خاطرت شهید

خاطرات شهيد به قلم خود شهيد :

۱.عنوان خاطره : مورخه : ۱۹ صفر ۱۳۵۷
مشرف شدن آيت الله طاهري نماينده امام خميني به گناوه

به گناوه خبر رسيد كه آيت الله طاهري براي سخنراني كوتاهي به گناوه مي خواهند بيايند . عصر همان روز خبر به وسيله رسانه هاي گروهي به تمام نقاط گناوه حتي برازجان و بوشهر و ريگ ارسال گرديد و اهالي متديّن بندرگناوه از انقلابيون خواستند تا برنامه تشريفات هر چه زود تر تهيّه و اجرا گردد .

همان شب تمام مردم مبارز گناوه در ميدان امام خميني (فلكه ششم بهمن) جمع شدند و به تميز كردن فلكه و جاده‌ها پرداختند من نيز براي كمك كردن به آنجا رفتم و تا ساعت يك و نيم شب به تميز كردن فلكه امام خميني پرداختيم و وسايل تشريف فرمايي را روبراه كرديم صبح زود براي استقبال از نماينده امام خميني به چهار روستايي رفتيم .

تعداد افرادي كه در آنجا جمع شده بودند به ۱۰۰۰ الي ۱۵۰۰ هزار نفر مي رسيد . جاده خيلي شلوغ بود ماشين‌ها پشت سر همديگر از برازجان و بوشهر به گناوه مي آمدند جاده براي يك لحظه خلوت نمي شد

ساعت يازده و نيم بود كه در حدود ۵۰ اتومبيل پشت سر همديگر پديدار شدند ، در ميان اتومبيلها ، يك اتومبيل آبي رنگ پديدار گشت در آن ۲ سيد و ۲ شيخ نشسته بودند و خود آيت الله طاهري راننده آن بود

و ۲ تن از شيخ هاي گناوه به نام شيخ محمد بحراني و شيخ عبدالرضا بحراني فرزند شيخ محمد بحراني بطرف اتومبيل آيت الله هجوم آوردند و آيت الله نيز توقف نمود .

در حدود چند صد نفر بطرف اتومبيل آيت الله طاهري براي احوالپرسي آمدند و اتومبيل آيت الله در محاصره قرار گرفت و مردم بطرف اتومبيل نماينده امام خميني شيريني و پول مي ريختند .

شيريني از هوا بطرف اتومبيل به پايين مي آمد ، و روي ماشين ريخته مي شد . صداي نازك پول هنگامي كه به شيشه و اطاق اتومبيل مي‌خورد صدايي همچون صداي زنگ بود .اتومبيل از بسياري كه گلاب روي آن ريخته بودند خيس شده بود من كه خود را زودتر به اتومبيل آيت الله رساندم و نمي فهميدم كه كدام آيت الله است همانجا كنار اتومبيل پهلوي در دست شاگرد ايستادم و به مردمي كه مي آمدند و دست راننده اتومبيل كه سيدي بود مي بوسيدند نگاه مي كردم

يك مرتبه تا فهميدم راننده اتومبيل آيت الله طاهري مي‌باشد بطرف آن هجوم آوردم و سرم را به داخل اتومبيل بردم و دست آيت الله را گرفتم و بطرف خودم كشاندم و آنرا بوسيدم

و بعد يك سيد ديگري كه پهلوي او نشسته بود را ديدم كه مردم نيز به اين سيد احترام مي گذارند من هم بطرف آن سيد دستم را دراز كردم و دست سيد را بطرف خودم كشاندم و آنرا بوسيدم

و بعد ماشين در حدود ۵ دقيقه توقف به طرف گناوه رهسپار گرديد و من نيز با موتور سيكلت بطرف گناوه پشت سر ماشين ها حركت كردم و هر چه موتور سيكلت را گاز مي دادم به ماشين آيت الله طاهري نمي رسيدم

و آيت الله به گناوه آمد و در حدود ۲۰ تا ۲۵ هزار نفر از بوشهر و برازجان و بندر ريگ حتي شيراز و كازرون براي گوش دادن به سخنان آيت الله به گناوه آمده بودند .

