شهید عبدالرحیم احمدزاده

نام پدر :محمد

تاريخ تولد :۱۳۴۱/۳/۷

تاريخ شهادت :۱۳۶۱/۱/۲

محل تولد :گناوه

محل شهادت :شوش

آرامگاه :گناوه

——————————————————————————————————————————————

شرح زندگی :

شهید عبدالرحیم احمد زاده فرزند محمد در سال ۱۳۴۱ در روستای چاهبردی از توابع شهرستان گناوه بدنیا آمد. در آغاز كودكی با توجه به اینكه در خانواده ای مذهبی پرورش مییافت به نماز خواندن و روزه گرفتن و اعتقادات مذهبی علاقه خاصی داشت . تحصیلات ابتدایی را در روستای چاهبردی به پایان رساند و از نظر انضباط و مرتب بودن سر كلاس نمونه بود و ازنظر درسی نیز یكی از شاگردان ممتاز به حساب می‌آمد پس از پایان تحصیلات ابتدائی وراهنمایی جهت ادامه تحصیل در دبیرستان شریعتی گناوه مشغول به تحصیل گردید.

در همین مدت سه بار بطور متفاوت به زیارت امام هشتم مشرف شد. ایشان ضمن كسب معلومات به ورزش نیز علاقه مند بود. با این وجود به مطالعه كتب اسلامی بسیار علاقه مند بود. در ایام پیروزی  انقلاب اسلامی و تظاهرات میلیونی در پخش اعلامیه و تبلیغات نقش خوبی داشت و در روز عاشورا كه راهپیمائی عظیم انقلابی شروع شده بود در روستای چاهبردی تا گناوه ترتیب راهپیمایی را داد وخود نیز در همه راهپیمائیها شركت مینمود.

پس از پیروزی انقلاب و تشكیل سپاه و بسیج فعالیت چشم گیری داشت و از آن به بعد اكثر اوقات خود را یا در سپاه و بسیج بود و یا در امور مربوط با آنها بود. پس از اینكه گروههای ضد انقلاب شروع به فعالیت كردند ایشان نیز شروع به مبارزه با آنها نمود و با تمام توان با آنها به مقابله می پرداخت كه اكثر گروهكهای ضد انقلاب بخصوص در گناوه او را دشمن اصلی خود می‌پنداشتند و بارها پدر و مادر این افراد فریب خورده که نمی دانستند فرزندانشان فریب خورده وگمراه شده اند به منزل ما آمده واز عبدالرحیم شکایت میکردند و می گفتند عبدالرحیم مزاحم فرزندانمان میشود و چون ما می‌دانستیم كه كار عبدالرحیم و دوستانش در خط امام و انقلاب هستند نه تنها مزاحم كارش نمی‌شدیم بلكه در اكثر طرح هایش به او كمك هم می‌کردیم. فعالیت او در این مورد برای همه روشن و واضح است.

پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران تنها آرزویش شركت در جنگ بود و همانطور كه اطلاع دارید تمام تعطیلات تابستان و اكثر اوقات درس خود را در جبهه‌ها به سر می‌برد و او اولین بار قبل از اشغال خونین شهر در اوایل جنگ اولین كسی بود كه از گناوه عازم جبهه خونین شهر شد. ایشان و ماندنی محمدی پس از مدتی  در آنجا به پشت جبهه برگشتند و ضمن ادامه درس با گروههای منافق مبارزه می‌نمود پس از آنها با عده‌ای از دوستانش عازم شیراز و مدتی در آنجا مشغول آموزش نظامی بودند پس از آن عازم جبهه اهواز (كرخه نور) شدند و مدت دو ماه در آنجا با كفار بعثی مشغول مبارزه شدند .

