دست اجانب از آستین شرق و غرب بیرون آمده و برای از بین بردن اسلام عزیز کمر همت بسته اند و در صورت ظاهر مانند دو تیغه قیچی می‌مانند با اینکه دو تیغه بر خلاف هم حرکت می کنند برای از بین بردن یک چیز بکار می‌رود شرق و غرب نیز برای قطع اسلام به حرکت درآمده خدایا می‌روم تا آیین محمد (ص)که پس از سالها و پس از جانبازهای فراوان که از اتمام انبیا گرفته امروز بدست ما رسیده پاسدار باشم و اینجاست که باید همه ما در حد توان از جان و مال از انقلاب عزیز پاسداری نماییم و نگذاریم در حرکت این انقلاب خللی ایجاد گردد با توجه به اینکه زمامداران اصلی امریکا ، صهیونیست می‌باشند به خوبی می‌توان فهمید که صهیونیستها شیطانهای مجسم این دورانند و ما به حکم خدا و فتوای امام و رهبرمان موظفیم با آنها  نبرد کنیم و قدس عزیز را نجات دهیم و راه قدس نیز به گفته امام عزیزمان از کربلا می‌گذرد و صدام تکریتی را که سد راه می باشد از میان برداشت و در کربلا میساق جدیدی با حسین (ع) ببندیم و روانه آزادی قدس که خانه خدا و اولین قبله گاه مسلمین بوده از دست جلادان تاریخ رها سازیم و مردم مستضعف لبنان و فلسطین را زیر چکمه این خونخواران نجات دهیم (انشاالله) .

خدایا نفرین و لعن ابدیت را نثار این خناسان کن تا مردم مستضعف جهان به حقوق حقه خود دست یابند . ای مردم درختی را که خود نشانده‌اید در پاسدارش به حد توان بکوشید و دست از یاری و ولایت فقیه امام عزیزمان بر ندارید که حجت است بر همگی ما و چنانچه از اطاعت امرش کوشا می‌شود کفران نعمت کرده‌اید و خداوند ما را به بلاهای بزرگ دچار می‌گرداند .

 نمازهای خود را در مساجد به صورت جماعتها بر پا دارید که شیاطین و خناسان تنها ضربه‌ای که خورده‌اند از مسجد و صفوف مسلمین می‌باشد صفوفتان را فشرده‌تر سازید و از تفرقه و تک روی به پرهیزید که منافقین و شیاطین نتوانند در میانتان نفوذ کنند . دولت جمهوری اسلامی را که مقدمه حکومت مهدی (عج) است یاری دهید و در مبانی و حاکمیت آن بکوشید از کمک و استعانت به رزمندگان اسلام و جبهه‌های اسلام غفلت نکنید و راه شهدا را  ادامه دهید و به یاریشان بشتابید که حال نوبت من و توست .

 نکند کتاب خدا و خانه خدا (مساجد) در میانمان غریب باشند که کتاب را به عنوان یک کتاب معمولی در خانه نگهداریم نه ، برادریش و در آیات و کلامش تدبیر نمائیم و در احکامش به عمل بکوشیم که همین دستورات انسان ساز قرآن است که ما را سرفراز و پیروز گردانیده .

 خدایا تو را بحق مهدی (عج) امام عزیزمان را تا انقلاب مهدی(عج) حتی کنار مهدی (عج) نگهدار . خدایا رزمندگان اسلام را پیروزشان بگردان . خدایا جوانان مملکتمان را و امت شهید پرورمان را در پیشرفت و توسعه هر چه بیشتر یاری فرما .

 در پایان توفیق و سعادت مومنین و مومنات را از خدای بزرگ خواستارم و برای این بنده گنه کار نیز دعا فرماید تا خداوند از سر تقصیرات وی در گذرد و در آخر چند کلمه‌ای با خانواده خود دارم که امیدوارم فقط آنها را برای خودشان ذکر نمایند مادر عزیزم از اینکه در مدت عمر خود نتوانستم ذره‌ای از زحمات و خدمات شما را جبران نمایم معذرت می‌خواهم و مرا نیز ببخشایید و در مرگ من زیاد بی‌تابی و فریاد مکن چرا که ما از خداییم و بسوی خدا باز می‌گردیم برادران و خواهران خود را توصیه می‌کنم که همیشه پیرو ولایت فقیه باشند و در انجام احکام اسلام بکوشند . و نیز از تمام اقوام و خویشان و دوستان و برادران خود می‌خواهم که مرا ببخشایند و برای این گنه کار از خدای بزرگ طلب عفو و بخشش نمایند .

حاصل زارعی

وصیت نامه شماره : ۲

 این جانب حاصل زارعی وصیت نامه خود را با نام خدا آغاز می‌کنم

اکنون که به یاری خدا قصد دارم تا آنجا که در خود توان رزمیدن را می‌‌بینم یعنی تا آن زمان که لابلای نفسهای به شماره افتاده‌ام هنوز هم فریاد الله اکبر تیر محکم آتشین بر قلب مزدوران کافر خواهد فرستاد در جبهه حق و دعوت از حق را که امروز حسین و زینب گونه‌های غرب و جنوب و یا کربلای ایران شنیده حق و دعوت از حق را که امروز حسین و زینب گونه های غرب و جنوب و یا کربلای ایران شنیده می شود با عزمی متکی به الله وبا صدای محکم که با رگبار مسلسل خود و برادرانم در خواهد آمیخت لبیک گویم اکنون با ظهور مجدد خوشید اسلام انسان می‌رود تا همیشه خلیفه خدا در زمین شود و به آن مقامی که ذیحق است دست یابد شهادت همچون میوه ای است که نمی‌توان آن را کامل از درخت چید و شهید آگاه است و برای وصول به این آگاهی باید سرمایه‌گذاری عظیم کرد .

 باید خدا و قرآن را شناخت وبا پوست و گوشت خود آن را لمس نماید و یا به عبارت دیگر از مرحله ایمان و جهاد گذشته تا به مرز شهادت برسد  به همه می‌گویم که قدر دانی ابر مرد مجاهد و این منجی بشریت را بدانید و از بیانات گوهر بارش گوش فرا دهید و امام عزیز را تنها نگذارید .

منتظر ثانیه‌ای هستم که مرگ سرخم را که از شهید حسین و محراب علی سرچشمه می‌گیرد در آغوش گیرم . بعد از مرگ مرا در گوری در کنار دیگر شهدای گناوه به خاک بسپارید . در پایان از همه خویشان و دوستان خداحافظی منمایم شیون مکن مادر در مرگ خونبارم .   

بنده خدا حاصل زارعی