شهید علیرضا رضایی

نام پدر :لشکری (امان الله)

تاریخ تولد : ۱۳۴۰/۱/۱

تاریخ شهادت :۱۳۶۱/۲/۱۵

محل تولد : بندر گناوه

محل شهادت : خرمشهر

آرامگاه :گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهید علیرضا رضایی فرزند لشکری (امان الله) رضایی متولد سال ۱۳۴۰ در شهر گناوه و از خانواده‌ای مستضعف و از طبقه‌ای پایین جامعه دیده به جهان گشود . تحصیلات ابتدایی خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد.

وی نقش ارزنده ای در فعالیتهای منجر به پیروزی انقلاب اسلامی داشت او انقلاب را با تمام وجودش احساس کرده تا جایی که هنگامی که به خدمت مقدس سربازی مشغول بود عاشقانه به جبهه جنگ علیه دشمن متجاوز گر می‌رفت تا رودر رو با دشمن زبون به مبارزه بپردازد.

در سال۵۷_۵۸ در دبیرستان دکتر علی شریعتی گناوه با معدل خوب موفق به اخذ دیپلم در رشته اقتصاد گردید . قبل از انقلاب مخصوصاً در سال ۵۶ و ۵۷ به فعالیت اسلامی و سیاسی پرداخت و حتی در کلاس بر ضد خانواده شاهنشاهی انشاء می نوشت .

از کلاس اخراج می شد و اعلامیه ها و عکسهای امام را در میان دانش آموزان و مردم پخش می کرد .

نوارهای سخنرانی امام را داشت . در راهپیماییها در شهرهای آبادان در مورخه ۱۳۵۷/۶/۱۵ و در گچساران در مورخه ۱۳۵۷/۹/۱۸ و در تمام راهپیمایهای گناوه شرکت و در مراسمهای مختلف مخصوصاً مراسم چهلمین روز شهادت حاج شیخ ابوتراب عاشوری نیز شرکت نمود .

از سال ۵۷ تا ۵۹ در بسیج مرکزی مشغول به فعالیت بود و شبها هم از شهر پاسداری میکردند و به منزل نمی‌‌‌‌‌‌‌‌آمدند تمام هم و غم ایشان بسیج و خدمت به جامع اسلامی و رهبر عظیم ایشان امام خمینی (ره) بود

حتی یک ساعت هم آرام و قرار نداشتند تا اینکه در سال ۵۹ جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شد و بعداً به عنوان بسیجی داوطلب در گروه ابوذر ثبت نام نمود و برای دیدن دوره آموزشی به بوشهر رفت و در آنجا دوره لازم را دید و چون تاریخ اعزام آنها به جبهه طول کشید ایشان به عنوان سرباز داوطلب به ژاندارمری گناوه مراجعه کرده و مدارک لازم را تهیه نموده و در تاریخ ۱۳۵۹/۹/۱۵ برای شرکت در دوره آموزشی به کرمان اعزام شد.

بعد از سپری نمودن دوره آموزشی در مورخه ۱۳۵۹/۱۲/۱۵ به گردان ۷۲۲ پاسدار اهواز اعزام شده و در تاریخ ۱۳۵۹/۱۲/۱۸ به پادگان دشت آزادگان بعنوان داوطلب جبهه منتقل شد. در مورخه ۱۳۶۰/۱/۴ به تپه های الله اکبر منتقل و عضو گروهان یکم دسته سوم شد و اسم خود را عضو گروه چریکی شهید چمران نوشته و همراه با شهید چمران در تاریخ ۱۳۶۰/۲/۳۰ و با برادران سپاه پاسداران و بسیج برای شناسایی منطقه می‌رفتند .

وظیفه ایشان آرپی‌چی ‌زن بوده و در حملات الله اکبر ، شحیطیه و تپه سبز و طریق القدس « فتح بستان» و فتح المبین و … نیز به عنوان یک رزمنده شرکت کرده و راه را برای دیگر برادران باز می‌نمود .

در عملیات‌های مختلف شرکت نمود تا اینکه در حمله بیت المقدس (فتح خرمشهر) در سحرگاه در هنگام گرفتن وضو برای خواندن نماز صبح به وسیله ترکش خمپاره از ناحیه سر و پا زخمی شده و به درجه رفیع شهادت نائل شدند .

روحش شاد یادش گرامی باد

_______________________________________________________________________________________________

خاطرت شهید

خاطرات شهید به قلم خود شهید :

۱.عنوان خاطره : مورخه : ۱۹ صفر ۱۳۵۷
مشرف شدن آیت الله طاهری نماینده امام خمینی به گناوه

به گناوه خبر رسید که آیت الله طاهری برای سخنرانی کوتاهی به گناوه می خواهند بیایند . عصر همان روز خبر به وسیله رسانه های گروهی به تمام نقاط گناوه حتی برازجان و بوشهر و ریگ ارسال گردید و اهالی متدیّن بندرگناوه از انقلابیون خواستند تا برنامه تشریفات هر چه زود تر تهیّه و اجرا گردد .

