خاطرات شهید

  1. خاطرات شهيد از زبان خودش

۱-۱ ـ عنوان خاطره : جهت كمك از سيد شهدا (امام حسين(ع) )

 در سال ۱۳۴۹ پسر عموي شهيد (عباس محمود نژاد) به دلیل مشکلاتی به زندان افتادند پس از يك سال كه در زندان بود شبي شهيد تصميم گرفت كه به گواهي پسر عمويش را با سالار شهيدان حضرت امام حسين  (ع) در ميان مي‌گذارد به همين خاطر هنگام خواب با خود ميگويد امام حسين (ع) اگر پسر عمويم از زندان آزاد شود تا آخر عمر برايت تو نوحه سرايي ميكنم كه بعد از چند روز او آزاد ميشود و شهيد بزرگوار تا آخر عمر براي امام حسين(ع) در منطقه نوحه مي‌خواند و در حال حاضر فرزندان شهيد حاج عبدالامير و رحيم هم نوحه خوان امام حسين (ع) هستند .

۱-۲ ـ عنوان خاطره : شفاعت امام حسين (ع)

شهيد در سال ۱۳۵۵ در جزيره خارك مشغول به كار بودند هنگام صرف نهار يك تيغه ماهي در گلويش گيرمی كند هر چه مي كردند نتوانستند تيغه را از گلويش بيرون بياورند پس از سه روز كه اين جريان ادامه داشت و دكتر‌ها ناميد مي‌شوند تصميم مي گيرند جهت عمل جراحي به آبادان بفرستند پس از تشكيل پرونده به او مي گويند كه فردا صبح با هواپيماي شركت نفت  بايد جهت عمل جراحي به آبادان برويد شهيد ناراحت و نگران به منزل مي‌آيد شب دست به دامن امام حسين(ع)مي‌شود شب خواب مي‌بيند كه شخصي مي‌آيد و با دست به گونه‌هايش مي‌كشد و مي‌گويد خوب شدي فردا پيش دكتر مي‌رود دكتر تعجب مي كند كه شهيد هيچ مشكلي ندارد و خوب شده است شهيد علاقه عجيبي به امام حسين (ع) و اهل بيت داشت .

۱-۳ ـ‌ عنوان خاطره : نوحه براي امام حسين (ع)

شهيد محمود نژاد با يكي از موتور لنج‌ها به كشور دبي رفته بود اول ماه محرم بود كه شهيد به صاحب لنج مي‌گويد هر چه زودتر بايد به بندر ريگ برگرديم چون من نذر كرد‌ه‌ام كه هر سال ايام محرم نوحه سراي كنم روز چهارم كه ميروند منافيض خود را امضاء مي‌كنند و برگردنند گمرك دبي مي‌گويد برويد فردا بيايد تعطيل است آنها فردا روز پنجم محرم مي‌روند گمرك مسئولين گمرك هر چه جست و جو مي كند موفق به پيدا كردن منافيض نمي‌شوند به ناخدا مي‌گويند به خودتان دادهايم آنها مي گويند نداده‌ايد مسئولين گمرك ناراحت مي شوند و شهيد و ناخدا را بيرون مي كنند آنها ناراحت به لنج مي آيند و دست به دامن امام حسين (ع) مي شوند و مي‌گويد حسين جان من نذر كرده‌ام كه هر سال براي تو نوحه  بخوانم كمكم كن هنگامي كه در خواب بوده آري منافيض را از آقا .

 مي‌گويند صبح روز بعد به گمرك مي‌روند و مي‌گويند منافيض را زير آن دفتر گذاشته و كار آنها حل مي شوند و آنها به بندر ريگ بر مي گردند و هفتم محرم مي رسند و مي روند و شهيد براي آنها نوحه سراي مي‌كند .