بعد از آن  به پشت جبهه آمد و موضوع بنی صدر لعنتی پیش آمد كه در این مورد بسیار فعالیت كرد پس از آن با عده‌ای از دوستانش از جمله شهید غلامی عازم جبهه غرب كشور(نوسود) شدند مدت چهار ماه در خط مقدم جبهه مبارزه نمود و پس از تصرف تپه‌های نوسود و شهید شدن همرزمش غلامی باز هم به پشت جبهه برگشت و با اینكه چهار ماه تمام در آنجا و با وجود از دست دادن دوستش شهید غلامی و با آن گرفتاری كه برای خانواده‌اش پیش آمد از مبارزه باز نایستاد و دیگر بار عازم جبهه آبادان شد و پس از شكستن حصر آبادان به پشت جبهه آمدو مشغول فعالیت علیه گروهكهای آمریكایی شد و ضمن ادامه درس دیگر بار عازم بستان شد و در پیروزی فتح بستان نقش مهمی بر عهده داشت و پس از آن پشت خط مقدم آمد و مشغول مبارزه و تشکیل دادن انجمنهای دانش آموزان و اتحاد با انجمنهای اسلامی  شد و در این مورد فعالیت او بر همه آشكار است. باز هم به ندای هل من ناصر ینصرنی پاسخ داد و عازم شوش شد و با عده‌ای از دوستانش و با تمام وجود خود را نثار انقلاب نموده و به لقاء الله پیوستند (در سن ۱۹ سالگی) .

ناگفته نماند كه آنچه درباره او بوسیله خانواده‌ شهید بیان شد قطره‌ای در مقابل دریاست و خیلی از خصوصیات او و اعمال و كردار و فعالیت هایش در رابطه با انقلاب اسلامی از چشم ما پنهان بود و با این خصوصیتی ایشان که کاری که انجام می‌داد به زبان نمی‌آورد ما نمی‌دانستیم كه چه كار انجام می‌دهد و این وظیفه دوستان و همرزمانش به خصوص سپاه محترم پاسداران گناوه و انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان است كه قسمتی از زندگی نامه  درخشان او را كه اطلاع دارند بر روی كاغذ بیاورند.

در مورد اخلاق ایشان در میان خانواده می‌توان گفت كه الگوی اخلاق و صفا و مهر بود زیرا در طول عمرش هیچ كس را جز ضد انقلاب نیازرد و هیچگونه برخورد تندی نداشت مگر با ضد انقلاب، با همه مهربان بود و همه او را از جان و دل دوست داشتند و یكی از بهترین خصوصیاتش آن بود كه هیچ گاه غیبت نمی‌كرد آنچه انجام می‌داد در عمل بود با زبان از نظر شجاعت و چابكی خیلی سریع بود و جدا  قلم قاصر است كه آنچه این شهید داشت بر روی كاغذ بیاورد تنها تقاضای ما این است كه برادران و دوستان كه در رابطه با ایشان بودند رسالتی كه نسبت به او بر عهده دارند انجام دهند .

 

 « یادش گرامی بادوراهش پر رهرو باد»

 

——————————————————————————————————————————————

نامه های شهید

 

۱٫ نامه‌اي از شهيد به خانواده‌اش :

 

مادرم سلام . اي مادري كه از شب تا به صبح بر سر گهواره من بيدار بوديد و يك لحظه به خاطر من خوابتان نمي‌برد  سلام . باري مادرم اگر شهيد شدم افتخار كن كه مادر يك شهيد باشي مادرم مرا حلال كن زيرا حقي بر گردن من داري بسيار بزرگ و من توانسته‌ام جبران كنم پس مرا ببخش .

پدر بزرگوارم سلام ؛ پدرم از شما خواهش مي‌كنم كه اين سلام مرا كه از راه دور و ميان خمپاره‌ها و توپ و تانكهاي دشمن كه مثل سيل بر سر ما مي‌بارند بپذير و پدرم بدان كه من  زحمات زيادي را كه كشيدي فراموش نخواهم كرد باري پدرم مرا حلال كن شايد كه نتوانسته‌ام برگردم و شما را بار ديگر زيارت كنم .

برادرانم مرا حلال كنيد و از زحمات فراموش نشدني شما قدرداني مي‌كنم مرا ببخشيد كه من نتوانسته‌ام زحمات شما را جبران كنم . برادرانم تنها خواهش من اين است كه از فرزندانتان مواظبت كنيد و آنها را اسلامي بار آوريد تا در آينده مبلغي براي اسلام باشند . خواهرانم از اينكه نتوانسته‌ام به حضورتان آيم و از شما خداحافظي كنم مرا حلالم كنيد . در آخر با تو مادر و خواهرانم و برادرانم خداحافظي مي‌كنم و از شما خواهرانم و مادرم ميخواهم بر سر مزارم گريه نكنيد زيرا هر اشكي كه از چشمان شما بيايد باعث شكنجه روح من مي‌شود و برادرانم مادرم را  دلداري دهید و دوستان عزيزم مرا حلال كنيد از اينكه جاي من بين شما خالي است غصه نخوريد .