همان شب تمام مردم مبارز گناوه در میدان امام خمینی (فلکه ششم بهمن) جمع شدند و به تمیز کردن فلکه و جاده‌ها پرداختند من نیز برای کمک کردن به آنجا رفتم و تا ساعت یک و نیم شب به تمیز کردن فلکه امام خمینی پرداختیم و وسایل تشریف فرمایی را روبراه کردیم صبح زود برای استقبال از نماینده امام خمینی به چهار روستایی رفتیم .

تعداد افرادی که در آنجا جمع شده بودند به ۱۰۰۰ الی ۱۵۰۰ هزار نفر می رسید . جاده خیلی شلوغ بود ماشین‌ها پشت سر همدیگر از برازجان و بوشهر به گناوه می آمدند جاده برای یک لحظه خلوت نمی شد

ساعت یازده و نیم بود که در حدود ۵۰ اتومبیل پشت سر همدیگر پدیدار شدند ، در میان اتومبیلها ، یک اتومبیل آبی رنگ پدیدار گشت در آن ۲ سید و ۲ شیخ نشسته بودند و خود آیت الله طاهری راننده آن بود

و ۲ تن از شیخ های گناوه به نام شیخ محمد بحرانی و شیخ عبدالرضا بحرانی فرزند شیخ محمد بحرانی بطرف اتومبیل آیت الله هجوم آوردند و آیت الله نیز توقف نمود .

در حدود چند صد نفر بطرف اتومبیل آیت الله طاهری برای احوالپرسی آمدند و اتومبیل آیت الله در محاصره قرار گرفت و مردم بطرف اتومبیل نماینده امام خمینی شیرینی و پول می ریختند .

شیرینی از هوا بطرف اتومبیل به پایین می آمد ، و روی ماشین ریخته می شد . صدای نازک پول هنگامی که به شیشه و اطاق اتومبیل می‌خورد صدایی همچون صدای زنگ بود .اتومبیل از بسیاری که گلاب روی آن ریخته بودند خیس شده بود من که خود را زودتر به اتومبیل آیت الله رساندم و نمی فهمیدم که کدام آیت الله است همانجا کنار اتومبیل پهلوی در دست شاگرد ایستادم و به مردمی که می آمدند و دست راننده اتومبیل که سیدی بود می بوسیدند نگاه می کردم

یک مرتبه تا فهمیدم راننده اتومبیل آیت الله طاهری می‌باشد بطرف آن هجوم آوردم و سرم را به داخل اتومبیل بردم و دست آیت الله را گرفتم و بطرف خودم کشاندم و آنرا بوسیدم

و بعد یک سید دیگری که پهلوی او نشسته بود را دیدم که مردم نیز به این سید احترام می گذارند من هم بطرف آن سید دستم را دراز کردم و دست سید را بطرف خودم کشاندم و آنرا بوسیدم

و بعد ماشین در حدود ۵ دقیقه توقف به طرف گناوه رهسپار گردید و من نیز با موتور سیکلت بطرف گناوه پشت سر ماشین ها حرکت کردم و هر چه موتور سیکلت را گاز می دادم به ماشین آیت الله طاهری نمی رسیدم

و آیت الله به گناوه آمد و در حدود ۲۰ تا ۲۵ هزار نفر از بوشهر و برازجان و بندر ریگ حتی شیراز و کازرون برای گوش دادن به سخنان آیت الله به گناوه آمده بودند .

۲.عنوان خاطره :
تظاهرات در بندر گناوه ـ دو شنبه ، مورخه : ۵۷/۸/۸

در بندر گناوه هم روشن فکرانش با همدیگر قول و قرار گذاشتند که یک راه پیمایی انجام دهند منظور من از طبقه روشنفکران همان طبقه معلم و دانش آموزان می باشد .

که در سالهایی که گذشت هنگام جشن گرفتن چه کارهایی که انجام نمی دادند تمام سر مایه های مدارس را صرف تشریفات زائد می کردند .

بر عکس هر سال که در میدان جمع می شدند و شعار ملی و میهنی می دادند امسال شعار آنان ضد شاه بود شعاری که نشان می داد تمام مردم با یکدیگر متحد و اتحاد و همبستگی دارند .

در حدود چند سال بود که دستگاه مخرب مردم را سرگرم کرده بود سرگرم بخصوص بوسیله توپ ، سرگرمی بوسیله جام آسیا و غیره … و تمام دانش آموزان بیشتر اوقات فراغتشان را بوسیله فوتبال می گذراندند و دستگاه در آنجا با وسیله های استعمار گرانه به کار خودش می پرداخت

روز دوشنبه بود که تمام دانش آموزان و معلمان و صنف کارگران و عده ای هم کاسب و دکاندار و روحانیان محل در میدان فوتبال در ورزشگاه گرد همدیگر جمع شدند .

بر عکس سالهای قبل که عکس شاه حمل می گردید این دفعه عکس ـ امام خمینی و دکتر علی شریعتی حمل گردید ،

در این راه پیمایی در حدود ۵۰ پلاکت پارچه ای ، ۳۰ پلاکت تمثال امام خمینی و در حدود ۳۰ پلاکت تمثال دکتر علی شریعتی ، و در حدود ۴۰ پلاکت شعار کوچک بر روی مقوا نوشته شده بود و تمثال کوچک امام خمینی در حدود ۵۰ عدد بود .

