شهید عبدالله علیپور

نام پدر :غلامحسین

تاریخ تولد :۱۳۴۲/۰۴/۰۲

تاریخ شهادت :۱۳۶۲/۱۱/۲۸

محل تولد :گناوه

محل شهادت :طلایه

آرامگاه :فخرآوری

________________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

  1. خاطره‌ای از زبان خواهر شهید

برادرم هر بار که از جبهه برمی‌گشت ، اشتیاقش به شهادت بیشتر می‌شد و از ما می‌خواست که برای شهید شدنش دعا کنیم ، می‌گفت دعای بچه‌ها را خداوند بهتر به انجام می‌رساند ، چرا که بچه‌ها کار خطایی انجام نمی‌دهند و همچنان دروغ هم نمی‌گویند پس خداوند حرف آنها را بیشتر گوش می‌دهد . می‌گفت برایم دعا کنید تا شهید شوم ، دعا کنید تا به دست عراقیهای مزدور نیفتم ، زیرا من بارها رزمنده‌هایی را دیده‌ام که به دست عراقی‌ها افتاده‌اند و بلاهای فجیعی به سر آنها آورده‌اند ؛ آن بلاهایی که حتی دیدن آنها سخت است ، صحبت کردن در مورد آنها بسیار عذاب‌آور است . آنطور که وقتی حرفش را به بیان می‌آورم یا اینکه آن را در فکرم می‌گذرانم آنقدر ناراحت می‌شوم که همه موهای بدنم سیخ می‌شود . پس همیشه این دعا را از ما می‌خواست و می‌گفت که برایم دعا کنید که شهید شوم و به آرزوی ابدیم برسم .

« ما هر چه داریم از شهیدان گرانقدرمان داریم و انقلاب خونبارمان مرهون خون این عزیزان است . »

۲ . خاطره‌ای از زبان مادر شهید

مادرش پیرامون آخرین وداع فرزندش از آنها این طور می‌گوید :

این بار حالات فرزندم با بارهای قبل بسیار متفاوت بود ، اگر چه او همیشه حالات روحانی و معصومی داشت اما این بار خیلی تفاوت داشت ، نور خاصی در صورتش دیده می‌شد ، همین که دیدمش و نگاهش کردم ،فهمیدم آخرین باری است که به خانه بر می‌گردد ، وقتی فرزندم پیش از رفتن به خانه ما آمد من احساس عجیبی داشتم ، احساس می‌کردم که آخرین دفعه‌ای است که فرزندم را می‌بینم ، وقتی سوار موتور شد ، همین که خواست موتور را روشن کند خواهرش عطسه کرد و چون خواهرش سن کمی داشت و من به عطسه اعتقاد زیادی داشتم ، دیگر فهمیدم که فرزندم بر نمی‌گردد ، به او گفتم که دست نگه دارد و فردا     برود ؛ اما او نیش خندی زد و اعتنایی به حرفم نکرد و گفت مادر هر چه پیش آید خوش آید و اینها خرافات است و در حد حرف است تو چرا باور می‌کنی ، شاید خداوند بخواهد به آرزویم برسم و آرزوی دیرین مرا برآورده کند .

آری ! جعفر رفت و آنقدر پشت سرش را نگاه کردم تا ناپدید شد ، وقتی دنبالش آب احساس غریبی داشتم . 

_________________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

شماره  یک

ما از خدائیم و بسوی او بازگشت می‌کنیم .

 سلام بر مهدی رهایی بخش محرومان و سلام بر نماینده مهدی امام خمینی رهبر کبیرمان و پدر دلسوز بیچارگان و سلام بر شهیدان ادامه دهندگان راه حسین (ع) و سلام بر پدر و مادر مهربانم که عمری برایم زحمت کشیدند و مرا نیکو تربیت کردند .

 پدر تو میدانی که خون شهید درخت تنومند اسلام را آبیاری می کند و من هم می خواهم اگر خدای متعال قبول کند خون خود را به پای این درخت که می‌رود جهان گیر شود بریزد . پدر میدانی که ما امانت خدا در نزد شما هستیم و اگر شهید شدم برادران دیگرم را روانه جنگ کن با خدای خود معامله کن که این معامله پر‌سودترین معامله است و فراموش نکنید که بزرگترین جهاد یعنی جهاد با نفس را به آنها یادآوری کنی و این راهی است که خودم انتخاب کرده‌ام .