۲.عنوان خاطره :
تظاهرات در بندر گناوه ـ دو شنبه ، مورخه : ۵۷/۸/۸

در بندر گناوه هم روشن فكرانش با همديگر قول و قرار گذاشتند كه يك راه پيمايي انجام دهند منظور من از طبقة روشنفكران همان طبقة معلم و دانش آموزان مي باشد .

كه در سالهايي كه گذشت هنگام جشن گرفتن چه كارهايي كه انجام نمي دادند تمام سر مايه هاي مدارس را صرف تشريفات زائد مي كردند .

بر عكس هر سال كه در ميدان جمع مي شدند و شعار ملي و ميهني مي دادند امسال شعار آنان ضد شاه بود شعاري كه نشان مي داد تمام مردم با يكديگر متحد و اتحاد و همبستگي دارند .

در حدود چند سال بود كه دستگاه مخرب مردم را سرگرم كرده بود سرگرم بخصوص بوسيلة توپ ، سرگرمي بوسيلة جام آسيا و غيره … و تمام دانش آموزان بيشتر اوقات فراغتشان را بوسيلة فوتبال مي گذراندند و دستگاه در آنجا با وسيله هاي استعمار گرانه به كار خودش مي پرداخت

روز دوشنبه بود كه تمام دانش آموزان و معلمان و صنف كارگران و عده اي هم كاسب و دكاندار و روحانيان محل در ميدان فوتبال در ورزشگاه گرد همديگر جمع شدند .

بر عكس سالهاي قبل كه عكس شاه حمل مي گرديد اين دفعه عكس ـ امام خميني و دكتر علي شريعتي حمل گرديد ،

در اين راه پيمايي در حدود ۵۰ پلاكت پارچه اي ، ۳۰ پلاكت تمثال امام خميني و در حدود ۳۰ پلاكت تمثال دكتر علي شريعتي ، و در حدود ۴۰ پلاكت شعار كوچك بر روي مقوا نوشته شده بود و تمثال كوچك امام خميني در حدود ۵۰ عدد بود .

در اين راه پيمايي در حدود ۲۰۰ نفر شركت داشتند . هنگام آغاز راهپيمايي روحانيون در جلوي صنف و آموزگاران و رئيس آموزش و پرورش در دو سمت روحانيون در حركت بودند و دانش‌آموزان و كسبه و غيره در پشت سر آنها حركت مي‌كردند ، شعارهاي آنها مبارزه و استقلال ، پيروزي و مرگ بر شاه و درود بر خميني بت شكن بود .

هنگامي كه در استاديوم بيرون آمديم و حدود ۲۰۰ نفر بوديم و ۲ طرف خيابان در حدود ۱۰۰۰ نفر ايستاده بودند و حدود ۵۰۰ نفر از آنها به ما ملحق گرديدند وقتي به فلكه رسيديم در كنار مسجد جامع نشستيم

و كسانيكه مي‌خواستند سخنراني نمايند به پشت تريبون رفتند اولين سخنرانان دانش‌آموزان بودند و بعد يكي از معلمين به سخنراني پرداختند او در ضمن سخنراني‌اش گفت

در اينجا كه ما اكنون گرد يكديگر جمع شده‌ايم در سالهاي قبل ما در اين جا تشريفات زائد بر پا كرديم و اگر و اگر در جشنها دير مي‌رسيديم چه تهمت‌ها و ناسزاها به ما ميگفتند

و در همين جا بود كه صداي جاويد شاه در آسمان طنين مي‌انداخت ولي اكنون مي‌بينيم كه صداي جاويد شاه به مرگ بر شاه مبدل گرديده است .

