وصیت نامه شهید

بنام خدا ، بنام هستي بخش جهان ، بنام در هم كوبنده ستمگران و ياري كننده محرومان و مظلومان ، و با درود بي پايان بر امام امت و امت شهيد پرور .

قلم در دستم مانده ولي نميدانم چه بنويسم . حالا كه ميخواهم درد دل كنم ، دلم گرفته و اشكهايم سرازير شده است . البته نه اينكه من از مردن و كشته شدن در راه خدا بترسم نه ، به خدا سوگند مي‌خورم اين آرزوي من بود كه در راه خدا جهاد كنم .

خدايا ، مرا ببخش ، پروردگارا مرا عفو كن ، چرا كه انسان در زندگي چند روزه خود دچار اشتباهاتي مي‌شود .

مادرم : اگر چه مي‌دانم داغ فرزند برای شما مشكل است . امام فرزند امانتي در دست شماست كه در نهايت بايد آن را به صاحب اصلي‌اش كه خداوند منان است برگرداني

مادرم : اگر من نتوانستم فرزند خوبي براي شما باشم و وظيفه‌ام را نسبت به شما ادا كنم ، از شما مي‌خواهم كه شير پاكت را حلالم كني .

همسرم : چه بگويم ، از كدامين بگويم ، در جبهه همه هستند از پيرمرد هفتاد ساله كه تفنگ بدست گرفته مي‌جنگد تا كودك ۱۰ ساله كه همپاي پدرش مي رزمد ، مي‌دانم روياهاي شيرين هميشه در افكارت زنده است . اما در اين برهه از زمان كه اسلام و جنگ به كمك ما نياز دارد ، بر خود ببالید كه امانت خود را سالم به نزد خدا برگردانيديد .

همسرم ، زينب وار باش و هيچگونه ناراحتي بخود راه نده ، هر وقت كه بر مزارم مي‌آيي گريه و زاري نكن گويا من در قبر مي‌لرزم پس سعي كن لبخندي كه حاكي از عشق نسبت به شهيد شدن من است داشته باشي .

برادرم و خواهرم : با ياد و نام خدا كارها را شروع كنيد و پشتيبان امام و انقلاب باشد و از ، زحمات بي دريغ كه براي من كشيده ايد تشكر ميكنم ، و از تك ، تك شما حلاليت مي طلبم . برادرم و خواهرم : ميدانم من نتوانستم آنچنان كه بايد و شايد حق برادري را بر شما ادا كنم اميدوارم كه مرا مورد ببخش خود قرار دهيد .

از داييها و عموها و تمام دوستان و آشنايان از تك ، تك آنها حلاليت بخواهيد . و در آخر سخنم :

 من كه در زندگي قبل از شهادتم از مهر پدرم محروم بودم . اي كاش پدرم زنده بود و مي‌ديد كه حسين وار قدم در صحنه نبرد مي‌گذارم اما افسوس ، افسوس پس تا آنجا كه برايتان امكان دارد مرا كنار قبر پدر مهربانم به خاك بسپاريد . متشكرم باز هم تكرار مي‌كنم ، سر قبرم گريه و زاري نكنيد و به هيچ عنوان پيراهن سياه بر تن نكنيد ، چون اين كار باعث لرزيدن من در قبر مي گردد .

 شهيد حسن مقيمي