شهید ضرغام درخشان

نام پدر : نصرالله

تاريخ تولد : ۱۳۴۲/۱/۳

تاريخ شهادت : ۱۳۶۵/۸/۸

محل تولد : بندر گناوه

محل شهادت : خليج فارس

آرامگاه : گناوه (جاویدالاثر )

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهيد ضرغام درخشان در سال ۱۳۴۲ در روستاي مال قائد در يك خانواده مذهبي ، متدين و مستضعف چشم به جهان گشود .

دوران طفوليت وي با توجه به فقر خانوادگي بسيار مشقت و با رنج و محنت سپري گرديد .

تحصيلات ابتدايي خود را در روستاي مال قائد به پايان رسانيد و سپس جهت ادامه تحصيل به شهرستان گناوه رفته و دوره راهنمايي خود را كه پايان تحصيلات وي است در مدرسه راهنمايي شهيد خزائي به پايان رسانيد

و در همان مدرسه به دست برادر شهيد خود مجيد خزائي آموزش نظامي ديد و با همكلاسيان فعاليت انقلابي خود را آغاز نمود.

شهيد ضرغام درخشان در سال ۱۳۵۸ ازدواج نمود كه ثمر آن ۲ فرزند پسر و يك دختر مي‌باشد.

وي در ۱۳۶۱/۳/۲۷ به استخدام يگان دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي استان بوشهر درآمد و دوره آموزشي عقيدتي سياسي خود را در همان سال در شيراز سپري كرد و سپس جهت دوره آموزشي فني ـ تخصصي در تاريخ ۱۳۶۱/۶/۱۰ راهي بندر انزلي گرديد .

شهيد درخشان در عمليات بدر ، خيبر ، فتح‌المبين و رمضان با توجه به حساسيت شغلي فعاليت چشمگيري داشت .

پس از آن در سال ۱۳۶۴ جهت تكميل دوره آموزشي فني تخصصي خود با توجه به نياز مملكت و جبهه و جنگ از طرف يگان دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بوشهر به كشور هلند اعزام پس از گذراندن دوره‌اي يك ماهه به بوشهر برگشت

و بعد شهيد درخشان با فرمانده‌ي يدك كش آبادان در عمليات والفجر ۸ به مدت ۹ ماه شركت كرد و بعد از بازگشت در آبهاي خليج فارس همراه با يدك كش آبادان در تاريخ ۱۳۶۵/۸/۸ در اثر حمله هوايي دشمن بعثي عراق مورد اصابت قرار گرفت و به درجه‌ي رفيع شهادت نائل شد و از آن تاريخ تا زمان حال مفقود‌الجسد مي‌باشد .

شهيد درخشان داراي قلبي پر از مهر و محبت اسلام و انقلاب بود و او هميشه مي‌گفت اگر مرگ يك بار است ، بايستي با عزت و سربلندي باشد .

روحش شاد و يادش گرامي

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

از زبان فرزند شهيد (عبدالله درخشان) :‌

۱. عنوان خاطره : ايثار و فداكاري

در هنگام حمله هواپيماهايي رژيم بعثي عراق به تجهيزات نفتي شهرستان گناوه شهيد درخشان كه تازه از مناطق جنگي برگشته بود با وجود خستگي زياد به كمك امدادگران براي خاموش كردن آتش مي شتابد .

وقتي مشاهده ميكند كه يك لودر در آتش است ولي هنوز آتش نگرفته است با وجود خطرات احتمالي زيادي كه براي او دارد به داخل لودر ميرود و آن را روشن ميكند و از آتش بيرون مي آورد و به كمك آن به خاموش كردن آتش ميپردازد

و بعد از آنكه لودر را بيرون مي آورد به او ميگويند چرا بيشتر مواظب جان خودت نيستي ميگويد اگر چند نفر مثل من اين كارها را بكنند مشت محكمي بر دهان آمريكاي جنايتكار خواهد بود

۲. عنوان خاطره : شهيد درخشان و رسيدگي به ايتام

او معمولاً هميشه بعد از برگشتن از جنگ و محل كارش كه شهر بوشهر بود سري به يتيمان دختر عمه اش كه هم پدر و هم مادر خود را از دست داده بودند ميزد و آنها را دستگيري و ياري ميكرد

حتي يك روز با وجود آنكه توان مالي خوبي نداشت وقتي كه ديد اين يتيمان بخاطر نداشتن تلمبه آبي در مضيقه هستند با گرفتن مقداري پول از پدرش و مقداري كه خود داشت براي آنها يك تلمبه آبي خريد و براي آنها نصب كرد تا مشکلات زندگی شان کمتر شود.

