شهید حر خسروی

نام پدر :ابول

تاريخ تولد : ۱۳۴۲/۶/۱

تاريخ شهادت : ۱۳۶۱/۱/۲

محل تولد : بندر گناوه

محل شهادت : دشت عباس

آرامگاه : گناوه

___________________________________________________________________________________

 

شرح زندگی

 

شهيد خسروي در سال ۱۳۴۲ در شهر گناوه در خانواده اي بسيار مذهبي و متدين به دنيا آمد . دوران كودكي را در دامان مادري مومنه و در كنار پدري مومن و دوستدار اهل بيت (ع) گذراند . او از همان اوائل كودكي با قرآن و مكتب حيات بخش اسلام آشنا و شيفته امام حسين (ع) و ائمه اطهار شد . . دوران ابتدائي را در دبستان عرض با موفقيت به اتمام رسانيد و در اين دوران در كلاسهاي درس روحانيون اعزامي از حوزه علميه قم شركت مينمود و از كلاس آنان استفاده ميبرد

دوران تحصيلی راهنمائي را در مدرسه راهنمائي عنصري با كوشش هر چه تمامتر گذراند در سال ۵۶ در تظاهرات و راهپيمائيها فعالانه شركت مي كرد . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در سنگر مدرسه فعاليت بسزائي داشت . در سال ۵۸ –۵۹ در رشته علوم انساني در دبيرستان دكتر شريعتي مشغول به تحصيل شد و همان سال در اين رشته موفقیت كسب نمود . با تشكيل بسيج ، در همان مرحله به بسيج رفت و بعد از اتمام مراحل آموزش به جبهه سوسنگرد و مالكيه اعزام شد . بعد از اتمام اين دوره به گناوه برگشت . بعد از مدت كوتاهي دوباره عازم جبهه دب حردان شد .

پس از پایان ماموريت به گناوه بازگشت . مجددا پس از مدت كوتاهي دوباره به جبهه غرب رفت و مدت چهار ماه در جبهه نوسود و در شمشير مبارزه كرد . دوباره به بستان رفت و در حمله طريق القدس شركت كرد . در اين خطه بود كه بر اثر شليك آرپي جي از ناحيه گوش آسيب ديد . پس از بهبودی و مدتي استراحت دوباره به جبهه شوش رفت و در عمليات فتح المبين شركت كرد و پس از مبارزات فراوان و كشته و مجروح ساختن دشمن و به آتش كشيدن تسليحات نظامي دشمن متجاوز بعثي در تاريخ : ۲/۱/۱۳۶۱ به معشوق پيوست .

 

يادش  گرامي راهش پر رهرو و مستدام باد .

 

****************************************************

 

شرحی دیگر از زندگي شهید از زبان رزمنده سليمان كمالي : 

 

شهيد جواني شجاع ، غيور ، نيرومند و بي باك و داراي صفات پسنديده بود .در سالهاي ۶۰–۵۹ كه اوج فعاليت منافقين بود ، شنيدن نام شهيد (حر ) لرزه بر اندام آنها مي انداخت . در مقابله خياباني با منافقين به شدت با آن برخورد مي كرد و كسي را ياراي مقابله با او نبود .تمام هدفش پيروزي اسلام و شكست دشمن متجاوز و اصلاح جوانان فريب خورده بود كه در دام منافقين افتاده بودند . در جبهه از همه همرزمانش بر جسته تر و پيشقدم تر در ماموريتهاي خطرناك بود . اينجانب بيش از يك بار توفيق همراهي و همسنگري با اين شهيد عزيز را در جبهه نداشتم ، آنهم در جبهه نوسود و بر فراز قلعه هاي سر به فلك كشيده بود كه ماموريت پر اقتدار محافظت از قلعه هاي فتح شده  بعهده داشتيم .

هر شب از سمت شرق از سوي كربلا و از سمت مغرب از سوي ارتش زير آتش قرار مي گرفتيم . هر وقت كه خبر حمله يا تحركي از سوي عراق به ما مي رسيد ، شهيد دلاور ما به همراه فرمانده گروهان و ساير همرزمان به سرعت خط را بازديد مي كردند و بلافاصله در كمترين زمان ممكن نيروها در محل خود مستقر مي شدند و شهید نیز خیلی زود پشت تير بار ژ-۳ مستقر و موضع ميگرفت .