برادر شما عبدالرحيم احمد زاده

 

——————————————————————————————————————————————

۲٫نامه شهيد به برادارن و خواهرانش :

 

به نام خداوند در هم كوبنده ستمگران و ظالمان ، و بناي خدايي كه كتاب كامل جدا كننده حق از باطل را براي هدايت مردم فرستاد

(قرآن كريم)

 

 

« اي اهل ايمان شما ايمان خود را محكم نگاه داريد و اگر همه عالم گمراه شوند  شما براه هدايت باشيد زياني از كفر آنها به شما نخواهيد رسيد . بازگشت همه خلق به سوي خداست و همه شما را در قيامت به آنچه كرده‌ايد آگاه مي‌سازد ، به پاداش و اعمالتان مي‌رسانند.»

سلام به برادران و خواهران پدران و مادران و دوستان عزيز و مهربانم

در حالي كه رهسپار جبهه‌ام چند كلامي از روي كاغذ صحبت كنم شايد كه باز نتوانم برگردم ، ولي باز نمي‌دانم سخن خود را از كجا آغاز كنم ، از چه روي قلمم را به حركت در آوردم و كاغذ سفيد را با خطوط سياه رنگين كنم از چه برايتان بازگويم ، نمي‌دانم .

اول اگر شهيد شدم برايم دعا كنيد تا كه شايد خدا مرا از سپاه و حزب دوستان خود قرار دهد چرا كه سپاه خداست كه هميشه پيروزاست و تنها حزب خداست كه هميشه رستگار است و دوستان او هستند كه هميشه نه ترسي دارند و نه اندوهگين مي‌شوند. و بعد تنها توصيه من به شما اين است كه هميشه گوش به فرمان امام  باشيد و دنباله رو ولايت فقيه باشيد و گوش به هيچ گروه و سازماني نكنيد جز حزب الله و به حزب الله ببپونديد كه تنها حزب الله است كه پيروز است

و نگذاريد گروههاي چپ و راست فعاليت کنند كه اگر كمي ميدان برايشان باز شد با الله و لا اله الا الله شما را قتل عام می كنند پس دست شما بر سر چنين گروههايي كوتاه نشود .

اگر شهيد شدم نگذاريد گروهكها از خون من سوء استفاده كنند چون همانطوري كه قبلا مطلع هستيد من با تمام وجودم در جلوي اين گروهكها مي‌ايستم شما هم بايستيد كه خدا شما را ياري مي‌كند و اگر شهيد شدم دستهايم را از تابوتم بيرون كنيد و باز كنيد تا آنهايي كه به مال دنيا حسادت مي‌برند و شب و روز در فكر  ماديات هستند ببينيد كه در آن دنيا هيچ چيزي نمي‌توانند ببرند بجز پارچه‌اي سفيد و چشمهايم را باز كنيد تا آنهايي كه مي‌گويند شما ناآگاه هستيد بدانند كه ما آگاهانه دنبال حسين هستيم .

مادر عزيز و بسيار مهربانم مرا ببخش و افتخار كن كه مادر يك شهيد باشي .

پدر گراميم از لطف شما بسيار ممنونم كه مرا نصيحت كردي و اين راه را به من ياد دادي و گفتي كه حسين اين راه را پيمود و ماهم بايد بپيماييم .

خواهران عزيزم از اينكه نتوانسته‌ام با شما خداحافظي كنم ببخشيد فقط گوش به حرف امام و ولايت فقيه كنيد  كه چراغ راه هدايت مسلمينند .

برادرانم اميدوارم كه سلام مرا بپذيريد شايد كه آخرين حرفهاي من باشد چون شماها  خيلي زحمت بسيار و رنجهاي فراوان كشيديد . و بقيه كتابهايم تعلق دارد به برادرم محمد علي دارد.