_______________________________________________________________________________________________

ناگفته هایی از زندگی شهید

ناگفته هایی از زندگی شهید۱

شهيد درخشان دوران ابتدايي خود را در دبستان مال قائد سپري كرد و براي گذراندن دوران راهنمايي خود روانه بندر گناوه شده و دوران تحصيلي خود را در دبستان عنصري گناوه شروع كرده و براي ادامه دوران راهنمايي وارد مدرسه راهنمايي شهيد مجيد خزايي شده ( مدرسه راهنمايي انديشه ) و در همان دوره راهنمايي ترك تحصيل كرد و به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد .

وضع خانوادگي شهيد ضرغام درخشان از لحاظ مذهبي خانواده‌اي وي از افراد معتقد به دين و قرآن و مذهبي بودند كه هيچگاه نماز و روزه و فرايض واجب و مستحبي خود غافل نبوده و در انجام دادن واجبات كوشا و ترك محرومات سعي و كوشش داشتند . از لحاظ مادي از افراد كم درآمد روستا بودند كه تا قبل از ازدواج شهيد همگي در يك اتاق كوچك زندگي مي‌كردند .

 شهيد درخشان از نظر اخلاق در يك سطح والايي قرار داشت و هميشه خنده رو بود و در همه حال چه شادي و چه تلخي هميشه تبسم بر لبانش جاري بود و در برخورد با دوستان و افراد دیگر با تواضع و فروتني خاصي برخورد و صحبت مي‌كرد كه از همین كلام شيرينش چنان مشتاق ديدارش مي‌شدند كه گويي شمعي است كه افراد مثل پروانه بر آستان وجودش گرد آمده‌اند و حلقه مي‌زنند و چشم در چشم او مي‌دوختند و كلام وي را نظاره گر بودند

 شهيد علي رغم تمام تبليغاتي كه در سطح گناوه كه توسط گروهها ضد انقلاب و منافق و كفار ميشد همواره شهيد درخشان در مبارزه با آنها ميكوشيد و هرگز تحت تبليغات آنها قرار نميگرفت و در افشاي چهره‌هاي پشت نقاب منافقين و كفار ميكوشيد و شهيد بدليل اينكه با آقايان يوسف فاريابي و فتح الله محمدي و شهيد خزايي رابطه داشت گروههاي ضد انقلاب در محيط مدرسه و بيرون از مدرسه از ايشان وحشت داشتند و ميترسيدند و چون شهيد به واسطه دوستان خود كه از نظر سياسي در سطح بالا بودند ، خط ميگرفت در مبارزه با گروههاي ضد انقلاب شهيد هيچ گاه دست بر نميداشت .

ناگفته هایی از زندگی شهید۲

شهيد درخشان از جمله پاسداراني بود كه پيامهاي امام را سرلوحه كار خود قرار داده بود و همواره گوش به فرمان امام عزيز و فرماندهان سپاه بود

با توجه به تفكيك نیروها در سپاه و تشكيل نيروي دريايي سپاه شهيد از پيشكسوتان و بنيانگذاران نيروي دريايي سپاه بود كه با اعزام به بندر انزلي و فراگيري علوم دريايي و تخصص مكانيكي يدك كشها و تعمير موتور لنج و قايقها بعد از ۶ ماه از بندر انزلي به مركز استان به قرار گاه نوح منطقه دوم سابقه برگشت

و ضمناً از جمله كساني بود که از طرف نيروي دریایی سپاه جهت آموزش به كشور هلند به مدت ۲۱ روز اعزام شده بود .

شهيد آرام نميگرفت و در سخت‌ترين ماموريتهاي دريايي شركت ميكرد و آمادگي و جانفشاني و ايثار در وجودش موج ميزد شهيد ضرغام در عمليات والفجر ۸ در زير آتش سنگين صداميان در طول اروند فعالانه و مجدانه كوشا بود و همراه با ديگر همرزمانش شهيد هاشم اميري و ديگر عزيزان شب و روز نميشناختند

نيت شهيد درباره جبهه تداوم عمليات‌ها خسته نشدن از جنگ و حضور مداوم و مستمر در جبهه‌ها بود هميشه حرفش با دوستان بر حضور در صحنه نبرد و جهاد بود

همچنين در عملياتهاي بدر و خيبر شبانه روز مشغول كار و تعمير قايقها و شناورهاي رزمندگان بودند شهيد كمتر در منزل بود و هميشه اوقات شهيد در ماموريت جبهه و دريا بود .