 اين شهيد عزيز با شجاعت و بي باكي مخصوص خود و با قدرتي كه داشت به تنهايي با گرداني مقابله مي كرد . شهيد سرافراز ما در يكي از مراحل عمليات بزرگ فتح المبين به همراه تني چند از همرزمانش جام شهادت را از دست ساقي عشق نوش جان كرد و شهر گناوه را سوگوار خود ساخت .

مردم شریف گناوه در تشيیع پيكر شهيدان عمليات فتح المبين ثابت قدم و استوار با سرافرازي لاله هاي پر پر شده جبهه هاي حق عليه باطل را بر فراز دستهاي نيرومند خود تا گلستان شهدا بدرقه نمودند و از عطر بهشتي آنان جسم و جان خود معطر نموده و نيرو مي‌گرفتند و  با شعارهای (جنگ جنگ تا پيروزي) و (شهيدان زنده اند…) بر تداوم راه سبز شهیدان تاکید ورزیدند. 

 

___________________________________________________________________________________

 

وصیتنامه

 

وصیتنامه شماره یک

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

درود بر محمد مصطفي (ص) و درود بر حسين شهيد مظلوم و ستيزگر كه خستگي را نمي شناخت و سلام بر امت شهيد پرور ايران كه تمام نيروي خود را وقف تداوم انقلاب اسلامي نمودند حال كه صدام نقشه ارباب خود امريكا را به اجراء در مي آورد و صداي هل من ناصر ينصرني امام بلند است  من براي دفاع از اسلام در مقابل هجوم كفار بعثي به كشور اسلامي خود در غيبت كبراي امام زمان (ع) و نايب بر حقش و ولي فقيه امام خميني براي جهاد در راه خدا به ميدان با دشمنان خداوند ميرم تا وظيفه شرعي خود را انجام دهم و هر سفري كه به ماموريت ميروم شهادت را بيشتر احساس ميكنم و نيز تو خود ميداني كه ما طالب شهادتيم ولي اين آرزويم است كه تمام ضرباتم را بر پيكر صداميان بزنم چون هدفمان پيروزي و سرانجام شهادت است.خدايا اين سعادت بزرگ را نصيبم گردان تا كه شايد بتوانم دين خود را نسبت به اسلام و امام كفر ستيزمان ادا كنم .

 

اگر كشته شدم فقط دعا كنيد و شكر خدا را بجا آوريد و براي من دعا كنيد كه خدا مرا در زمره شهداي درگاهش قرار دهد برايم هيچكس سياه نپوشد و عزاداري نكند چون هدفم خدا بوده و فراموش نكنيد دنيا به آخر ميرسد پس خود را مهياي سفر آخرت كنيد و اما  پدرم درود بر تو كه چون ابراهيم فرزند خود را به قربانگاه فرستادي و تو نيز بدان كه فرزند ت هرگز از فرمان خداي سرباز نمي زند و مرگ در راه خدا را جز سعادت نمي داند مادرم سلام بر تو كه بر احساسات مادرانه‌ات پيروز شدي و فرزندت را روانه ميدان نبرد با كفار كردي من هم به وجود تو افتخار ميكنم .

 برادران و خواهران راه خدا بهترين راه هاست كوشنده و پوينده در اين راه باشيد و اي امام از ما راضي باش كه ما تا آخرين قطرات خونمان دنباله‌رو روحانيت مبارز خواهيم بود و اي برادران حزب الله اگر امام را تنها گذاشتيد چون مردم بي وفاي كوفه كه حسين را تنها گذاشتند خواهيم بود .خدايا ، خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار از عمر ما بكاه و بر عمر او بيفزا

 

پدر و هم رزمان و عزيزانم اسلحه ام را بر زمين نگذاريد و راهم را ادامه دهيد كه اطمينان دارم ادامه خواهيد داد و خواهرانم شما نيز زينب زمان باشيد و از هر آنچه هوس كرديد بپرهيزيد از نظر مادي چيزي ندارم فقط يك موتور سيكلت دارم و آنرا به بسيج مسجد امام حسن بدهيد و در ضمن پدرجان از شما و ملت گناوه خواهانم كه مرا حلال كنيد .

برادر كوچك شما حر خسروي

 

 

****************************************************

 

 

وصیتنامه شماره دو

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

دلم آشيانه انقلاب است و فريادم ايران ايران خوزستان مي باشد . من از صحراي خون آلود خوزستان مي آيم.  قدم به سوي قيام خون بود. من از خوزستان مي آيم از شهر خون و شهادت . من از جايي مي آيم كه تمام دشت و صحراي آن را خون فرا گرفته است من رفتم و خون خود را در آنجا ريختم و هر قطره از خونم لاله مي سازد و اين لاله ها خاري است در چشم دشمنان .