در این راه پیمایی در حدود ۲۰۰ نفر شرکت داشتند . هنگام آغاز راهپیمایی روحانیون در جلوی صنف و آموزگاران و رئیس آموزش و پرورش در دو سمت روحانیون در حرکت بودند و دانش‌آموزان و کسبه و غیره در پشت سر آنها حرکت می‌کردند ، شعارهای آنها مبارزه و استقلال ، پیروزی و مرگ بر شاه و درود بر خمینی بت شکن بود .

هنگامی که در استادیوم بیرون آمدیم و حدود ۲۰۰ نفر بودیم و ۲ طرف خیابان در حدود ۱۰۰۰ نفر ایستاده بودند و حدود ۵۰۰ نفر از آنها به ما ملحق گردیدند وقتی به فلکه رسیدیم در کنار مسجد جامع نشستیم

و کسانیکه می‌خواستند سخنرانی نمایند به پشت تریبون رفتند اولین سخنرانان دانش‌آموزان بودند و بعد یکی از معلمین به سخنرانی پرداختند او در ضمن سخنرانی‌اش گفت

در اینجا که ما اکنون گرد یکدیگر جمع شده‌ایم در سالهای قبل ما در این جا تشریفات زائد بر پا کردیم و اگر و اگر در جشنها دیر می‌رسیدیم چه تهمت‌ها و ناسزاها به ما میگفتند

و در همین جا بود که صدای جاوید شاه در آسمان طنین می‌انداخت ولی اکنون می‌بینیم که صدای جاوید شاه به مرگ بر شاه مبدل گردیده است .

سخنران بعدی ما آقای محمد راهنما که آنهم آموزگار می‌باشد و درباره حکومتهای دیکتاتوری و فاشیسمی آمریکا بر ایران حکمرانی میکنند و ما از آنها اطلاعی نداریم بحث نمود

و سخنران بعدی آقای حاج شیخ عبدالخالق دشتی از روحانیون بندر گناوه میباشد و او درباره شجاعت امامان سخنرانی نمود و در مورد زندگی امامان که هیچ وقت زیر سلطه ظلم نرفتند و همیشه استوار بودند مانند امام حسین (ع) که بدین رسید شهید گردید

و درباره کشف حجاب به بحث و تحلیل پرداخت و بعد از چند ساعت که در فلکه جمع شدیم بلند شدیم و به طرف ورزشگاه حرکت نمودیم و شعار ما بیشتر در هنگام حرکت مرگ بر شاه بود

و وقتی وارد ورزشگاه شدیم در حدود یک ساعت در آنجا به شعار دادن پرداختیم و این تظاهراتی آرام بود که انجام گرفت و حتی یک نفر هم در بازار دیده نمی‌شد

و این راهپیمایی بدون کوچکترین درگیری پایان یافت و تمام مردم گناوه به همه شهرهای بوشهر و برازجان خود فهماندند که ما با شما در این اعتصابات متحد و همگام می‌باشیم .

۳- عنوان خاطره :
اغتشاشات در بندر گناوه ـ

پنج شنبه مورخه۱۳۵۷/۹/۲۳

روز پنجشنبه بود همان روز چون اداره جات دولتی تعطیل بودند گناوه از مسافر شلوغ بود .

مسافرین در بازار برای خرید جمع بودند . ناگهان صبح ساعت ۱۰ بود که یک پیرزن و یک مردی برای خرید وارد بازار گردیدند و یک اعلامیه مبنی بر اینکه از طرف مقامات دولتی عده‌ای دهاتی و کولی برای تظاهرات به گناوه می‌خواهند بیایند

و مردم گول آنها را نخورید که یک وقتی به میان آنها بروید و از تظاهرات آنها نیز تا حد الامکان جلوگیری نمایید .

زن که مادر مرد بود ، مرد هم یک استوار بود وقتی که دید چنین اعلامیه‌ای در بازار چسبانیده‌اند اعلامیه را در آورد و با صدای بلند گفت : جاوید شاه که یک مرتبه از طرف چند نفری به طرف او حمله کردند با مشت و لگد از بازار تا بانک صادرات او را آوردند

و یکی از اهالی گناوه که در بانک صادرات کار می‌کرد از بانک بیرون آمد و آن استوار از زیر پای مردم بیرون کشید و با خود داخل بانک برد و استوار تلفن به ژاندارمری نمود و در حدود ۳ سرباز برای پراکنده کردن مردمی که در بازار جمع شده‌ بودند از ژاندارمری آمدند

در نتیجه در بین مردم یک نفر با هفت تیر آمد و یک تیر هوایی انداخت سربازها تا صدای هفت تیر را شنیدند به ژاندارمری خبر دادند

و حدود یک کامیون کماندوهایی که را قبلا از بوشهر به گناوه آمده بودند و در حدود یک کامیون سرباز هم مالِ خود گناوه به فلکه آمدند و سروان با دو گروهبان از جیب ژاندارمری بیرون آمدند .

