خاطرات شهید

خاطره‌ای از برادر شهید عزیزغلامی :

سال ۱۳۶۰ چیزی از جنگ نگذشته بود ، من با برادرم رحیم هر دو در جبهه بودیم ، با توجه به اینکه یتیم  بودیم و با مشکلات زیادی به آن سن و سال رسیده بودیم حقیقتاً همدیگر را دوست داشتیم .

لذا به همین منظور شهید رحیم از حضور هر دوی ما در یک زمان در جبهه مخالف بود روزی مرا کنار کشید و موضوع را مطرح کرد ( با این شکل که من توان آنرا را ندارم که خمپاره تو را نزد من و پیش روی من تکه پاره کند ) در ضمن مادرمان چگونه داغ دو جوان را با هم تحمل کند پس شایسته است شما به پشت جبهه برگردی و سعی کنی نمازهایت را در مسجد بخوانی و هر وقت من شهید شدم شما به جبهه برگردی و اسلحه بر زمین افتاده مرا بلند کرده و به یاری دین بشتابی و همین طور هم شد .

رحیم در مورخ ۱۳۶۰/۰۴/۱۰ به درجه رفیع شهادت نائل آمدند .

و این بنده حقیر آن وصیت را عملی کردم به امید آنکه در قیامت شرمنده شهداء نباشیم .

رحمت خدا بر امام شهدا و بر شهداء راه دین و میهن اسلامی ایران .

یادش گرامی و روحش شاد باد