 

من خونم در اين سرزمين ريخته شد ولي نام خوزستان و اسلام با خون من جاودان خواهد ماند . فرياد هل من ناصر ينصرني امام را پاسخ بخشيدم تا اينكه مكتب را كه در آن روحمان از آنجاست با خون خود پاسخ بخشيده باشم . من عاشق شهادت بودم و به پيش رفتم تا اينكه با خون خود فتح و پيروزي به پيش گيرم.   من از شهادت چه باك داشتم زيرا كه فرزند سازش ناپذير خميني بودم من خوشحالم از اين كه بر قامت من رداي سرخ شهادت است من زخم تازيانه دشمن را بر تن خود گذاشتم اما مرهم بر زخم يك امت گذارشتم با شهادتم چون كه من با خداي خويش پيمان بسته بودم كه از خط سرخ شهادت هميشه جاودان بمانم . و چه زيبا و دوست داشتني است خالصانه در راه خدا قدم برداشتن و به آرزوي ديرينه ام رسيدن و به درجه ولاي انسانيت رسيدن كه شهادت باشد .

 

و اين گفته ، پدرم مي باشد پدر جان هميشه به تو گفته بودن كه من امانتي هستم از طرف خدا نزد تو و روزي بايد به سوي او بروم و آن همان روز بود كه به سويش رفتم و من افتخار مي كردم كه در چنين راهي بروم و من افتخار مي كردم كه در چنين زماني زيست مي كردم و افتخار والاتر اینكه در چنين موقعيت حساس و تحت رهبري چنين امامي به جهاد  تا شهادت شتافتم .

 

و اي ملت مسلمان ايران از شما مي خواهم كه برايم دعا كنيد كه خداوند متعال مرا در زمره شهيدان راهش قرار دهد و من يك پيام به امت مسلمان و شهيد پرور ايران دارم وآن اين است كه قدر اين نائب حضرت مهدي را بدانيد كه اطاعت از او واجب شرعي است و اين انقلاب زمينه ساز انقلاب حضرت مهدي مي باشد و پيامي ديگر كه دارم اين است كه تقوا پيشه نماييد و خدا ترس و پرهيز كار باشيد تا پيروزي شما به انجام رسد و به ماركيسها بگوييد كه من در جبهه خدا را با چشم خودم مشاهده كردم  .

 

و اي ملت ايران سعي كنيد در اين راه بياييد و دين خدا را ياري كنيد و از پدر و مادرم مي خواهم كه براي من گريه نكنند براي امام حسين و بچه هايش گريه كنيد . و از كليه برادان و خواهران مي خواهم كه هر وقت دعا مي كنيد به ياد من رو سياه هم باشيد و از حضرت مهدي بخواهيد كه از خدا بخواهد تا مرا مورد عفو قرار دهد و اين سخنم با پدر و مادرم مي باشد اي پدر و اي مادر عزيزم كه مرا به اين حد از رشد و بلوغ رسانده ايد  از شما مي خواهم كه قدر اين نايب مهدي را بدانيد كه اطاعت او واجب شرعي است . اميدوارم كه اين انقلاب زمينه ساز انقلاب مهدي ( ع ) باشد .

اي پدر عزيزم : اميدوارم كه براي از دست دادن من غصه و افسوس نخوريد بدانيد كه حيات دنيا هيچ ارزش ندارد و اصل و مهم حيات جاويد اخروي است پس در دنيا تا مي توانيم بايد بكوشيم تا در آخرت در بهشت جاويد از انواع نعمت هاي خداوند برخوردار باشيم . پدر و همرزمان و عزيزانم اسلحه ام را زمين نگذاريد و را هم را ادامه دهيد كه اطمينان دارم ادامه خواهيد داد و رهبر عزيز را تنها نگذاريد و هميشه از او تبعيت كنيد . و برادرانم راه خدا بهترين راه هاست پوينده و كوشنده در اين راه باش . و خواهرانم شما نيز زينب زمان باش و از هر آنچه هوس كرديد بپر هيزيد و در راه خدا مبارزه كنيد .

