شهید علیرضا غلامی

نام پدر :حسین

تاریخ تولد :۱۳۴۰/۰۷/۱۲

تاریخ شهادت :۱۳۶۰/۰۶/۱۷

محل تولد :گناوه

محل شهادت :کردستان

آرامگاه :گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهید علیرضا غلامی در سال ۱۳۴۰ در خانواده‌ای بی بضاعت اما با ایمان در شهر گناوه متولد شد . محیط گرم و پر عطوفت خانواده امکان رشد را به علی می‌داد . از این جهت بود که علی از همان کودکی انسانی مصمم و پر اراده قصد خدمت به انسانیت را نمود .

دوره دبستان را با موفقیت به پایان رسانید و بعد از آن دوره راهنمایی را با عشق و علاقه تمام طی کرد و در این دوره بود که با الهام از محیطی مذهبی و الهی خانواده الطاف الهی را ذخیره کرد و قلب پاکش مالامال از عشق به توحید گشت شروع دوره متوسطه شهید همزمان با اوج گیری مبارزات پر شور امت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی بود ، علی با دیدی روشن و واقع بینانه جامعه را بررسی می‌کرد و همین عامل باعث شد همگامی او با انقلاب شکوهمند اسلامی شد ، در توضیح و پخش اعلامیه‌ها‌ی امام نهایت کوشش خود را می‌نمود و در آگاه کردن مردم منطقه نقش بسزایی داشت ، شهید علی با تحقق یافتن یکی از آروزهای دیرینش یعنی رهایی مستضعفین ایران از دست شاه جلاد ، مصمم بود تا با انجام رهایی بخش دیگری تمامی مستضعفان جهان را به سعادت عدل اسلامی برساند ، به همین خاطر تمامی زندگی خود را در این مسیر به سرمایه گذاشت ، با شروع مدارس و تشکیل کانون فرهنگی با تمام کوشش به کمک برادران حزب الهی خود به تبلیغ فرهنگ اصیل اسلامی و به افشا‌گری منحرفین منجی خلق و پس مانده‌های رژیم شاه پرداخت و هر گونه تهمت و افتراء را به جان خرید تا بتواند چهره انقلاب اسلامی را از زنگار میراث خواران انقلاب اسلامی بزداید ، شهید علی با شکل گرفتن هسته اولیه سپاه به کمک همرزمانش شتافت و با کمک یاران و برادرانش استقرار بازوی ملت مستضعفین را تحقق بخشید ، پس از آن با آموزش دادن برادران بسیج از نظر نظامی و عقیدتی گامی بلند را دز پیشبرد انقلاب اسلامی بخشید .

 بعد از آن علی بعنوان پاسدار تمام وقت در سپاه تمامی تلاش و کوشش خود را در جهت تحقق یافتن آرمانهای امام امت بکار می‌برد . شهید علی همیشه کارهایش را آن چنان دقیق و عالی به پیش می‌برد که دیگران از انجام آن ناتوان بودند و در آخر نیز بعد از آفریدن حماسه‌های پر شکوه جهت تداوم انقلاب با دیگر یاران خود به جبهه شتافت تا این بار با شهادت خود و با خدمات خود درس بزرگ انسانیت را به یاران و همرزمانش بیاموزد ، در این مسیر بود که به مدت چند ماه دلاورانه با مزدوران بعثی در جبهه قله کاوه زهرا در نوسود به نبرد پرداخت و در آخر نیز با نیتی مقدس که در شهر نوسود به حمام رفته گفته بود : خدایا این آخرین حمام من باشد و بعد از حمام برمی‌گردد به جبهه که در آنجا به لقاء پروردگار متعال که آرزوی دیرینه‌اش بود ، رسید .