۴-عنوان خاطره : تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی

روز دوشنبه مورخ ۱۳۵۷/۸/۱۵ اعلامیه‌ای در بازار چسباندند که روی آن اعلام برنامه سخنرانی نوشته شده بود .

امروز صبح در حسینیه معتمدی سخنرانی به وسیله دانشمند آقای احمدی انجام گرفت .

یکی از اهالی بندر گناوه جلوتر از اینکه آقای احمدی سخنرانی نماید ، سخنرانی کرد و بعد از آن آقای احمدی بالای منبر رفت و به سخنرانی پرداخت و در حدود چند دقیقه سخنرانی نمود .

یک مرتبه از جایگاه زنان گروهبان شجاعی وارد حسینیه گردید و به شیخ چند تا فحش داد و اسلحه را روی سینه شیخ گذاشت و شیخ هم جواب گروهبان شجاعی را داد

مثل اینکه آقای احمدی قبلاً در زندان سیاسی به سر برده است یکی از زندانیان سیاسی آزاد شده بوده است هنگامی که گروهبان شجاعی به او فحش داد .
احمدی در جوابش فرمود من اینها را به خاک پایم نمی‌گیرم .

ما در برابر چندین درجات بالاتر از اینها نمی‌ترسیم و نترسیده‌ایم در نتیجه مردم دیدند گروهبان شجاعی با اسلحه‌اش وارد گردیده فرار کردند ولی وقتی دیدند سخنران گیر افتاده است عقب نشینی نمودند و تفنگ و اسلحه گروهبان را از دستش گرفتند

و چند نفری او را زیر پا گذاشتند و آنقدر او را کتک زدند اگر آدم کم جثه‌ای بود می‌مرد و اسلحه او را بردند ، بعد دور شیخ حلقه زدند و هنگامی که شعار مرگ بر شاه می‌دادند او را از حسینیه بیرون آوردند و بردند و در نتیجه ۱۸ نفر هم گیر افتادند و آنها را بردند پاسگاه ژاندارمری .

مردم به خیابانها ریختند و با سنگ و چوب به سربازان و درجه‌داران حمله کردند ، آنها نیز تیراندازی هوایی کردند ولی مردم به طرف آنها با سنگ هجوم آوردند و آنها از ترس هنگامی که اسلحه هم داشتند فرار کردند بعد مردم به طرف شش بهمن (میدان امام) آمدند

و به بانک صادرات حمله کردند شیشه‌های آنرا شکستند و بعد به بانک ملی حمله نمودند و شیشه‌های آنرا شکستند و بنزین روی آن ریختند و آنرا آتش زدند ولی چون چیزی قابل سوختن در کنار در نبود آتش خاموش گردید ولی در بانک از شعله آتش سیاه شده بود .

در همین لحظه به بانک سپه حمله کردند و درهای آنها چون شبکه شبکه بود با تیرهای آهنی در دست داشتند از وسط شبکه‌ها در بانک تیرآهن و چوبها را عبور می‌داند و شیشه‌های بانک را می‌شکستند و شیشه‌های بانک سپه را خیلی جالب شکستند

و در همین حین آژیر خطر که به خود بانک تعلق داشت صدا داد و تظاهر کنندگان با پرتاب سنگ و چوب هر چه کردند نتوانستند آنرا بی‌صدا نمایند.

تظاهر کنندگان به طرف اداره تعاون و امور روستایی حمله کردند و کارمندان آن هنگامی‌که داشتند به تظاهر کنندگان نگاه می‌کردند ، تظاهر کنندگان با صدای بلند از آنها خواستند که خود را در اتاق جا دهند تا مبادا سنگ یا چوبی به آنها اصابت نماید کارمندان نیز خود را عقب کشیدند و وارد اتاق‌های اداره شدند چون اداره در طبقه دوم می‌باشد .

تظاهر کنندگان از پایین به طرف آنها سنگ پر‌‌‌تاب کردند و در نتیجه چون پنجره‌های اداره از تخته بود و شیشه هم چندان نداشت و در حدود چند شیشه کوچک هم که به پنجره تعلق داشت

در اثر اصابت سنگ خرد شدند و تظاهرکنندگان به طرف دادگاه حرکت کردند و هنگامیکه در دادگاه باز بود . عده‌ای از تظاهر کنندگان از طرف دیوار وارد دادگاه شدند .

پرونده‌ها را پاره پاره کردند و شیشه‌های دادگاه را خرد نمودند بعد پرونده‌ها را آوردند و یک اتومبیل که متعلق به خود دادگاه بود پرونده‌ها را در اتومبیل ریختند و آنرا وارونه نمودند و بنزین روی چرخهای آن ریختند و به آتش کشیدند ،

در حدود یک ساعت در شعله‌ها آتش می‌سوخت و اصلاً یک نظامی برای نمونه پیدا نمی‌شد ، تظاهرکنندگان با خیال آرام به طرف شهرداری و بخشداری حرکت کردند .