برادر كوچك شما حر خسروي

 

****************************************************

 

وصیتنامه شماره سه

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

با سلام به رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران امام خميني و با درود بر تمام شهيدان اسلام وصيت نامه خود رامي‌نويسم :

من به عنوان يك مسلمان در راه خدا براي یاري لشكريان خدا عازم جبهه شدم تا دين خود را ادا نمايم من فقط به خاطر اسلام و به خاطر خدا به اينجا آمده‌ام من آمده‌ام تا با كمك به ديگر برادران تمام اجانب را از سرزمين مقدس اسلاميان بيرون رانيم اگر من شهيد شدم از شهادتم براي اسلام تبليغ كنيد بر جنازه‌ام قرآن و عكس امام را بگذاريد تا مردم بدانند اين شهيد راهرو امام و قرآن بوده است ملت بايد اين دعاي بزرگ را از ياد نبرد كه خدايا ، خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار . مردم فقط بايد گوش به فرمان امام باشند اگر مردم نافرماني كنند از قوانين خدا نافرماني كرده اند آنگاه است كه عذاب شديدي را خواهند ديد .

 جوانان فقط براي اسلام و تحكيم نظام جمهوري اسلامي كه خون بهاي هزاران شهيد مي باشد به اينجا آمده‌ايم و هيچ نظر ديگري نداريم و من از ملت ايران ميخواهم كه از آيت الله عظام  پشتيباني كرده و روحانيت مبارزه را رها نكنيد كه اگر روحانيون را رها كرديد اسلام را رها كرده‌ايد .

و اين گفته به پدرم است؛ پدر زحمات تو فراموش نكردني است و من اميدوارم كه اگر شهيد شدم براي من گريه نكني چون شهيد گريه ندارد من به جبهه جنگ اسلام عليه كفر رفتم تا شايد بتوانم با خون خود عاشوراي ديگری به پا دارم. (كل يوم عاشورا و كل عرض كربلا) فقط يادتان نرود هميشه دو ركعت نماز براي سلامتي امام و دو ركعت نماز براي ظهور امام زمان (عج) بپا داريد .از نظر مادي چيزي ندارم فقط چند جلد كتاب دارم كه آن را به كتابخانه كميل مسجد امام حسن (ع)  تحويل دهيد و يك موتور سيكلت دارم كه آن را هم به بسيج بندر گناوه تحويل بدهيد .   

حر خسروي

 

 

___________________________________________________________________________________

 

خاطرات

 

۱٫خاطره به قلم خود شهید

 

هشت ، نه سال بیشتر نداشتم که دیگر از تمسخر همکلاسی هایم خسته شده بودم.

دیگر طاقتم طاق شده بود؛ آمدم خانه ، با لب و لوچه ای آویزان و با چهره ای گریان. در خودم بودم که پدرم دستی بر سر رویم کشید و با نگرانی پرسید: چرا گریه می کنی؟

با عصبانیت گفتم: من اسمم رو دوست ندارم! اصلاً چرا اسم من رو گذاشتید حرّ؟

پدر انگار انتظار چنین جوابی را نداشت پرسید: چرا؟

دوباره بغضم ترکید و گفتم: بچه ها مسخره ام می کنند. به من می خندند! یک دفعه پدر زد زیر خنده ! با حرص گفتم: « بیا تو هم به من می خندی ، بعد من از بچه های مدرسه چه انتظاری داشته باشم ؟!»

پدر نشاندم روی پایش و به من گفت: یادت هست وقتی که ماه محرم می آمد با هم می رفتیم تعزیه می دیدیم؟ گفتم: خب! پدر ادامه داد در بین سپاه امام حسین(ع) یه نفر بود که اولش راه رو به امام بسته بود ، بعد اومد یار امام شد و تا آخرین قطره خونش واسه امام و بچه هاش جنگید و شهید شد. گفتم آره یادمه ، اسمش حر بود.

پدر تبسمی کرد و گفت: « تو اسمش رو خوب یادت هست ، تو می دانی او چقدر آدم خوبی بوده ، پس چرا از این که اسمت حر است ناراحتی ، ببین من و مادرت اگر اسمت رو گذاشتیم حر به این نیت بود که از یاران امام زمان شوی. این ها را که شنیدم دیگر ناراحت نبودم ، دیگر احساس سرشکستگی نمی کردم ، حالا دیگر سینه ام را سپر می کردم و با یک عالمه جواب به همکلاسی هایم منتظر فردایم شدم که چگونه یار امام زمان شوم.»