یکی از خصوصیات بارز علی اراده آهنین و تصمیم قاطع او بود هر کاری را با برنامه ریزی دقیق پی‌ریزی می‌کرد و با تصمیمی قاطع شروع و با اراده ای محکم به اتمام می‌رساند ، با این عمل تقوی خلل ناپذیر انسان الهی را به همرزمانش آموخت .

 دیگر از امتیازات عالی شهید غلامی اخلاق اسلامی بود تا آنجا که با رفتار و گفتار خود بعنوان معلم بزرگ اخلاق همرزمانش بود رفتار او با مباشرت با دوستان و برادرانش گیرایی خاصی داشت ، اخلاص او در عبادت و نماز‌های طولانی‌اش انسان را مجذوب خویش می‌نمود و براستی این معلم بزرگ پاسدار جان بر کف پشتیبان انجمن اسلامی و حزب الله را ردایی زیبنده‌تر از شهادت و برازنده نیست .

یادش جاویدان و راهش پر رهرو باد

_________________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

  1. خاطره‌ای از مادر شهیدان علی رضا و محمد رضا غلامی

۱-۱٫ عنوان خاطره : خبر از شهادت علیرضا

قبل از شهادت علی رضا خواب دیدم که درخت نخلی در حیات داریم و آن درخت خیلی زیاد طاره کرده که از دیدنشان تعجب کردم رفتم بچه ها را صدا زدم و گفتم : بیایید ببینید که درختمان چقدر طاره کرده ، وقتی دست زدم که یکی از آنها را بچینم تمام آنها ریخت ، در همان لحظه از خواب بیدار شدم و صبح خبر شهادت علی رضا را آوردند .

۱-۲٫ عنوان خاطره : من و محمد رضا پیش هم هستیم!

قبل از شهادت محمد رضا خواب دیدم که علی رضا و محمد رضا دست هم را گرفته اند و آمدند نزد من ، به علی رضا گفتم تو کجا و محمد رضا کجا ، تو که شهید شده ای پس چرا دست محمد رضا را گرفته ای ، ایشان گفتند : ما پیش هم هستیم و آنها خدا حافظی کردند و رفتند من برای بدرقه شان می رفتم که دیدم به یک باغ بزرگ وارد شدند که در آن باغ همه نوع نعمت های خداوند موجود بود گفتم : اینجا چه جای خوبی است ، علی رضا گفت : اینجا فقط جای شهدا است وقتی که این را گفت : من جا خوردم و بیدار شدم صبح آن شب نیز خبر شهادت محمد رضا را آوردند .

این خاطرات را مادر شهید غلامی در سال ۱۳۶۱ طی دیداری که با ایشان داشتیم تعریف کردند .

  1. خاطره‌ای از عمه شهید :

عنوان خاطره : روایت یک دیدار

آن لحظه که وسعت چشم هایم فقط یک نور ضعیف می‌شود و توان دستهایم در یک لرزش و درد خلاصه می‌شود و آن هنگام که ناامیدی جام تهی فریادمان خواهد بود و آن هنگام که فریادها بی‌صدایمان به گوش هیچ کس نمی‌رسد دستهای مهربانی هست که شما در ایام را بر قلب تکیده‌ای به جریان در آورد .

قرمزی غروب رنگ که غروبی بود که سپیدی آسمان به خود گرفته بود و هوای گرمی که عرقهای سردر گم مرا بسیار پریشانیم ساخته بود و لبانم یک لحظه از التماس و دعا برای بازگشت سلامتی‌ام باز نمی‌ماند .

به خودم پیچیدم تا درد را کمی دورتر یا حداقل کمی کمتر احساس کنم . دستانم را به کمک تنها توانایی‌هایم حرکت دادم و این موج خستگی‌ها بود که رنج پیری‌ام آشکار می‌ساخت . اشکهایم را سزاوار گونه‌هایم ساختم تا تسکین دردم باشد . همیاری پیرزنی مهربانی که سعی می‌کرد مرا امیدوار سازد گوشهایم را نوازش می‌داد . ولی از فشار درد هیچ نمی‌فهمیدم ، می‌‌دیدم که جهت استمدادم برای آوردن دارو از من دور می‌شود در این غروب فراموش نشدنی تنها در میان خانه‌ای خوابیده بودم که سکوتش برایم ابری شده بود .

