خاطرات شهید

خاطره اي از سيد عبدالرحمان حسيني

عنوان خاطره  : آزادي شهيد از اسارت

يك شب خواب ديدم كه پدرم از اسارت آزاد شده است و در روستايمان زيارتگاه امام حسن كنار گلزار شهداء  هست . ما آنجا هستيم و مردم روستا براي ديدن پدرم به آنجا مي‌آيند و او را زيارت مي‌كنند و اين واقع اين را مي‌رساند كه واقعا در بند اسارت دنيا بود و آزاد شد و به آرزوي هميشه خود كه شهادت بود رسيد .

سيد عبدالرحمان حسيني