اول وارد شهرداری شدند ، مدارک و پرونده‌هایی در آن بود پاره کردند و به بیرون ریختند و آنها را آتش زدند ، بعد بنزین در اتاقهای شهرداری ریختند و آنرا به آتش کشیدند و دو سیلندر گاز هم در آتش افکندند که همانجا بر اثر شعله‌های آتش منفجر شده بود

بعد به بخشداری حمله کردند و مدارک و پرونده‌ها را پاره نمودند و بعد آنها را بیرون آوردند و به آتش کشیدند مبل‌های بخشداری را در وسط خیابان ریختند و آنها را آتش زدند و چون خانه بخشدار و بخشداری بود به خانه بخشدار حمله کردند و تمام اثاثیه و مبل و میز و هر چه که داشتند به آتش کشیدند

بعد در حدود چند قالی یک تکه ، چند مبل به وسط خیابان آوردند و روی آن بنزین ریختند و آنها را آتش زدند و بعد یک اتومبیل که تعلق به شهردار داشت آوردند و آن را وارونه کردند و به آتش کشیدند هنگامی که پرونده‌ها را آتش می‌زدند

و یک کیف پر از پول هم که تعلق به شهردار داشت آوردند و همراه با پرونده‌ها آنرا آتش زدند . یخچال منزل شهردار را آوردند و هر چه در آن بود روی زمین ریختند و با سنگ و چماق به صورت یک تکه آهن پاره تبدیل نمودند.

و بعد اتاقهای بخشداری را به آتش کشیدند در همین لحظه به طرف شیلات (سرد خانه) حمله ور شدند و شیشه‌های آنرا شکستند و در حدود چند حبه روغن ۱۷ کیلویی و ۵ کیلویی در شیلات گذاشته بود که آنها را به بیرون ریختند و با میله‌های آهنی که با خود حمل می‌نمودند پاره نمودند و روغنهای آن را به روی زمین می‌ریختند و کبریت به آنها می‌کشیدند

یک کمپرسی که متعلق به شیلات بود شیشه‌های آنرا خرد کردند و خواستند آنرا به آتش بکشند که تظاهر کنندگان ماشین ژاندارمری را دیدند و بیرون آمدند و به طرف جنوب شهر برگشتند

هنگامی که تظاهر کنندگان داشتند در شیلات تظاهرات می‌کردند ماشین ژاندارمری با چند تن سرباز در ۱۰۰ متری ایستاده بود و می‌ترسید به تظاهر کنندگان نزدیک شود یک اسلحه از درجه‌داران را تظاهر کنندگان برده بودند

و می‌ترسیدند که یک وقتی تظاهر کنندگان نیز آن اسلحه را با خود حمل نموده باشند و کاری که در شهرداری انجام داده بودند‌ این بود که شیشه‌های ماشین آتش نشانی را شکستند و آنرا به آتش کشیدند ولی چون از آهن بود بطور خوبی آتش نگرفت

بعد تظاهر کنندگان به طرف جنوب شهر برگشتند و به سازمان زنان که مهدکودک هم در آن بود حمله کردند .

دفتر سازمان چون در طبقه بالا بود از راه دیوار وارد طبقه دوم گردیدند مدارک و پرونده‌ها را با رختخوابهای بچه‌ها جمع آوری نمودند و به طبقه دوم بردند و با سیلندر گازی که در آنجا بود به آتش کشیدند و بطور تعجب آوری آتش گرفت که در اثر شعله‌های آتش سقف آن که از چندل و چوب بود بطور خیلی خوبی آتش گرفت

و بعد به خانه سروان حمله کردند و با چماق هر چه به در منزلش زدند باز نشد و از آنجا به طرف خانه شجاعی حمله کردند اثاثیه خانه‌اش را بیرون ریختند .

زنش را کتک مفصلی زدند و به او اخطار دادند که اگر از اینجا نرود منزلش را به آتش می‌کشند و بعد به وزرات نیرو حمله کردند و چون دیدند به ضرر خودشان این عمل را انجام بدهند عقب نشینی کردند و تظاهرات پایان گرفت

و تفنگ یا اسلحه شجاعی را بردند در حدود ۱۸ نفر هم گیر افتاده بودند و آنها را به ژاندارمری برده بودند و زندانشان کرده بودند.

عصر ساعت ۵ بود که به تیر اندازی زمینی و هوایی پرداختند و همان روز یک نفر تیر خورد (محسن کبگانی) و تیر یک طرف صورتش خورده و از طرف دیگر عبور کرده بود و از ناحیه فک و زبان چند دندانش صدمه دیده بود ، و در همان لحظه اول را به بوشهر انتقال دادند

و سربازها تا ساعت ۹ شب تیراندازی نمودند و کسی هم کشته نگردید و هنگامیکه سربازها داشتند تیراندازی می‌کردند بچه‌ها به آنها فحش می‌دادند و آنها دنبال بچه‌ها می‌دویدند و بچه‌ها در کوچه و پس کوچه‌ها آنها را گم می‌کردند