 

*************************************************

 

۲٫خاطره اي از مهدي سعيدي فرزند شهید   

عنوان خاطره : « مي خواهم مثل حر باشم »

مادرم ( همسر شهيد محمد جعفر خسروي ) نقل مي كند كه در يكي از روزها من و شهيد نشسته بوديم كه يك خاطره بسيار زيبا برايم نقل كرد و گويا مي خواست كه مرا نيز آماده كند که در شهادتم صبر و حوصله داشته باشم . او گفت در يكي از جبهه‌ها جواني خوش سيما بنام شهيد حر خسروي كه از بندر گناوه اعزام شده بود را ديدم به او گفتم : كه آقاي خسروي شما خوب است سري به گناوه بزنيد و با پدر و مادر خود ملاقاتي داشته باشيد و بعدا بياييد جبهه كه ايشان در جواب مي گويد من دلم نمي خواهد به پشت جبهه بروم .مي خواهم مثل شهيد كربلا حر باشم و تا مي توانم لشكر امام حسين (ع) را ياري نمايم و اين خاطره اي بود كه شهيد سعيدي از شهيد حر خسروي نقل نمود و مادرم اين خاطره را برايم نقل نموده است اميد اينكه بتوانیم راه شهيدان را با تمام قدرت ادامه دهيم .

 

******************************************************

 

۳٫خاطره اي از سيد اسماعيل موسوي :

عنوان خاطره :‌ « همسفر شهيدان»

 

صبح روز ۱۳۶۰/۱۱/۲۵  قرار بود كارواني از بسيجيان شهر به جبهه اعزام شود من هم براي آگاهي از نحوه اعزام خود را به بسيج مركزي رساندم . در جلوي ساختمان با برادران شهيد حر خسروي ، ناصر داودي ، اكبر دهدشتي ، عباسی رضايي ، ماندني محمدي و عبدالرحيم احمد زاده و آزادگان عزيز اكبر بايگان و ابراهيم جمي برخورد كردم ، ايشان با ديدنم گفتند فلاني بيا تا با هم  اعزام شويم گفتم گرفتارم و نمي توانم بيايم شهيد خسروي فرمود : فايده ندارد بايد بيايي به هر صورت من هم با آنها همراه شدم .

 

ما را به تيپ اسدي اهواز بردند ، در تيپ زمزمه عمليات بگوش مي رسید بچه ها از فرماندهي تيپ برادر محمد جعفر اسدي درخواست اجازه حضور در عمليات را نموند . بعد از ساعتي فرمانده گردان ترتيب اعزام را داده بودند .

تيپ را به منطقه تپه بردند ، و با لشكر ۷۷ خراسان ادغام كردند ، يك شب را در آن منطقه گذرانديم و روز بعد به منطقه تپه سبند اعزام شديم ، قرار بود شب دوم فروردين ماه عمليات آغاز شود ولي مهمان ناخوانده آمد و مانع عمليات شد .

در شب دوم به حول و قوه الهي  ساعت ۱۲:۳۰ بعد از نيمه شب با رمز خدايي يا زهرا عمليات آغاز شد . حدود يك كيلومتر ميدان مين را پيموديم ، منطقه حال و هواي ديگري داشت ، گلوله ها تاريكيهاي شب را به روشنايي تبديل كرده بود در اين ميان تيربارچي دشمن منطقه را زير تيرهاي خود قرار داده بود كه فرمانده گردان شهيد مرادي گفت هر كس می تواند به جلو رفته تير بارچي را بزند و به عقب برگردد . شهيد خسروي به من گفت فلاني بلند شو برويم ، اول دسته يك يا علي گفتيم و از جا بلند شديم در كنار خاكريز دشمن زير يك درخت نشستيم شهيد خسروي هدف گيري كرد و با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم اولين گلوله را شليك كرد و تير بارچي را از پاي درآورد .

 

گردان شروع به حركت كرد هنوز چند قدمي نرفته بوديم كه  شهيد خسروي يا مهدي گفت ، گفتم چه شده گفت تير خوردم : نگاه كردم ديدم تير به كمرش خورده چفيه را باز كردم و كمرش را بستم در حال دور زدن بودم كه يك تير به شانه چپم خورد كه مرا هم زمين گير كرد . حر گفت : اگر مي تواني خودت را نجات بده گفتم : پس تو چي ، گفت : من ديگر اميد برگشت ندارم ، درخواست آب كرد گفتم آب براي شما ضرر دارد جواب داد اگر آب ندهي حلالت نمي كنم ، خودم مي دانم كه شهيد مي شوم مقداري آب به او دادم و به عقب برگشتم به هر حال به علت عدم تردد وسيله نقليه نمي شد آمبولانس آورد . چند كيلومتر پياده روي به سبز تپه رسيدم و بعد جهت مداوا به شيراز رفتم بعد از سه روز خبر رسيد كه عاشقان كوي حسين (ع) عزم ديار يار كرده اند .

