شهید حسن محمود نژاد

نام پدر :عبدالنبی

تاریخ تولد :۱۳۲۲/۰۳/۰۱

تاریخ شهادت :۱۳۶۴/۰۱/۱۲

محل تولد :بندر ریگ

محل شهادت :آبهای خلیج فارس

آرامگاه :بندر ریگ

________________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

  1. خاطرات شهید از زبان خودش

۱-۱ ـ عنوان خاطره : جهت کمک از سید شهدا (امام حسین(ع) )

 در سال ۱۳۴۹ پسر عموی شهید (عباس محمود نژاد) به دلیل مشکلاتی به زندان افتادند پس از یک سال که در زندان بود شبی شهید تصمیم گرفت که به گواهی پسر عمویش را با سالار شهیدان حضرت امام حسین  (ع) در میان می‌گذارد به همین خاطر هنگام خواب با خود میگوید امام حسین (ع) اگر پسر عمویم از زندان آزاد شود تا آخر عمر برایت تو نوحه سرایی میکنم که بعد از چند روز او آزاد میشود و شهید بزرگوار تا آخر عمر برای امام حسین(ع) در منطقه نوحه می‌خواند و در حال حاضر فرزندان شهید حاج عبدالامیر و رحیم هم نوحه خوان امام حسین (ع) هستند .

۱-۲ ـ عنوان خاطره : شفاعت امام حسین (ع)

شهید در سال ۱۳۵۵ در جزیره خارک مشغول به کار بودند هنگام صرف نهار یک تیغه ماهی در گلویش گیرمی کند هر چه می کردند نتوانستند تیغه را از گلویش بیرون بیاورند پس از سه روز که این جریان ادامه داشت و دکتر‌ها نامید می‌شوند تصمیم می گیرند جهت عمل جراحی به آبادان بفرستند پس از تشکیل پرونده به او می گویند که فردا صبح با هواپیمای شرکت نفت  باید جهت عمل جراحی به آبادان بروید شهید ناراحت و نگران به منزل می‌آید شب دست به دامن امام حسین(ع)می‌شود شب خواب می‌بیند که شخصی می‌آید و با دست به گونه‌هایش می‌کشد و می‌گوید خوب شدی فردا پیش دکتر می‌رود دکتر تعجب می کند که شهید هیچ مشکلی ندارد و خوب شده است شهید علاقه عجیبی به امام حسین (ع) و اهل بیت داشت .

۱-۳ ـ‌ عنوان خاطره : نوحه برای امام حسین (ع)

شهید محمود نژاد با یکی از موتور لنج‌ها به کشور دبی رفته بود اول ماه محرم بود که شهید به صاحب لنج می‌گوید هر چه زودتر باید به بندر ریگ برگردیم چون من نذر کرد‌ه‌ام که هر سال ایام محرم نوحه سرای کنم روز چهارم که میروند منافیض خود را امضاء می‌کنند و برگردنند گمرک دبی می‌گوید بروید فردا بیاید تعطیل است آنها فردا روز پنجم محرم می‌روند گمرک مسئولین گمرک هر چه جست و جو می کند موفق به پیدا کردن منافیض نمی‌شوند به ناخدا می‌گویند به خودتان دادهایم آنها می گویند نداده‌اید مسئولین گمرک ناراحت می شوند و شهید و ناخدا را بیرون می کنند آنها ناراحت به لنج می آیند و دست به دامن امام حسین (ع) می شوند و می‌گوید حسین جان من نذر کرده‌ام که هر سال برای تو نوحه  بخوانم کمکم کن هنگامی که در خواب بوده آری منافیض را از آقا .

 می‌گویند صبح روز بعد به گمرک می‌روند و می‌گویند منافیض را زیر آن دفتر گذاشته و کار آنها حل می شوند و آنها به بندر ریگ بر می گردند و هفتم محرم می رسند و می روند و شهید برای آنها نوحه سرای می‌کند .