شهید عبدالحسین سنگورزاده

نام پدر : قائم

تاریخ تولد : ۱۳۴۳/۱/۱۰

تاریخ شهادت : ۱۳۶۴/۸/۱۱

محل تولد : خرمشهر

محل شهادت : هورالعظیم

آرامگاه : کرمان

________________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

(برخی از مومنین بزرگ مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند تا به راه خدا شهید شدند  و برخی به انتظار فیض شهادت مقاومت کرده هیچ خود را تغییر ندادند .)

سوره الاحزاب آیه ۲۲ 

شهید عبدالحسن سنگور‌زاده در سال ۱۳۴۳ در شهر خرمشهر (کوتشیخ) منطقه رویس چشم به جهان گشود . و تحصیلات ابتدائی را در آن شهر سپری کرد و تحصیلات راهنمایی را نیز در آن جا به اتمام رساند و در آن دور از زمان بود که انقلاب حرکات خود را شروع کرده بود . و شهید نقش عمده ای را در آن مقطع از زمان ایفا می‌کرد .

پس از پیروزی انقلاب و تشکیل جهاد سازندگی خرمشهر وی با کوشش تمام و سعی فراوان حدود یک سال در آن نهاد نو بنیاد شروع به فعالیت کار کرد با شروع جنگ تحمیلی و تشکیل بنیاد امور مهاجرین جنگ وی جهت خدمت به مهاجرین به این ارگان پیوست با سعی شبانه روزی حدود یک سال در آن جا خدمت کرد وبا گسترده شدن جنگ تحمیلی جهت شرکت مستقیم در جبهه های حق علیه باطل به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شادگان پیوست و به عنوان عضو رسمی در این ارگان مقدس شروع به خدمت کرده و حدود سه سال از عمر خود را در جبهه های جنگ مشغول نبرد با متجاوزان و بعثیان کافر گذرانده بود . و بعد از چهار سال سعی و کوشش جهت پیشبرد جنگ در عملیات ظفرمند عاشورای چهار در منطقه هور الحویزه به لقاءالله پیوست .

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

خاطره‌ای از زبان همسر شهید :

۱٫ عنوان خاطره : اسمش را روح الله بگذار

تقریباً سه سال با هم زندگی کردیم شهید سنگور زاده خیلی اخلاق خوبی داشت . مخلص بود برای انقلاب . از اول جنگ تا آخر جنگ . از اول انقلاب در جهاد سازندگی شرکت داشت یک مدتی هم در بنیاد مهاجرین خدمت نمود بعد هم عضو بسیج شد و بعد هم پاسدار رسمی شد .

همیشه می‌گفت اگر ما صاحب یک فرزند شدیم بچه‌ام را اگر یک وقتی مثلاً اتفاقی یا خطری برای انقلاب پیش آمد حتماً تو بچه‌ا‌م را زود بفرست . جلویش را نگیر و خیلی هم دوست داشت فرزند اولش پسر باشد . و می‌گفت هر وقت پسری گیرم آمد اسمش را روح الله بگذار . خیلی به امام علاقه داشت .

________________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

مورخه : ۱۳۶۲/۱۲/۰۳

 

« قل یا ایها کافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد والا انا عابد ما عبدتم و لا انتم عابدون ما اعبد لکم دینکم ولی دین »

 

« بگو ای کافران مشرک من آن را که شما می پرستید هرگز نمی پرستم و شما هم آن خدایی را که من می پرستم پرستش »

 

ملت عزیز ایران ، دوستان و برادران عزیزم من حقیر چیزی ندارم که به شما وصیت کنم و من کوچک تر از آنم که برای شما وصیت داشته باشم ولی به عنوان یک برادر کوچکتر از شما چند کلمه ای بر روی این کاغذ سفید می نویسم از من بپذیرید .

برادران عزیز از این موقع حساس که دشمن اسلام و مسلمین در حال نابودی است شما اتحاد و یک پارچگی خود را با رهبری قاطع امام عزیزمان حفظ کنید و هر حرکتی که امام عزیزمان میکند پشت سر او حرکت کنید و به جهانیان بگویید که ما اهل کوفه نیستیم که پشت امام را خالی کنیم ولی در عکس هستیم حاضریم حتی جان و تمام دارایی خودمان را در راه این پیر فدا کنیم  چون راه او را ه حسن (ع) است و حماسه او حماسه کربلا را تکرار نمود .

 برادران و خواهران عزیز اگر احیاناً در بازار کمبودی مشاهده شد به دولت خدمت گذار فشار وارد نکنید و چون ما در حال جنگ هستیم و جنگ همه چیز دارد کمبود هم دارد پس سعی کنید احتکار نکنید و بگذارید در این مملکت حتی اگر یک قرص نان باشد بین تمام ملت تقسیم گردد و هر کس حق خود را بگیرد و اما شما برادران پاسدار عزیزم سعی کنید که همیشه رابطه خود را با جوانان این مملکت حفظ کنید و آنها را ارشاد کنید و راهنمایی نمایید و آنها را در محدوده انقلاب نگه دارید و نگذارید که خدای نکرده منافقین بین جوانان ما نفوذ کنند و آنها را منحرف کنند و آنها را مقابل نهضتی که متعلق به خود آنهاست از وجود آنها به عنوان سنگر استفاده نمایید . برادران و خواهران مبارز مسلمان همیشه پشتیبان امام و رزمندگان اسلام باشید و آنها را تدارک کنید و مایحتاج آنها را برآورده سازید و شما برادران و دوستان عزیز اگر مرا دوست دارید و به عنوان یک برادر کوچکتر قبول دارید هیچ وقت نگذارید که خون بنده و سایر شهدا پایمال شود دیگر عرضی ندارم .

و اما شما پدر و مادر عزیزم من همیشه به شما افتخار کردم که همیشه مرا با تشویق خود در صحنه مبارزه با کفر نگه داشته‌اید و روح مبارزه را در وجودم پرورش دادید واقعاً افتخار میکنم پدر و مادر عزیزم از حقوق ناچیز خودم به طلبکاران بدهید و مقداری را صرف هزینه زندگی شما و همسرم و فرزندانم نمایید .

و شما همسر عزیزم باید مرا ببخشید که نتوانستم برای شما شوهر خوبی باشم و همیشه شما را اذیت کرده بودم امیدوارم که مرا ببخشید و مرا حلال کنید و از پسرم به خوبی پرستاری کنید و وقتی که بزرگ شد هر جا که ظلمی را مشاهده کردی یا اسلام را در خطر دیدی آن را به مبارزه وادار کن و این پیکر بی روح مرا در خرمشهر به امانت به خاک بسپارید و بعد از آزادی کربلا به کربلا منتقل نمایید به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی و ظهور حضرت مهدی (عج) .

خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار حتی کنار مهدی تو نگهدارش باش .

 

عبدالحسین سنگور زاده

بازدید: 2