صبح آيد و اين شام سيه روز شود    

ايام ضعيفان همه نـوروز شـود

ما معتقديم ، كه اين جهان   

بر وفق مراد ما ، دل افروز شود

ما پيروزيم و ما پيروز (ما يعني اسلام )

 

عبدالرحيم احمدزاده

مورخ ۱۳۶۰/۴/۶

 

——————————————————————————————————————————————

 

۳٫نامه‌اي از شهيد براي پدرش :

 

 

بنام خداوند بخشنده مهربان

باري پدرم بايد در اين فانوس گردان آموخته شد بايد آزموده شد بايد تربيت شد تا در آزمونگاه ازلي و ابدي سرافراز بدر آمد

 

حضور محترم پدر گراميم جناب آقاي محمد احمد زاده

با درود بر رهبر كبير انقلاب اسلامي خدمت شما  پدرم سلام عليكم اميدوارم حالتان خوب باشد بعد از سلام و سلامتي شما را از درگاه خداوند تبارك و تعالي خواهان  و خواستارم باري چنانچه جوياي حال آن پسر حقيرت را خواسته باشید هيچ غم و اندوهي نخور كه ملالي در كار نيست و آن هم بعد از پيروزي اسلام ديدارها  تازه گردد . باري پدر بسيار مهربانم اميدوارم كه اين سلام گرم و صميمانه مرا كه از راههاي دور و دراز كوههاي سر به فلك كشيده و ميان توپ و تانكها مزدوران صدام مي فرستم بپذيري باري حالم خوب است جاي شماها خالي خيلي خالی است و به ما خوش مي گذرد

باري  پدر گراميم كاش می توانستي بيايي و مردم را يعني آن پيرمردهايي كه  چيزهايي  مي آورند و چطور از اين كوههاي بلند پا آمد و رفت مي كنند را ببینی و آن بچه هاي ۸ تا ده ساله را که همه اهل تسنن هستند  مي آيند  سلاح بر دوش دارند و بر عليه كفار مي جنگند

باري پدرم حالا در قسمت استان كرمانشاه بالاي سر شهر آزاد شده نو سود بر سر قلعه معروف شمشي هستيم كه حدود ۵ الي ۱۰ شهر عراق زير پايمان قرار دارد به اميد خدا اگر خدا صلاح ديد من موقعي مي آيم كه كربلا يك زيارتي كنم به اميد خدا همانطور كه امام گفت : ما پيروزيم و الان ما بين مرز ايران و عراق هستیم و اگر راديو باشد و گوش بدهید ما  در عمليات آخرين روستای ايران به اسم نوسود شركت كرده‌ايم .

ولي فقط يك نفر که آن هم از كرمانشاه بود شهيد و چند نفر زخمي ولي ‌ما در بالاي  قلعه‌ها مواظب نيروهايي بوديم كه رفته بوند پاكسازي 

باري پدر گاهي غم و غصه نخور براي پسرت چون در مقابل اسلام جان دادن من چيزي نيست و تنها حرف من با شما اين است كه گوش به حرف امام باشي و پيامش را هميشه گوش كني تنها رهبر ما الان آن مرد بزرگ  اميد مستضعفان مي‌باشد . اينك پدرم ، مادرم ، برادران و خواهران عزيزم به خاندان پيامبر بپيونديد و از راه پسنديده دين و آئين نيكويي آنان جدا نشويد و از آرمانشان پيروي كنيد و آگاه باشيد كه تنها اين راه طريقت راستين است و بس.

همه را سلام مي‌رسانم از كوچك و بزرگ سلام مي رسانم هر كس جوياي حال ما شد سلامش را برسانيد تا جنگ است بر نخواهم گشت تا اينكه جنگ تمام شود و به كربلا بروم  و قبر امام حسين را زيارت كنم در فكرم نباشيد كه خدا نگهدارم است خدا يار و ياورتان باد خدا نگهدارت پدرم و مادرم .

از غرب كشور ـ كرمانشاه ـ سپاه پاوه تدارك سپاه پاسداران ـ نودشه ـ اغرامي از فارس-گروه شهيد چمران بسيج گناوه

پسرت عبدالرحيم احمدزاده

——————————————————————————————————————————————

۴٫ نامه‌اي از شهيد به برادرش محمد علي :

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

 

خدمت برادر گراميم محمد علي احمد زاده

جزء او خدايي نيست و ما تسليم او هستيم و در دين به اين اخلاص داريم هر چند مشركان را خوش نباشد .