شهيد درخشان از يك روحيه بسيار بالايي برخوردار بود و دوست داشت كه در انجام عمليات‌ها باشد چنانچه كه در عمليات خيبر هنگام قايقراني كه مهمات بار زده بودند و راهي جزيره بود

در حالي كه هليكوپترهاي دشمن از بالا و بغل داشتند تير اندازي ميكردند شهيد شجاعانه و بي باكانه به حركت خود ادامه ميداد تا اينكه از بغل به ايشان تير اندازي شد چون ايشان پشت فرمان بودند تير از وسط پاي ايشان رد شد به بشكه بنزيني اصابت كرد و رد شد

ولي با اين حال فقط يك لبخند زد و به دوستان كه همراه ايشان بود دلداري ميداد كه هيچ نترسيد و ما پيروزيم چون خدا با ماست و مرتب در اين مسير خطرناك زير رگبار دشمن به صورت دائم در حال رساندن مهمات به خطوط مقدم جبهه بود و هيچگاه از كاري كه از دستش بر مي آمد دريغ نميكرد و خدا پسندانه انجام وظيفه ميكرد و از صبر و روحيه عالي برخوردار بود .

ناگفته هایی از زندگی شهید۳

از آنجا كه علاقه شديدي به انقلاب و امام داشت و به دليل حساسيت شغلي كه داشت تا زمانی كه در بسيج خدمت ميكرد مرتب گرفتار بود و در اين فكر بود كه كجا جلسه اي ميباشد كه شركت كند

در زندگي برنامه خاصي داشت گو اينكه كارهايش را زمانبندي كرده بود مثلاً يك ساعت روزنامه ميخواند و در ساعتي ديگر به كتابهايي از آثار شهيد مطهري ـ دستغيب ـ و رساله امام و همچنين زندگينامه ايشان را مطالعه ميكرد

و در موقع نماز وقتي كه صداي اذان شنيده ميشد ايشان در مسجد حضور داشت و بقيه اوقات فراغت را به كار در خانه ميگذراند مثلاً در لوله كشي يا برق ساختمان و مكانيكي موتور يا ماشين و هر چيزي علاقه داشت و كار ميكرد و اوقات فراغت را اينگونه سپري مي كرد .

ايشان بعد از دوره تكميلي در رابطه با ناوبري به عنوان موتوري (مكانيك) يدك كش در آبادان به خدمت مشغول بود و بعد از عمليات فاو كه بينهايت كارشان مشكل بود خدمات ارزنده اي به همراه كليه پرسنل انجام دادند و بعد از بازگشت سرافرازانه از آن عمليات بزرگ به بوشهر به ايشان ماموريت داده شد كه تداركات جزاير فارسي و سري و تنب كوچك و بزرگ و لنگه را بعهده بگيرند

و ايشان از روي علاقه و پشتكار قوي كه داشت هيچ گاه از ماموريت سر باز نميزد و در بدترين شرايط جوي و نامساعد بودن اوضاع كار خويش را انجام ميداد

تا اينكه در آبان ماه سال ۶۵ كه همراه با يك بار تداركاتي عظيم عازم جزيره فارسي بود در حوالي جزيره در برخورد با هليكوپترهاي دشمن كه ايشان را تعقيب ميكردند شناور ايشان مورد موشك دشمن قرار ميگيرد و چون مهمات همراه داشتند در يدك كش آتش سوزي مهيبي رخ ميدهد و آن طور كه از قول فرمانده يدك كش كه خود از ناحیه صورت و همچنين از ناحيه پا به شدت زخمي شده بود ایشان با شجاعت به جستجوي دوستان پرداخته بود كه حتي با وضعیت تاريكي مطلق كه آن ساعت در شناور حكم فرما بود راه را به ديگران نشان ميداد و خود به آرزوي ديرينه اش كه همانا شهادت بود رسيد

روحش شاد و راهش پر رهرو باد .