 عروسی من در جبهه و عروس من شهادت است صدای غرش گلوله توپ و خمپاره عقد مرا خواهند خواند و با پوششی از خون گرم و سرخ خود را برای معشوقم الله تعالی جل جلاله آرایش خواهم کرد در غلغله شادی مسلسلها و بارش نقل سربی در حجله سنگر عروس شهادت را به آغوشم خواهم کشید و در همهمه تشیع کنندگان پیکرم که اتومبیل تابوتم گلباران می‌شود مشتهای گره کرده و تکبیر آنرا تا منزلگه عشق بدرقه خواهند کرد عروس من شهادت است و نام فرزندم آزادی است و من از همین جا فرزندم آزادی را به دست شما می‌سپارم و از آن محافظت کنید نباشید از آن کسانی که (فذلک الذی یدع الیتیم) اول سلام بر روح الله ابر‌مرد تاریخ ، سازش ناپذیر آن نائب به حق امام زمان (عج) خمینی بت شکن . دوم سلام بر مادر مهربانم و دلسوزم که اگر جنازه پسرش را به دستش بدهند خود با کمال رضایت و سپاس و شکر بر قبر می گذارد و سلام آخر بر دوستان و خویشان که پیرو ولایت فقیه هستند و سلام گرم و دلپذیرم بر خواهران و برادرانی که تهمت و فحش را در راه اسلام خوردند و مانند بهشتی مقاومت کردند تا پوزه شایعه سازان آن منافقان زیرک و آن احمقهای زاهد را به خاک مالیدند و می مالند …..

عبدالله علیپور

 مورخه : ۱۳۶۲/۰۷/۰۸

بقره آیه ۱۵۴

« کسی را که در راه خدا کشته شد مرده مپندارید بلکه او زنده جاوید است و لیکن شما این حقیقت را در نخواهید یافت .»

 با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب خمینی بت شکن و سلام بی‌پایان بر شهیدان گلگون‌کفان راه حق و عدالت و سلام بر خانواده‌های معلولین و مجروحین که در راه اسلام معلول و مجروح شده‌اند .

ای جوانان نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید   شد . مبادا در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد . و مبادا در حال بی‌تفاوتی بمیرید که علی‌اکبر حسین (ع) با هدف شهید شد . ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی‌توانید جواب زینب را بدهید که تحمل ۷۲ شهید را نمود . همه مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهه‌های نبرد بفرستید و حتی جسد او را هم تحویل نگیرید . زیرا مادر وهب فرمود : سری را که در راه خدا داده‌ام پس نمی‌گیرم . برادران استغفار دعا از یاد نبرید که بهترین درمانها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیاندازند و شما را از روحانیت متعهد جدا نکنند که اگر چنین کردند روز بدبختی مسلمانان و روز جشن ابر قدرتهاست حضورتان را در جبهه‌های حق بر علیه باطل ثابت نگه دارید و به امام بیشتر دقیق شوید و سعی کنید عظمت او را بیابید و خود را تسلیم او سازید و صداقت و اخلاص خود را همچنان حفظ کنید اگر فیض شهادت نصیبم گشت آنان که پیرو خط سرخ امام نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند اما باشد که دعای شهدا آنان را نیز متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان کند .

سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم‌کرد . با خداوند پیمان می‌بندم که در تمام عاشوراها و در تمام کربلاها با حسین (ع) همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم تا هنگامی‌که همه احکام اسلام در زیر پرچم اسلام و امام زمان (عج) به اجرا درآید . پدر و مادرم ، می‌دانم که بی‌خبر از شما به جبهه آمدم و اگر شهید شدم هیچ نگران نباشید و اگر خواستید جامه سیاه بپوشید و بعد از هفت روز حتما جامه سیاه را درآورید و افتخار کنید که چنین فرزندی را بزرگ کرده‌اید و امروز تحویل اسلام داده‌اید . پدر و مادرم ، من دوست ندارم در رختخواب بمیرم مرگ حق است و چه بهتر که این مرگ در راه خدا باشد . پدر و مادرم ، اگر ناراحتی یا چیزی از من سرزده من را حلال کنید .

عبدالله علی پور

 

 

بازدید: 6