خاطرات شهید

از زبان فرزند شهيد (عبدالله درخشان) :‌

۱. عنوان خاطره : ايثار و فداكاري

در هنگام حمله هواپيماهايي رژيم بعثي عراق به تجهيزات نفتي شهرستان گناوه شهيد درخشان كه تازه از مناطق جنگي برگشته بود با وجود خستگي زياد به كمك امدادگران براي خاموش كردن آتش مي شتابد .

وقتي مشاهده ميكند كه يك لودر در آتش است ولي هنوز آتش نگرفته است با وجود خطرات احتمالي زيادي كه براي او دارد به داخل لودر ميرود و آن را روشن ميكند و از آتش بيرون مي آورد و به كمك آن به خاموش كردن آتش ميپردازد

و بعد از آنكه لودر را بيرون مي آورد به او ميگويند چرا بيشتر مواظب جان خودت نيستي ميگويد اگر چند نفر مثل من اين كارها را بكنند مشت محكمي بر دهان آمريكاي جنايتكار خواهد بود

۲. عنوان خاطره : شهيد درخشان و رسيدگي به ايتام

او معمولاً هميشه بعد از برگشتن از جنگ و محل كارش كه شهر بوشهر بود سري به يتيمان دختر عمه اش كه هم پدر و هم مادر خود را از دست داده بودند ميزد و آنها را دستگيري و ياري ميكرد

حتي يك روز با وجود آنكه توان مالي خوبي نداشت وقتي كه ديد اين يتيمان بخاطر نداشتن تلمبه آبي در مضيقه هستند با گرفتن مقداري پول از پدرش و مقداري كه خود داشت براي آنها يك تلمبه آبي خريد و براي آنها نصب كرد تا مشکلات زندگی شان کمتر شود.