او خدايي است كه بنده‌اش را ياري و به عهدش وفا مي كند . با سلام و درود به امام شروع مي كنم .

سلام ، سلام برادر گرامي و برادر مهر و محبت ، سلام پس از عرض سلام و سلامتي شما را از درگاه خداوند خواهان و خواستارم چنانچه جوياي حال بنده باشيد بحمدالله سالم هستم و هيچ گونه نگراني در كار نيست بجز دوري از شما و مسعود عزيزم كه آنهم اميدوارم ديدارها تازه گردد آمين يا رب العالمين .

 

برادرت عبدالرحيم

 


یادداشتهای شهید:

 

به نام خداي بخشاينده و مهربان و به نام خدايي كه كتاب كامل جدا كننده حق از باطل را براي هدايت مردم فرستاد

 (قرآن كريم)

«الا ان جندالله هم الغالبون»

 «لشكريان خدا پيروزند»

(خداوندا ! پيوسته سپاست گويم و امرت را به جاي آورم و جز بسوی تو راهي نپويم شگفتا از اين «اشباح» كه ميخواهند با اين چشمان نابينا آفريدگار بينايي را بنگرند

سپاس خدايي را سزاست كه بخشيدن مال و منالش برگنجینه ثروتش چيزي نيفزايد، و از بذل و بخشش كاهش نيابد . سپاس  ، ذات پاكي را سزاست كه بدون اينكه در چشم آيد ، شناخته شده است بی آنكه نيازي به فكر و انديشه داشته باشد ، خالق آفرينش اينچنين آراسته است . خداوندي كه هميشه جاويد بوده و باقي است هنگامي كه نشاني از شب تاريك و دريايي آرام و كوههاي عظيم و دره‌هاي پر پيچ و خم نبود ، او وجود و هستي داشت .

وارث خلق هم اوست و جاويد تنها اوست . درود بيكران به آفريد گار كه سرنوشت هر يك از موجودات زنده را ، از آغاز زمان تولد تا انجام ، نيك مي‌داند . اوست خداوندي رحيم و كريم كه عذابش بر دشمنان بسي سخت است و در حين عذاب و سختي ، رحمتش همه ستايشگران را فرا گرفته است هر چه اراده كند قادر و تواناست و هر كه با او مخالفت و دشمني ورزد به خاك ذلت و هلاكتش مي‌افكند . خوار است كسي كه از او دوري جويد و تيره بخت است آن كس كه راه عناد و فساد پويد . هر كه به او روی آورد و ياري خواهد خداوند براي اوست ياور و چاره سازي بي‌نظير و آنكه دست طلب به سويش پيش آورد هر چه خواهد به او بخشد .

هر كه از مال دنيا در راهش انفاق و بخشش كند اين وديعه را افزون تر به او باز مي‌گرداند و از بركت پاداش و رحمت خويش سپاسگزار و شكر گزار را سود سرشار بخشد . آفريدگارا ، تو براي من خوان نعمتي فزون از شمار گستردي .جز تو ستايش نكنم و جز تو كسي را مدح و ثنا نگويم توي آن درياي كرانه ناپيداي رحمت ، كه بغير تو نبينم و بجز تو سپاس گوي كسي نشوم . تويي كه لبانم را از ستودن آدميان بهم برساني زيرا كه تنها تو مرا يار معبود يكتايي .

پروردگارا ، هر درودگر ستايشگری را اميد پاداشي است ، اما من تنها چشم اميد به تو دارم و جز تو چشم اميد به تو دارم و جز تو را نستايم روي نيازم به درگاه توست تا مرا به گنجهاي پر بهاي رحمت و حكمت رهنمون سازي ، خداوندا اين اميد بسیار و ستايش بي مقدار من نشان آن است  كه يكتايي و بي‌همتايي را تنها از آن تو دانستم  و جز تو غيري را سزاوار اين مدح و ثنا نديده‌ام .