 آري حر خسروي ، ماندني محمدي ، عبدالرحيم احمدزاده ، اكبر دهدشتي ، محمد عباسی رضايي ، و ناصر داودي شهيد شده اند و بايگان و ابراهيم جمي هم اسير گشته اند .

 راهشان پر رهرو باد 

___________________________________________________________________________________

 

نامه های شهید

 

۱٫ نامه‌اي از شهيد حر خسروي به شهيد عليرضا رضايي

 

بنام خداوند درهم كوبنده ستمگران

 

خدمت دوست از جان عزيز ترم آقاي عليرضا رضايي سلام عرض ميكنم .اميدوارم كه سلام گرم و صميمانه مرا از فرسنگها راه دور كه به طرف شما ميآ يد بپذيري و اميدوارم كه حال شما خوب باشد . و هيچگونه ناراحتي شما را آزرده خاطر نكرده باشد .

اگر از حال من بخواهي حالم خوب است و هيچگونه ناراحتي ندارم جز دوري و نديدن شما كه آن هم اميد است ديدارها به زودي زود تازه گردد آمين يا رب‌العالمين

باري برادر جان نامه پراز مهر و محبت شما در ساعات خوبي بدستم رسيد و زيارت گرديد وقتي كه خبر سلامتي شما را دريافت كردم خوشحال شدم برادر عزيزم من نميدانم حالا شما چكار ميكنيد كار شما فقط نگهباني از مهمات است و يا اينكه مهمات هم حمل ميكنيد و به جبهه مي فرستيد و من نميدانم كه آيا شما را هم به جبهه خواهند برد يا اينكه نه . من ميدانم كه حالا در دل شما چه ميگذرد من ميدانم از اينكه شما را به خط اول جبهه نميبرند بسيار ناراحت هستید چون كه خود من هم همينطور بوده‌ام ولي برادر عزيزم كار شما خيلي مشكلتر و با ارزش تر است باري برادر عزيزم تو سرباز اسلامي ـ تو سرباز قرآني ـ و اين وظيفه توست كه از اسلام صيانت بكني و حفظ كني اسلام را اگر كشته شويد تكليف را عمل كرده اي ، به هر شكلي همه  تكليف را عمل كرده‌ايم .

از خداوند متعال سپاسگزار باش كه تو را آفريد و به تو جان داد تا با بي خدايان پيكار كني زيرا كه انسان مسلمان زندگي را عقيده و جهاد مي‌شمارد و دنيا را ميدان مبارزه و جهاد ميشمارد .

رضايي جان تو در اين ميدان با تمام وجود و با زشتي و باطل پيكار كن و با ستم و ستمگران بجنگ لحظه اي از پاي ننشين . و در سنگر حق پيوسته بكوش و با دشمنان خدا و بندگانش بجنگ و صفوف ستمگران و خيانتكاران را در هم بشكن و سرانجام در اين راه مقدس اگر قابليت آن را انسان داشته باشد . به افتخار شهادت نائل ميگردد .

عليرضا خيلي مواظب باش و احتياط بكنيد و مواظب تركشهاي زهر آلود خمپاره‌هاي دشمن كافر باش . شما فرموديد كه اگر بچه‌ها در جبهه هستند آدرس آنها را برايم بگو برادر جان ما اين چند نفري كه به جبهه رفتيم ماموريت ما تمام شد و همگي به وطن سالم بازگشتيم جز حميد حياتي كه در اثر تركش خمپاره در جبهه مالكيه زخمي شد و او حالا در بيمارستان تهران بستري ميباشد . و حالش بهبود يافته .

حالا كه دارم نامه را برايت مينويسم سعيدي را ديدم كه به من گفت بوشهر ۲۲ نفر از بسيج خواسته كه بفرستيم براي آموزش و اعزام به جبهه كه به تاريخ بيستم اسفند ماه به بوشهر ميروند . ولي از ما كسي در جبهه نيست و من بسيار ناراحت هستم كه ديگر به جبهه باز نگشتيم زيرا كه شايد خودت هم درد من را بداني و امكان دارد اگر پدرم اجازه آمدن را به من داد باز به جبهه برگردم و اگر آمدم حتماً شما را پيدا خواهم كرد . ديگر عرضي ندارم خداحافظ ـ از گناوه كليه برادران بسيج سلام مي‌رسانند .

ارادتمند شما حر خسروي

 

___________________________________________________________________________________