نامه های شهید

 

۱- نامه‌ای از شهید حر خسروی به شهید علیرضا رضایی

 

بنام خداوند درهم کوبنده ستمگران

 

خدمت دوست از جان عزیزترم آقای علیرضا رضایی سلام عرض میکنم .امیدوارم که سلام گرم و صمیمانه مرا از فرسنگها راه دور که به طرف شما می آ ید بپذیری و امیدوارم که حال شما خوب باشد  و هیچگونه ناراحتی شما را آزرده خاطر نکرده باشد .

اگر از حال من بخواهی حالم خوب است و هیچگونه ناراحتی ندارم جز دوری و ندیدن شما که آن هم امید است دیدارها به زودی زود تازه گردد آمین یا رب‌العالمین

باری برادر جان نامه پراز مهر و محبت شما در ساعات خوبی بدستم رسید و زیارت گردید وقتی که خبر سلامتی شما را دریافت کردم خوشحال شدم برادر عزیزم من نمیدانم حالا شما چکار میکنید کار شما فقط نگهبانی از مهمات است و یا اینکه مهمات هم حمل میکنید و به جبهه می فرستید و من نمیدانم که آیا شما را هم به جبهه خواهند برد یا اینکه نه .

من میدانم که حالا در دل شما چه میگذرد من میدانم از اینکه شما را به خط اول جبهه نمیبرند بسیار ناراحت هستید چون که خود من هم همینطور بوده‌ام ولی برادر عزیزم کار شما خیلی مشکلتر و با ارزش تر است باری برادر عزیزم تو سرباز اسلامی ـ تو سرباز قرآنی ـ و این وظیفه توست که از اسلام صیانت بکنی و حفظ کنی اسلام را اگر کشته شوید تکلیف را عمل کرده ای ، به هر شکلی همه  تکلیف را عمل کرده‌ایم 

از خداوند متعال سپاسگزار باش که تو را آفرید و به تو جان داد تا با بی خدایان پیکار کنی زیرا که انسان مسلمان زندگی را عقیده و جهاد می‌شمارد و دنیا را میدان مبارزه و جهاد میشمارد .

رضایی جان تو در این میدان با تمام وجود و با زشتی و باطل پیکار کن و با ستم و ستمگران بجنگ لحظه ای از پای ننشین . و در سنگر حق پیوسته بکوش و با دشمنان خدا و بندگانش بجنگ و صفوف ستمگران و خیانتکاران را در هم بشکن و سرانجام در این راه مقدس اگر قابلیت آن را انسان داشته باشد . به افتخار شهادت نائل میگردد .

علیرضا خیلی مواظب باش و احتیاط بکنید و مواظب ترکشهای زهر آلود خمپاره‌های دشمن کافر باش . شما فرمودید که اگر بچه‌ها در جبهه هستند آدرس آنها را برایم بگو برادر جان ما این چند نفری که به جبهه رفتیم ماموریت ما تمام شد و همگی به وطن سالم بازگشتیم جز حمید حیاتی که در اثر ترکش خمپاره در جبهه مالکیه زخمی شد و او حالا در بیمارستان تهران بستری می باشد . و حالش بهبود یافته .

حالا که دارم نامه را برایت می نویسم سعیدی را دیدم که به من گفت بوشهر ۲۲ نفر از بسیج خواسته که بفرستیم برای آموزش و اعزام به جبهه که به تاریخ بیستم اسفند ماه به بوشهر میروند . ولی از ما کسی در جبهه نیست و من بسیار ناراحت هستم که دیگر به جبهه باز نگشتیم زیرا که شاید خودت هم درد من را بدانی و امکان دارد اگر پدرم اجازه آمدن را به من داد باز به جبهه برگردم و اگر آمدم حتماً شما را پیدا خواهم کرد . دیگر عرضی ندارم خداحافظ ـ از گناوه کلیه برادران بسیج سلام می‌رسانند .

ارادتمند شما حر خسروی

 

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

بازدید: 2