خاطرات شهید :

عنوان خاطره : استخاره

صبح روز دل انگیز و زیبا در جبهه میشداغ در بالای شوش بودیم بعد از راز  و نیاز صبح و دعا و زیارت و صبحانه در کنار هم در یک سنگری که آفتاب نیز پرتوهای طلائیش را برآن می‌تابید نشسته بودیم شهید خسرو نجدی ـ شهید محمد علی قنبر نیا ـ شهید حاج حسن عشایری و چند تن دیگر از عزیزان دیگر بودند .

 ناگهان حاج حسن که همیشه اهل دعا و مناجات و حافظ قرآن و بخشهایی از  نهج البلاغه بود کتاب مقدس قرآن کریم را به میان آورد . بچه‌ها هم اصرار کردند حاجی برایمان استخاره بزن کی شهید می‌شود . سرانجام با اصرار بچه‌ها او دست به کتاب خدا برد و برای یکی یکی استخاره زد چون بچه‌ها هم عاشق شهادت بودند و مشتاق دیدار دوست ـ  رسم بر این بود که هرگاه استخاره خوب شد یعنی شهید و اگر بد شد یعنی شهید نمی‌شوی سرانجام حاجی کتاب مقدس قرآن را گشود :

 خسرو جان خوب محمد علی عزیز خوب ـ خودم هم خوب (حاج حسن) و متاسفانه بقیه بد و راستی که این چنین شد و این عاشقان خدا پس از رزم بی‌امان با کفار بعثی به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسیدند و هم چون شمع بسوزند و گرمی و نورشان روشنی بخش نظام مقدس اسلامی و بیداری نسلهای متمادی کشور پهناورمان ایران عزیز باشد .

 

امرالله بویر احمدی ۷۸/۷/۱۶

——————————————————————————————————————————————

بازدید: 0