و خیلی تیر به طرف مردم انداختند ولی خوشبختانه به کسی نخورد و به ۱۸ نفر گرفته شده مهلت ۲ ساعت داده بودند که اگر اسلحه گیر آنها نیاید آنها را به بوشهر منتقل می‌کنند

ولی در ساعت ۹ شب یکی از اهالی گناوه که اسلحه را ‌برده بود تحویل ژاندارمری می‌دهد و آنها را مرخص نمی‌کنند و آنقدر آنها را با سر نیزه و کتک و شکنجه اذیتشان می‌کنند و چند نفر آنها بر اثر اصابت سر نیزه به بدنشان بیهوش می‌شوند و آنها را به بوشهر منتقل می‌نمایند و شب دیگرش آنها را آزاد می‌نمایند

و گناوه را در حدود ۵ روز تعطیل کرده بودند و گروهبان شجاعی از طرف رئیس دادگاه و سروران و بقیه مقام عالی رتبه محکوم می‌شود چون سروران به او گفته بود که به میدان ششم برود و آنجا را زیر نفوذ خود قرار دهد تا کسی شیشه‌ای را نشکند

ولی او یک راست بدون اجازه سرورانش وارد حسینیه می‌گردد و شلوغ می‌کند و نماینده بوشهر سید حسین طبیب اخطاری در مورد حوادث گناوه به مجلس رد کرد و تظاهرات به پایان رسید و اتمام یافت

و کسانی‌که از شهرهای دیگر برای تماشا می‌آمدند بخصوص بوشهر و برازجان وقتی می‌پرسیدند که آیا کسی کشته گردید ما به آنها می‌گفتیم کسی کشته نشده است از تعجب ماتشان می‌برد …

خاطره‌ای از همسر شهید

چند روز قبل از آغاز فتح المبین ایشان به مرخصی به گناوه آمدند و همراه با دوستانش علی و هوشنگ خدری و دیگر برادران بسیجی به روستای گاو زرد رفته بودند و در آنجا چادر و چند روزی در آنجا بمانند وقتی که شب پیچ رادیو را باز می‌کنند صدای مارش حمله را می‌شنوند و تصمیم می‌گیرند که برگردند .

ایشان همان شب تا صبح برگشتند و گفتند حمله فتح المبین شروع شده و من بایستی بروم و فوراً به ترمینال رفته و بلیط تهیه نمودند و به جبهه رفتند

و هر چه خانواده اصرار نمود که شما ۱۵ روز مرخصی دارید بمانید تاثیری در ایشان نگذاشت و ایشان گفتند که جبهه واجب تر است .

روحش شاد و یادش گرامی

________________________________________________________________________________________________

یاددادشت های شهید

استضعاف اعم از استبداد ، استشمار ، استعمار است .

طبقه ای بوسیله استبداد به بیچارگی میافتند و این استضعاف سیاسی است . و طبقه ای بوسیله غارت و ربودن ثروت استثمار میشوند و این استضعاف اقتصادی است

و کسانی با اندیشه و فکر و تعقل بوسیله نیروی استعمارگر که زیر بنای استبداد و استثمارند ، استعمار می شوند و این استضعاف عقلی و شهودی و احساسی است .

انقلاب عبارتست از تغییر و تحول در کلیه شئون زندگی ، از لحاظ مادی و معنوی ، از لحاظ اجتماعی و اقتصادی و غیره …

انقلاب یعنی بیرون آمدن مستضعفان از زیر دست استبدادگران و استثمارگران و استعمارگران می باشد ، انقلاب یعنی برتری و فائق آمدن مستضعفانی است که زمانی زیر ظلم و شکنجه و آزار و جور و استبداد بوده اند و از نظر نیروی فکری و اندیشه و تعقل نیز استعمار شده بودند .

انقلاب بعضی موقع در یک رشته خاصی انجام می گیرد ، یعنی هدفش تغییر و تحول در زندگی اقتصادی است یعنی زیر استثمار بیرون آمدن و با تحولات در زندگی اجتماعی ، رسیدن به رفاه اقتصادی است .

انقلاب بعضی مواقع بر اثر ظهور دینی جدید بوقوع می پیوندد مانند انقلاب اسلامی در دوره پیامبر (ص) و هجرتش از مکه به مدینه .

_______________________________________________________________________________________________

نامه های شهید

نامه شهید ناصر داودی به شهید علیرضا رضایی

به نام الله
خدمت برادر عزیزم آقای علیرضا رضایی
پس از عرض سلام ، سلامتی شما را از درگاه ایزد متعال خواهان و خواستارم امیدوارم که حالت خوب و هیچ گونه ناراحتی در کارت نداشته باشی و زندگی را به خوشی بگذرانی

باری اگر جویای حال اینجانب باشید بحمدالله سلامتی برقرار است بجز دوری و نادیدنی شما آن هم امیدوارم دیدارها تازه گردد و آن چهره مهربان و نورانیت را دوباره زیارت کنم.