سخنران بعدي ما آقاي محمد راهنما كه آنهم آموزگار مي‌باشد و درباره حكومتهاي ديكتاتوري و فاشيسمي آمريكا بر ايران حكمراني ميكنند و ما از آنها اطلاعي نداريم بحث نمود

و سخنران بعدي آقاي حاج شيخ عبدالخالق دشتي از روحانيون بندر گناوه ميباشد و او درباره شجاعت امامان سخنراني نمود و در مورد زندگي امامان كه هيچ وقت زير سلطه ظلم نرفتند و هميشه استوار بودند مانند امام حسين (ع) كه بدين رسيد شهيد گرديد

و درباره كشف حجاب به بحث و تحليل پرداخت و بعد از چند ساعت كه در فلكه جمع شديم بلند شديم و به طرف ورزشگاه حركت نموديم و شعار ما بيشتر در هنگام حركت مرگ بر شاه بود

و وقتي وارد ورزشگاه شديم در حدود يك ساعت در آنجا به شعار دادن پرداختيم و اين تظاهراتي آرام بود كه انجام گرفت و حتي يك نفر هم در بازار ديده نمي‌شد

و اين راهپيمايي بدون كوچكترين درگيري پايان يافت و تمام مردم گناوه به همه شهرهاي بوشهر و برازجان خود فهماندند كه ما با شما در اين اعتصابات متحد و همگام مي‌باشيم .

۳- عنوان خاطره :
اغتشاشات در بندر گناوه ـ

پنج شنبه مورخه۱۳۵۷/۹/۲۳

روز پنجشنبه بود همان روز چون اداره جات دولتي تعطيل بودند گناوه از مسافر شلوغ بود .

مسافرين در بازار براي خريد جمع بودند . ناگهان صبح ساعت ۱۰ بود كه يك پيرزن و يك مردي براي خريد وارد بازار گرديدند و يك اعلاميه مبني بر اينكه از طرف مقامات دولتي عده‌اي دهاتي و كولي براي تظاهرات به گناوه مي‌خواهند بيايند

و مردم گول آنها را نخوريد كه يك وقتي به ميان آنها برويد و از تظاهرات آنها نيز تا حد الامكان جلوگيري نماييد .

زن كه مادر مرد بود ، مرد هم يك استوار بود وقتي كه ديد چنين اعلاميه‌اي در بازار چسبانيده‌اند اعلاميه را در آورد و با صداي بلند گفت : جاويد شاه كه يك مرتبه از طرف چند نفري به طرف او حمله كردند با مشت و لگد از بازار تا بانك صادرات او را آوردند

و يكي از اهالي گناوه كه در بانك صادرات كار مي‌كرد از بانك بيرون آمد و آن استوار از زير پاي مردم بيرون كشيد و با خود داخل بانك برد و استوار تلفن به ژاندارمري نمود و در حدود ۳ سرباز براي پراكنده كردن مردمي كه در بازار جمع شده‌ بودند از ژاندارمري آمدند

در نتيجه در بين مردم يك نفر با هفت تير آمد و یک تير هوايي انداخت سربازها تا صداي هفت تير را شنيدند به ژاندارمري خبر دادند

و حدود يك كاميون كماندوهايي كه را قبلا از بوشهر به گناوه آمده بودند و در حدود يك كاميون سرباز هم مالِ خود گناوه به فلكه آمدند و سروان با دو گروهبان از جيب ژاندارمري بيرون آمدند .

۴-عنوان خاطره : تظاهرات ضد رژيم شاهنشاهي

روز دوشنبه مورخ ۱۳۵۷/۸/۱۵ اعلاميه‌اي در بازار چسباندند كه روي آن اعلام برنامه سخنرانی نوشته شده بود .

امروز صبح در حسينيه معتمدي سخنراني به وسيله دانشمند آقاي احمدي انجام گرفت .

يكي از اهالي بندر گناوه جلوتر از اينكه آقاي احمدي سخنراني نمايد ، سخنراني كرد و بعد از آن آقاي احمدي بالاي منبر رفت و به سخنراني پرداخت و در حدود چند دقيقه سخنراني نمود .

