نامه های شهید

۱- نامه ای برای مادرش 

 

مادر خوبم 

سلام و درود بر تو شیر زن روز

سلام بی‌پایان بر تو که همه عمر رنج کشیدی و مرا بزرگ کردی . چه خون دلها خوردی مادر جان من رفتم تا شاید بتوانم ذره‌ای از زحمات شما را با خون خود جبران کنم مادر خوبم گمراهان، بازار را به من اشتباهی یاد داده بودند بازاری که من سویش می‌روم بازار الهی است ترازویش هیچ کم و زیاد ندارد. مادر جان اگر کشته شدم هیچ خودت را ناراحت مکن و دیگر فرزندانت را تشویق به رفتن به جبهه جانبازی در راه اسلام و امام بکن .

مادر خوبم من به میل خود به جبهه رفتم و هیچ کس مرا اجبار به این کار نکرد و در اینجا بیش از ۵۰۰ نفر عازم به جبهه هستند که همگی خود داوطلب هستند مادر خوبم مبادا بعد از مردن من به کسی توهین بکنید سپاه پاسداران را فرزندان خود بدانید زیرا آنها همانهایی هستند که شما از من انتظار داشتید باشم . دوستت دارم دوستم بدار

عبدالطیف حیدرزاده ۱۳۶۰/۰۴/۰۷

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

 

۲- نامه‌ای برای خواهرش مریم 

 

خواهر عزیز بسیار مهربانم مریم حیدر‌زاده

درود بی‌پایان را که از فرسنگهایی دور و با قلبی نزدیک به سوی خواهر عزیزم می‌فرستم بپذیرید .

امید است که حالتان خوش و خرم و در زندگی پیروز و شاد باشید و زندگی را کنار فرزند و همسرتان به خوشی هر چه بهتر بگذرانید و فرا رسیدن عید سعید باستان را به شما و خانواده محترمتان تبریک و تهنیت عرض می‌کنم و حال که سالی و بهاری نو فرا رسیده است زندگی شما نوروزی سبز باشد .

احمد را سلام برسانید حیدر را از طرف من ببوسید و حسین و نظام را سلام برسانید عمه و فاطمه را سلام برسانید همسایگان و دوستانتان را که یاد ما هستند سلام برسانید از آبادان همگی سلام می‌رسانیم آن کس که همیشه به یاد شما می‌باشد .

برادرت عبدالطیف حیدر‌زاده

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

 

۳- نامه‌ای برای برادرش محمد علی (۱) 

 

برادر خوبم محمد علی حیدر‌زاده

با درود و سلام

امیدوارم که حالت خوب باشد برادر خوبم نمی‌دانم از کجا شروع کنم بهتر از همه این است که از بی‌ادبی خودم بگویم از اینکه نیامدم و با شما خداحافظی نکرده ولی از آن ترس داشتم که مرا منصرف بکنید برادر خوبم دوست دارم که هیچ در فکرم نباشید من می‌روم تا خود را آزمایش کنم می‌روم تا شاید گناهان خود را  پاک کنم و می‌روم شاید با خونم درخت اسلام را آبیاری کنم و …

برادر جان بازار را به ما اشتباهی یاد داده بودند ما می‌رویم به سوی بازار اصلی در کفه ترازو قرار می‌گیریم و تا ببینیم آیا تا چه اندازه‌ گناهکارم و شاید بتوانم برای شما افتخاری باشم من در همه مراحل راه زندگی گناه کرده‌ام .

برادر جان ما در این جا بیش از ۵۰۰ نفر داوطلب هستیم که از شهرستانهای مختلف برای اعزام به جبهه در اینجا گرد آمده‌اند همگی شور ایمان و جانبازی در راه امام را دارند همگی خود را پیش مرگ امام نامیده اند. ما اکنون در پادگان سپاه پاسداران شیراز هستم و بعد از چند روز آموزش سلاحهای سنگین و سبک به جبهه اعزام می‌شویم دوستتان دارم دوستم بدارید از یادم نبرید هیچ خودتان را ناراحت نکنید زیرا من بسوی پدرم می‌روم و منتظر شما می‌مانیم برادر جان من به میل باطنی خود به جبهه رفتم مبادا به کسی توهین بکنید زیرا روحم را عذاب می‌دهید  و سلام .

عبدالطیف حیدرزاده ۱۳۶۰/۰۴/۰۷

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

 

۴- نامه‌ای برای برادرش محمد علی (۲) 

 

برادر خوبم محمد علی حیدر‌زاده

سلام عرض می‌کنم و امید است آنرا از شهر شهیدان گمنام شوش بپذیرید برادرم می‌دانم از دستم ناراحت هستی ولی چه کنم همواره دلم هوای کربلا می‌کند و نمی‌توانم در گناوه بمانم زیرا دوستانم برادرانم در زیر ترکش دشمن تکه تکه می‌شوند و من در خانه‌ام راحت آرامیده‌ام این رسم مردانگی و مسلمانی نیست برادرم شما در گردنم خیلی حق دارید و لاکن دینم در گردنم بیش از این حق دارد .

برادرم شما برایم خیلی زحمت کشیده‌اید همه زندگی را مدیون شما هستم ولی جانم برای کسی که مرا به وجود آورده است و از شما می‌خواهم  به خاطر خدا خودتان را ناراحت نکنید من دیوانه دینم شده‌ام و آدم دیوانه حرف سرش نمی‌شود و اما از اینجا شوش از شهری که خانه‌های آن توسط سلاحهای سنگین کافران ویران شده است برایت نامه می‌نویسم .

ما به مدت چهار روز است که به این شهر وارد شده‌ایم و کلیه برادران را به جبهه برده‌اند و هنوز شهر پر از نیرو از سراسر ایران است و اهواز هم ما را جهت آموزش بی‌سیم در شهر نگه داشته‌اند به زودی بر مزدوران صدامی حمله خواهیم برد و نابودشان خواهیم کرد و شاید توانستیم هدیه ای کوچک به مناسبت عید تقدیمتان کنیم تمام یاران را سلام برسانید و هیچ خودتان را به خاطر من ناراحت نکنید .

آدرس ما : شوش ـ تیپ ۱۷ قم گردان ۳ گروهان ۱ دسته ۱ بی‌سیم چی عبد‌الطیف حیدر‌زاده

برادرت عبدالطیف

 

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

بازدید: 11