باری از موقع‌ای که سربازی رفته‌ای جایت در بین بچه‌ها خالی است ولی این یک وظیفه است که به گردن همه است و باید آن را انجام دهیم اگر از اوضاع سپاه و بسیج بخواهی سپاه هم مثل همیشه است بچه ها هم به آن کمک می کنند

و گروه ابوذر که در بوشهر دوره دیده بود از طریق رادیو بوشهر خواسته شدند و آنها هم رفتند دو روز در آنجا ماندند و سپس راهی اهواز شدند .

بچه‌هایی که به اهواز رفته اند حر خسروی ، عباس کردوانی ، تیموری ، احمدزاده ، ماندنی محمدی ، حسن ملک زاده ، مظفری ، حمید حیاتی ، آنها هنگامی که خواستند به اهواز بروند حتی وقت نداشتند از پدرانشان هم خداحافظی کنند

فقط به ۱۰ دقیقه ای در کنار امامزاده ایستادند که برادر سعیدی را ببینند و با اذان مغرب به اهواز حرکت کردند بچه‌ها خیلی خیلی سلام می رساندند خیلی خوشحال بودند ،

نامه ای که برای حمید فرستاده بودی بدست من رسید من هم به منزلشان دادم و هر وقت که نامه ای نوشت و آدرس آنرا پیدا کردیم نامه را حتماً برایش می فرستم و او را از حالت با خبر می سازم .

برادر سربازی دوره ای برای آمادگی بدن و آموزش باید به هر صورت که باشد استقامت کرد خوشا روزهایی که در بسیج با هم بودیم هر روز همدیگر را ملاقات و از حال یکدیگر با خبر بودیم .

برادر روزی که بچه ها به اهواز رفتند همگی سلامت را رساندند حمید حیاتی نیز خیلی سلامت را رساند دیگر وقت شما را نمی گیرم . امیدوارم که همیشه موفق باشید و امیدوارم از اینکه با بچه ها نیستید هیچ ناراحتی نداشته باشی چون خودت هم در حال جهاد هستی جهاد که تنها در اهواز نیست در این موقع هر خدمتی جهاد است .

کسی که شما را فراموش نمی کند
ناصر داوودی ۱۳۵۹/۱۰/۰۶

________________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

وصیت نامه شهید:شماره ۱

بسم رب الشهداء و الصدیقین
« و لا تحسبن الذین قالو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

«آنانکه در راه خدا کشته می‌شوند را مرده نیندازید ؛ بلکه آنان زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌گیرند »

سلام و درود بر حسین و یاران حسین . درود بر استوارهای مقاومی که با سلاح ایمان می‌جنگند و بر تانکها و موشکها غلبه می‌نمایند و درود بر برادرانی که به پیام هل من ناصر ینصرنی امام حسین (ع) لبیک می‌گویند و ثابت می‌کنند که خون بر شمشیر پیروز است . بله این سلاح ایمان است که یک بچه ۱۳ ساله نارنجک به کمر می‌بندد و زیر تانک دشمن می‌رود و آن را منهدم می‌کند و امام بزرگ قدر ما خمینی بت شکن می‌گوید : این بچه ۱۳ ساله رهبر من است .

و باز هم فرماندهی این عملیات به عهده مهدی صاحب الزمان (ارواحنا فداه) است .

خیلی‌ها او را در جبهه دیده ‌اند و مردم بدانید خداوند فرشتگان را برای کمک به شما به جبهه می‌فرستد ولی شما آنها را نمی‌بینید .

جبهه‌های جنگ ما سوره فیل : الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل را زنده می‌کند و خداوند مرغانی می‌فرستند که ابرهه و یارانش را با یک سنگریزه کوچک هلاک می‌کنند و بدانید اگر قدرت خداوند در این جنگ نبود ما شکست میخوردیم چون چندین کشور است که با می‌جنگند

ولی فرماندهی جبهه ما را مهدی اروحنا فداه و اصحابش بعهده دارند و مردم قدر امام را بدانید و دستهای خود را به پیشگاه خداوند بلند نمایید و از خداوند بخواهید تا این امام عزیز را مصون و و محفوظ نگهدارد و این انقلاب را به انقلاب مهدی عجل الله تعالی پیوند دهد . رهبری که هدفش گسترش اسلام به تمام جهان می‌باشد .

و مردم با منافقین با شدیدترین وضع با آنها رفتار نمایید و منافقین بدانند در برابر الله قرار گرفته‌اند . به اسلام برگردند و اسلام اصیل را گسترش دهند . اگر من شهید شدم افتخار می‌نمایم که توانسته‌ام این جان ناچیز را در راه الله اهدا نمایم و امیدوارم که این مسئولیت خطیر که همان ایمان ، جهاد ، شهادت است را پاسخ مثبت دهم و برای من گریه نکنید چون در راه خدا کشته شده‌ام روزی خود را از خداوند می‌گیرم .