يك مرتبه از جايگاه زنان گروهبان شجاعي وارد حسينيه گرديد و به شيخ چند تا فحش داد و اسلحه را روي سينه شيخ گذاشت و شيخ هم جواب گروهبان شجاعي را داد

مثل اينكه آقاي احمدي قبلاً در زندان سياسي به سر برده است يكي از زندانيان سياسي آزاد شده بوده است هنگامي كه گروهبان شجاعي به او فحش داد .
احمدي در جوابش فرمود من اينها را به خاك پايم نمي‌گيرم .

ما در برابر چندين درجات بالاتر از اينها نمي‌ترسيم و نترسيده‌ايم در نتيجه مردم ديدند گروهبان شجاعي با اسلحه‌اش وارد گرديده فرار كردند ولي وقتي ديدند سخنران گير افتاده است عقب نشيني نمودند و تفنگ و اسلحه گروهبان را از دستش گرفتند

و چند نفري او را زير پا گذاشتند و آنقدر او را كتك زدند اگر آدم كم جثه‌اي بود مي‌مرد و اسلحه او را بردند ، بعد دور شيخ حلقه زدند و هنگامي كه شعار مرگ بر شاه مي‌دادند او را از حسينيه بيرون آوردند و بردند و در نتيجه ۱۸ نفر هم گير افتادند و آنها را بردند پاسگاه ژاندارمري .

مردم به خيابانها ريختند و با سنگ و چوب به سربازان و درجه‌داران حمله كردند ، آنها نيز تيراندازي هوايي كردند ولي مردم به طرف آنها با سنگ هجوم آوردند و آنها از ترس هنگامي كه اسلحه هم داشتند فرار كردند بعد مردم به طرف شش بهمن (ميدان امام) آمدند

و به بانك صادرات حمله كردند شيشه‌هاي آنرا شكستند و بعد به بانك ملي حمله نمودند و شيشه‌هاي آنرا شكستند و بنزين روي آن ريختند و آنرا آتش زدند ولي چون چيزي قابل سوختن در كنار در نبود آتش خاموش گرديد ولي در بانك از شعله آتش سياه شده بود .

در همين لحظه به بانك سپه حمله كردند و درهاي آنها چون شبكه شبكه بود با تيرهاي آهني در دست داشتند از وسط شبكه‌ها در بانك تيرآهن و چوبها را عبور مي‌داند و شيشه‌هاي بانك را مي‌شكستند و شيشه‌هاي بانك سپه را خيلي جالب شكستند

و در همين حين آژير خطر كه به خود بانك تعلق داشت صدا داد و تظاهر كنندگان با پرتاب سنگ و چوب هر چه كردند نتوانستند آنرا بي‌صدا نمايند.

تظاهر كنندگان به طرف اداره تعاون و امور روستايي حمله كردند و كارمندان آن هنگامي‌كه داشتند به تظاهر كنندگان نگاه مي‌كردند ، تظاهر كنندگان با صداي بلند از آنها خواستند كه خود را در اتاق جا دهند تا مبادا سنگ يا چوبي به آنها اصابت نمايد كارمندان نيز خود را عقب كشيدند و وارد اتاق‌هاي اداره شدند چون اداره در طبقه دوم مي‌باشد .

تظاهر كنندگان از پايين به طرف آنها سنگ پر‌‌‌تاب كردند و در نتيجه چون پنجره‌هاي اداره از تخته بود و شيشه هم چندان نداشت و در حدود چند شيشه كوچك هم كه به پنجره تعلق داشت

در اثر اصابت سنگ خرد شدند و تظاهركنندگان به طرف دادگاه حركت كردند و هنگاميكه در دادگاه باز بود . عده‌اي از تظاهر كنندگان از طرف ديوار وارد دادگاه شدند .

پرونده‌ها را پاره پاره كردند و شيشه‌هاي دادگاه را خرد نمودند بعد پرونده‌ها را آوردند و يك اتومبيل كه متعلق به خود دادگاه بود پرونده‌ها را در اتومبيل ريختند و آنرا وارونه نمودند و بنزين روي چرخهاي آن ريختند و به آتش كشيدند ،

در حدود یک ساعت در شعله‌ها آتش مي‌سوخت و اصلاً يك نظامي براي نمونه پيدا نمي‌شد ، تظاهركنندگان با خيال آرام به طرف شهرداري و بخشداري حركت كردند .

