شهید عبدالله لیراوی

نام پدر : حسن

تاریخ تولد : ۱۳۴۳/۱۲/۱

تاریخ شهادت ۱۳۶۱/۱/۲

محل تولد : آبادان

محل شهادت : دشت عباس

آرامگاه : گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهید عبدالله لیراوی در سال ۱۳۴۳ در شهر قهرمان پرور آبادان و در خانواده‌ای مذهبی همراه با فقر مالی متولد شد وی در سن ۶ سالگی راهی مدرسه گردید و تا کلاس سوم متوسطه به تحصیل خود ادامه داد و در سن ۱۴ سالگی نماز خواندن را همراه با روزه گرفتن شروع نمود و همچنین شور و شوق زیادی نسبت به خواندن قرآن و دعا از خود بروز می داد

وی از نظر خصوصیات اخلاقی در خانواده و بیرون از خانواده فردی کم نظیر و همیشه در بین افراد خانواده به عنوان یک الگو به شمار می رفت در طول اوج گیری انقلاب وی بطور چشم گیری به فعالیت پرداخت

و از طریق نوشتن شعار بر دیوار شهر بر ضد شاه و حکومت شاهنشاهی به پیشبرد انقلاب کمک نمود و در تمام راهپیمائیها و تظاهرات که بر پا می شد شرکت می کرد و نفرت خود را بدین وسیله نسبت به رژیم شاه از خود نشان می داد .

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۵۷ وی از فعالیت خود نکاسته بلکه روز به روز به فعالیت خود می‌افزود و این فعالیت را از طریق خدمت در انجمن اسلامی مدرسه ادامه داد

ایشان در کلیه جلسات و برنامه های دینی که از طریق نهادهای انقلابی برگزار می گردید شرکت می نمود .

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران وقتی که خانواده‌اش بدلیل نداشتن امنیت جانی مجبور به هجرت از شهر خود گردیدند وی حاضر نشد که همراه با خانواده هجرت اقدام نماید و در شهر به عنوان کمک به جبهه باقی ماند

اما بعد از چند ماه بدلیل نگرانی بیش از حد خانواده و همچنین برای ادامه تحصیل به نزد خانواده خود به امام حسن عزیمت نمود و مدت دو ماه در گناوه به تحصیل خود پرداخت ولی باز هم تاب و تحمل نیاورد و راهی جبهه آبادان شد و به نبرد خود با کفار بعثی ادامه داد

بعد از برگشت دوباره‌اش به روستای امام حسن ع فعالیت خود را در بسیج و همچنین در روابط عمومی روستا ادامه داد و در بخش فرهنگی روابط عمومی مشغول به خدمت شد و کلیه شعارهایی که در این روستا نوشته می‌شد بوسیله او انجام می‌گرفت

و از آنجایی که حرفش شهادت بود همیشه در این مورد با خانواده‌اش صحبت می نمود و هر گاه او را به دنبال کردن تحصیل تشویق و از رفتن به جبهه باز می‌داشتند او در جواب می‌گفت که اگر با تمام شدن تحصیل من جنگ هم پایان یابد و من شهید نشوم چکار کنم

و این بود که دوباره برای رفتن به جبهه در بسیج امام حسن ثبت نام به عمل آورد و بسوی جبهه حق علیه باطل شتافت او برای اینکه آمادگی مقابله با هر نوع سختی را پیدا کند حدود یک هفته در جبهه به خوردن نان خشک اکتفا نمود و آن قسمت تغذیه ‌اش که از طرف پادگان به او می دادند در بین دوستان تقسیم می‌کرد

با پرداختن خود سازی خود در جبهه به یک روحیه عرفانی و عالمانه‌ای نیز رسیده بود و همانند عاشقی که به دنبال معشوق خود بود دائم از خداوند طلب شهادت می‌نمود

تا اینکه در تاریخ ۱۳۶۱/۱/۲ در جبهه شوش به درجه رفیع شهادت که آنرا سعادت ابدی می‌دانست نائل گردید .

« روحش شاد و پویندگان راهش فراوان باد »

_______________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

بسم رب الشهداء و الصدیقین

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

اول از همه بر مادر و پدر و دوستان و یاران سلام عرض می کنم و اکنون وصیت کوچکی دارم که رهرو این شهیدان باشید و هیچ موقع امام را تنها نگذارید که ان شاء الله نمی گذارید .

مادر و پدر عزیز افتخارکنید که شهادت نصیب فرزندتان شده است . و هیچ تاسف نخورید و همواره خوشحال باشید و ان شاءالله خداوند صبری به شما عنایت می فرماید . اگر یک وقت من شهید شدم اصلا برایم گریه نکنید و ناراحت نشوید و هر کس هم خواست برایم فاتحه بخواند بگو اول برای امام دعاکند و بعد برای من فاتحه بدهید .

اگر شهید شدم و مادر خواست برایم گریه کند او را دلداری بدهید و نگذارید که گریه کند و بگوید که او بخندد زیرا که فرزندش را در راه الله داده و در چه نعمتی بزرگتر از این که شهادت نصیب شخصی بشود .

به مادرم بگو آری درست است که این دنیا را از دست می‌دهم ولی در عوض دنیای جاوید و در آنجا با شهیدان زندگی می‌کنم و این را حتما میدانید که شهید با ریختن اولین قطره خونش تمام گناهانش بخشیده می شود

این را می دانید که این دنیا ناپایدار است و آخر یک روز از بین خواهیم رفت چه بهتر که در راه خدا کشته شویم و این را بدان که کسانی که شهادت نصیبشان میشود به دنیای جاوید یعنی دنیای پایدار سفر خواهند کرد و در آنجا دیگر مرگ و میر وجود ندارد و همه با هم برادرند .

خلاصه خدا کند که شهادت نصیب ماهم بشود . دیگر سرتان را درد نمی آورم و فقط از شما خواهش میکنم که برای امام دعاکنید و در دعاهایتان بخواهید که خداوند تا انقلاب مهدی (ع) امام خمینی را نگه دارد . می بخشید که وقت گرانبهایتان را گرفتم .

خداحافظ برادر کوچکتان
عبدالله لیراوی ، تاریخ :۱۳۶۰/۱۲/۲۴

بازدید: 3