بي نيازا ، به عجز و زاري ، نيازمند تو هستم ، زيرا كه جزتو مرا به كسي نياز نيست ، به احسانت فقيرانه محتاجم زيرا كه  اين فقير را جز جود و بخشش تو غني نكند . آفريدگارا  ، پس اين دل بنده بينوا را به لطف و كرمت بنواز و از درياي رضايت در رحمت سيراب كن دستهاي نياز آلوده‌ما را به سوي غير خود دراز منما ، زيرا كه بر هر چيز تنها تو دانا و آگاه  و بينايي .

شما اي بندگان ، پس از آن كه در ترازوي كردار نيك و بد ارزيابي بشويد در اين گيتي خود را بيازماييد . به حساب و كتاب پسند و ناپسند كردار و رفتار و گفتار خود در اين دنيا ، پيش از آنكه در آخرت بازخواست شويد برسيد تا بر شما راه تنگ نيامده و پيش از آن كه به اجبار و الزام ناگريز به اجراي كاري نشده‌ايد از اين مهلت و فرصت بهره گيريد . آگاه باشيد كه حامي و پند آموز كسي نخواهيد شد پس از گناهان خويش دست برداشته  به خود پند و اندرز دهيد .

اسلام حقيقت حق است براي راستي خواهان ، بينايي ديده است براي بيداري دل بينا ، حكمت و عبرت است براي دلها بپذيريد . سبب رستگاري است براي پذيرنده با ايمان ، پاسدار معتمدي است  براي اميد و  آسايشگاه بي‌نظيري است براي دلسپاری و سر انجام حصار بلا گرداني است براي زاهدان شكيبا .

از اين رو اسلام روشنترين راهها و آشكارترين آنهاست گلدسته و برج رفيعش بلند و درخشان است و چلچراغش پيوسته نور افشان در ميدان پيشرفت همواره پشتیبان، پايان كار مزد و پاداش آن بسي گران و پر بهارست . خدا را گواهي ميگيرم كه در اين راه لحظه‌اي جانم اسير ضعف و ترس و سستي نكنم و اينك سوگند مي‌خورم كه  اين ناروايي‌ها را بشكافم و حق را از پهلوي آن بدر آورم و در اين راه از هدر دادن جانم ذره‌اي  بيم ندارم .

اينك كه دو سال از پيروزي انقلاب اسلامي اين خبر نوين رهايي مستضعفان جهان مي‌گذرد و فصل تازه‌اي در مبارزات حق طلبانه ملتها در راه استعمار زدايی آغاز مي‌شود بار ديگر پنجه‌هاي خون آلود آمريكاي جنايتكار از آستين صدام خود فروخته بر رخساره گلگون انقلاب نوپاي‌ما زخم تجاوز ميكشد  ولي نمي‌داند كه ما با تمام وجودمان در مقابل ابر قدرتها مي‌ايستيم چون ابر قدرتها از اسلام مي‌ترسند ولي نمي‌دانند كه هيچ كاري نمي‌تواند كنند زيرا همانطوري كه امام ما فرمودند  ما پيروزیم و ما با ايمانی که داريم جلوي آنها را خواهيم گرفت و نمي‌گذاريم به خاكمان تجاوز كنند .

پس به امر امام كه مي‌فرمايد الان اسلام به تمامي در مقابل كفر واقع شده و بايد برای اسلام پايداري كنيد و حمايت كنيد و دفاع كنيد . من به عنوان يك فرد مسلمان به خود وظيفه شرعي دانسته‌ام كه از دينم و اسلامم دفاع كنم و به خاطر آن اسلام راهي جبهه شدم تا اين وظيفه الهي را انجام دهم .

برادران و خواهران گرامي اميدوارم كه هميشه با حزب الله باشيد و از امام و ولايت فقيه پيروي كنيد و به خاندان پيامبر بنگريد و از پسنديده دين و آيين نيكويي آنان جدا مشويد و از آرمانشان پيروي كنيد و آگاه باشيد كه تنها اين راه طريقت راستين است و بس . و الا گمراه میشويد و در مهلكه هلاك مي‌افتيد اگر آنان به صلاح كار در جايي درنگ كردند  ، پس شما نيز درنگ كنيد و هر لحظه‌اي كه به پا خواسته شما نيز برادران و خواهران قيام كنيد از آنان پيش ميافتد كه بي شك گمراه خواهيد شد و پس كه هلاك مي‌گرديد .

 

——————————————————————————————————————————————