اول وارد شهرداري شدند ، مدارك و پرونده‌هايي در آن بود پاره كردند و به بيرون ريختند و آنها را آتش زدند ، بعد بنزين در اتاقهاي شهرداري ريختند و آنرا به آتش كشيدند و دو سيلندر گاز هم در آتش افكندند كه همانجا بر اثر شعله‌هاي آتش منفجر شده بود

بعد به بخشداري حمله كردند و مدارك و پرونده‌ها را پاره نمودند و بعد آنها را بيرون آوردند و به آتش كشيدند مبل‌هاي بخشداري را در وسط خيابان ريختند و آنها را آتش زدند و چون خانه بخشدار و بخشداري بود به خانه بخشدار حمله كردند و تمام اثاثيه و مبل و ميز و هر چه كه داشتند به آتش كشيدند

بعد در حدود چند قالي يك تكه ، چند مبل به وسط خيابان آوردند و روي آن بنزين ريختند و آنها را آتش زدند و بعد يك اتومبيل كه تعلق به شهردار داشت آوردند و آن را وارونه كردند و به آتش كشيدند هنگامي كه پرونده‌ها را آتش مي‌زدند

و يك كيف پر از پول هم كه تعلق به شهردار داشت آوردند و همراه با پرونده‌ها آنرا آتش زدند . يخچال منزل شهردار را آوردند و هر چه در آن بود روي زمين ريختند و با سنگ و چماق به صورت يك تكه آهن پاره تبديل نمودند.

و بعد اتاقهاي بخشداري را به آتش كشيدند در همين لحظه به طرف شيلات (سرد خانه) حمله ور شدند و شيشه‌هاي آنرا شكستند و در حدود چند حبه روغن ۱۷ كيلويي و ۵ كيلويي در شيلات گذاشته بود كه آنها را به بيرون ريختند و با ميله‌هاي آهني که با خود حمل مي‌نمودند پاره نمودند و روغنهاي آن را به روي زمين مي‌ريختند و كبريت به آنها مي‌كشيدند

يك كمپرسي كه متعلق به شيلات بود شيشه‌هاي آنرا خرد كردند و خواستند آنرا به آتش بكشند كه تظاهر كنندگان ماشين ژاندارمري را ديدند و بيرون آمدند و به طرف جنوب شهر برگشتند

هنگامي كه تظاهر كنندگان داشتند در شيلات تظاهرات مي‌كردند ماشين ژاندارمري با چند تن سرباز در ۱۰۰ متري ايستاده بود و مي‌ترسيد به تظاهر كنندگان نزديك شود يك اسلحه از درجه‌داران را تظاهر كنندگان برده بودند

و مي‌ترسيدند كه يك وقتي تظاهر كنندگان نيز آن اسلحه را با خود حمل نموده باشند و كاري كه در شهرداري انجام داده بودند‌ اين بود كه شيشه‌هاي ماشين آتش نشاني را شكستند و آنرا به آتش كشيدند ولي چون از آهن بود بطور خوبي آتش نگرفت

بعد تظاهر كنندگان به طرف جنوب شهر برگشتند و به سازمان زنان كه مهدكودك هم در آن بود حمله كردند .

دفتر سازمان چون در طبقه بالا بود از راه ديوار وارد طبقه دوم گرديدند مدارك و پرونده‌ها را با رختخوابهاي بچه‌ها جمع آوري نمودند و به طبقه دوم بردند و با سيلندر گازي كه در آنجا بود به آتش كشيدند و بطور تعجب آوري آتش گرفت كه در اثر شعله‌هاي آتش سقف آن كه از چندل و چوب بود بطور خيلي خوبي آتش گرفت

و بعد به خانه سروان حمله كردند و با چماق هر چه به در منزلش زدند باز نشد و از آنجا به طرف خانه شجاعي حمله كردند اثاثيه خانه‌اش را بيرون ريختند .