درود بر امام امت خمینی بت شکن درود بر روحانیت مبارزه و اگاه ، درود بر خامنه‌ای رئیس جمهوری اسلامی ایران ، مرگ بر منافقین و صدام (مجاهدین خلق) و چریکهای فدای خلق به امید پیروزی لشکریان اسلام بر کفار بعثی عراق و به امید پیروزی مستضعفین جهان بر مستکبرین خون آشام و ان شاء الله رهایی قدس به فرماندهی امام زمان عجل الله فرجه و فرمانده کل قوایی خمینی دام بقاه

یکی از رموز پیروزی ما در این جنگ اعجاز خدایی است هر کسی با این حکومت در افتد ان شا الله نابود خواهد شد . فرماندهی این جنگ مهدی ارواحنا فداه بعهده دارد …

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

سرباز جان نثار علیرضا رضایی ۱۳۶۰/۹/۵

وصیتنامه شماره۲

بسم رب الشهداء و الصدیقین

انا لله و انا الیه راجعون

اینجانب دیپلم وظیفه علیرضا رضائی فرزند لشکری متولد بندر گناوه سال ۱۳۴۰ به شناسنامه شماره ۶۱۶۱ :

بنام خداوند پاک و یزدان و به نام حضرت حجه بن الحسن مهدی ارواحنا الفداه و نائب برومندش حضرت امام خمینی دام ظله و درود بر مردم مومن و شجاع ایران به خصوص مردم خطه جنوب که با دادن هزاران شهید توانستند این کشور اسلامی و قرآنی را نجات بدهند

خیلی خوشحال هستم که تا چند لحظه دیگر برای یک حمله وسیع آماده می‌شوم و با برادران سپاه و بسیج سپاه و ارتشی داوطلبانه با گروه چریکی اعزام می‌شوم.

امیدوارم اگر قسمت و سرنوشت ایجاب کند جان ناچیزم را در راه دینم اهدا نمایم .ای مردم شهید داده قدر این امام را بدانید و به سخنان او سراپا گوش فرا دهید امامی که دین و نوامیس شما را از چنگال دژخیمان خوک صفت نجات داد. بیائید بنشینید و قدری فکر نمایید و زندگی گذشته را با حال مقایسه نمایید و ببینید در گذشته چه بودید و حالا چه هستید ،

پدر و مادر و برادرانم و خواهرانم و دوستانم اگر من در این حمله شهید شدم برایم گریه نکنید چون من خیلی خوشحال هستم که جانم را در راه هدفم که همان الله می‌باشد نثار می‌نمایم و از ملت ایران و تمام جانبازان می‌خواهم که با شدیدترین مجازات با منافقین رفتار نمایند

دیگر عرضی ندارم بجز پیروزی لشکر اسلام بر کفار بعثی عراق درود بر امام امت خمینی کبیر ، درود بر روحانیت مبارز و آگاه ـ درود بر حزب الله (حزب جمهوری اسلامی ) درود بر رجایی و باهنر شاگردان مکتب امام زمان و درود بر بهشتی شهید مظلوم

والسلام به تاریخ شب ۱۳۶۰/۹/۱۰

علیرضا رضایی

وصیتنامه شماره ۳

اینجانب سرباز : علیرضا رضایی ، نام پدر: امان الله ، تاریخ تولد : ۱۳۴۰ ، محل تولد: بندر گناوه ، شماره شناسنامه : ۶۱۶۱

(ملتی که شهادت را مایه سعادت میداند از جنگ چه باکی دارد)

(امام خمینی)

«انا لله و انا علیه راجعون»

( از آن خدائیم و به او باز می گردیم)

ما از آن خدائیم و بسوی او باز می گردیم چه بهتر است که در راه او و برای زندگیمان را آغاز نماییم و برای او و قوانین او و قرآن او و اسلام او زندگیمان را به پایان رسانیم چه خوب است بر نفس شیطانی خود غلبه نماییم و بر زندگی معنوی خود بیقراریم

و راهمان راه قرآن و پیامبران و ائمه اطهار و کسانی باشد که برای اسلام زیستن و برای اسلام نیز مردند . و هدفمان نزدیک شدن به الله ،خدای واحد و یکتا باشد ، خدای مالکان اشتر ، کسی که برای اسلام شمشیر می زد و برای اسلام نیز زندگی خود را به پایان رسانید .

من خیلی خوشحال هستم که به پیام امام خمینی دام بقاء لبیک می گویم و به جبهه حق علیه باطل می میروم خیلی خوشحالم که این عمر نا چیز را در راه خدا و قرآن و اسلام نثار می کنم امید وارم که در این را موفق و پیروز باشم و از خداوند بزرگ می خواهیم که عمر رهبر انقلابمان را زیاد نماید و او را از خطرها مصون و محفوظ نگه دارد

و امیدواریم که روزی خلق مسلمان و مستضعف ایران دست بدست همدیگر دهند و قدس مقدس را از امپریالیزم و دست نشانده آمریکا بگیرند و انقلاب اسلامی ایران را به رهبری امام بزرگ قدر به کشورهای جهان صادر نمایند . پدر و مادر ، برادران و خواهران ، خویشان و قومان و دوستان اگر من به جبهه حق علیه باطل رفتم و جان خود را در این راه نثار نمودم برای من گریه نکنید برای من جشن بگیرید .

علیرضا رضایی

 

 

بازدید: 1