زنش را كتك مفصلي زدند و به او اخطار دادند كه اگر از اينجا نرود منزلش را به آتش مي‌كشند و بعد به وزرات نيرو حمله كردند و چون ديدند به ضرر خودشان اين عمل را انجام بدهند عقب نشيني كردند و تظاهرات پايان گرفت

و تفنگ يا اسلحه شجاعي را بردند در حدود ۱۸ نفر هم گير افتاده بودند و آنها را به ژاندارمري برده بودند و زندانشان كرده بودند.

عصر ساعت ۵ بود كه به تير اندازي زميني و هوايي پرداختند و همان روز يك نفر تير خورد (محسن کبگانی) و تير يك طرف صورتش خورده و از طرف ديگر عبور كرده بود و از ناحيه فك و زبان چند دندانش صدمه ديده بود ، و در همان لحظه اول را به بوشهر انتقال دادند

و سربازها تا ساعت ۹ شب تيراندازي نمودند و كسي هم كشته نگرديد و هنگاميكه سربازها داشتند تيراندازي مي‌كردند بچه‌ها به آنها فحش مي‌دادند و آنها دنبال بچه‌ها مي‌دويدند و بچه‌ها در كوچه و پس كوچه‌ها آنها را گم مي‌كردند

و خيلي تير به طرف مردم انداختند ولي خوشبختانه به كسي نخورد و به ۱۸ نفر گرفته شده مهلت ۲ ساعت داده بودند كه اگر اسلحه گير آنها نيايد آنها را به بوشهر منتقل مي‌كنند

ولي در ساعت ۹ شب يكي از اهالي گناوه که اسلحه را ‌برده بود تحويل ژاندارمري مي‌دهد و آنها را مرخص نمي‌كنند و آنقدر آنها را با سر نيزه و كتك و شكنجه اذيتشان مي‌كنند و چند نفر آنها بر اثر اصابت سر نيزه به بدنشان بيهوش مي‌شوند و آنها را به بوشهر منتقل مي‌نمايند و شب ديگرش آنها را آزاد مي‌نمايند

و گناوه را در حدود ۵ روز تعطيل كرده بودند و گروهبان شجاعي از طرف رئيس دادگاه و سروران و بقيه مقام عالي رتبه محكوم مي‌شود چون سروران به او گفته بود كه به ميدان ششم برود و آنجا را زير نفوذ خود قرار دهد تا كسي شيشه‌اي را نشكند

ولي او يك راست بدون اجازه سرورانش وارد حسينيه مي‌گردد و شلوغ مي‌كند و نماينده بوشهر سيد حسين طبيب اخطاري در مورد حوادث گناوه به مجلس رد كرد و تظاهرات به پايان رسيد و اتمام يافت

و كساني‌كه از شهرهاي ديگر براي تماشا مي‌آمدند بخصوص بوشهر و برازجان وقتي مي‌پرسيدند كه آيا كسي كشته گرديد ما به آنها مي‌گفتيم كسي كشته نشده است از تعجب ماتشان مي‌برد …

خاطره‌اي از همسر شهيد

چند روز قبل از آغاز فتح المبين ايشان به مرخصي به گناوه آمدند و همراه با دوستانش علي و هوشنگ خدري و ديگر برادران بسيجي به روستاي گاو زرد رفته بودند و در آنجا چادر و چند روزي در آنجا بمانند وقتي كه شب پيچ راديو را باز مي‌كنند صداي مارش حمله را مي‌شنوند و تصميم مي‌گيرند كه برگردند .

ايشان همان شب تا صبح برگشتند و گفتند حمله فتح المبين شروع شده و من بايستي بروم و فوراً به ترمينال رفته و بليط تهيه نمودند و به جبهه رفتند

و هر چه خانواده اصرار نمود كه شما ۱۵ روز مرخصي داريد بمانيد تاثيري در ايشان نگذاشت و ايشان گفتند كه جبهه واجب تر است .

روحش شاد و یادش گرامی