چشمهایم را بستم و آرام به آنهایی که دیگر نیستند اندیشیدم یک لحظه آرام گرفتم سرم را به قبله بر گرداندم و چشم دوخت به کمالاتش . آن دو نفر کیستند که به طرفم می‌آیند . این بوی خوش چیست که شامه‌ی ضعیف و پیرم توان در کش را ندارد .

صدایی آرام مرا به خود آورد : عمه ، سلام ، عمه مائیم آرام باش .

آری علیرضا و محمد رضا پسرهای برادرم بودند با لباسهای رزم آمده بودند چشمهایم توان باورش را نداشت ولی این یک واقعیت بود چیزی سفید در دستم گذاشتند و رو به گلزار شهدا رفتند هنوز در حیرت بودم که دیدم چشمانم دگر آنچه دیده نمی‌بیند و تو ای از دست رفته‌ام به تن رنجورم بازگشته .

با حیرت می‌اندیشیدم که چگونه چشمان من . . .  !

_______________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

شماره یک

 بر تابوتم عکس امام بزنید در کنار آن عکس کوچک من را بزنید تا مردم بدانند که این شهید راه‌رو و وفا دار ولایت فقیه بود . بر تابوتم یک جلد قرآن بگذارید تا مردم بدانند که هدف من خدا بوده و قرآن و نه هیچ چیز دیگر .

در تشیع جنازه‌ام عکس بنی صدر را پاره کنید تا مردم بدانند که هر الهه و بتی را می‌شکنیم تا خود را در برابر الله شکسته و قربانی کنیم ، بر جنازه‌ام گریه نکنید و یا اگر گریه می‌کنید صدایتان را بلند نکنید که شهید شدن گریه ندارد شکست اسلام گریه دارد و بهوش باشید اسلام شکست نخورد که گریه با صدای بلند روح مرا آزار می‌دهد برای من لباس سیاه نپوشید که امت اسلام هیچ وقت سیاه پوش نمی‌شود برای من تبلیغ نکنید از شهادت من فقط برای اسلام تبلیغ کنید کسانی که کوچکترین اختلافی با ولایت فقیه و علمای اسلام دارند در تشیع جنازه من حاضر نشوند که حاضر شدنشان روح من آزار می‌دهد هر کس که می‌خواهد بر جنازه من فاتحه بخواند اول برای امام دعا کند ، اگر دعا نمی‌کند بر جنازه من فاتحه نخواند در آخر معذرت می‌خواهم از پدر و مادرم و امیدوارم که مرا ببخشند .

شماره دو

 «ان الله بحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص »

رزمندگان اسلام سر پا شور عهد بستند که دور ایران را به گفته امت یک موجود الهی است خندقی بکنند و این خندق را با خون خود لبریز سازند تا دشمن به هنگام ورود به خاک میهن اسلامیمان در خونمان غرق شوند و من هم با خود و خدای خود عهد بستم تا به صف رزمندگان اسلام بپیوندم و به فرمان فرمانده کل قوا خمینی روح خدا یاور مستضعفان دین خود را ادا کرده باشم .

 شاید در این مبارزه شهید شوم و اهدا این خون پشتیبان باشد جهت بخشودگی گناهانم و شمایی که می‌دانید که حق پیروز است و ما چه بکشیم و چه کشته شویم در دو حال پیروزیم مگر نه اینکه ما مسلمانیم ، پیرو حسین (ع) هستیم پس نباید توجهی به مادیات داشته باشیم خصوصاً در این موقع از زمان که حسین زمانمان را به یاری طلبیده است . پس من هم می‌گوییم :

لبیک لبیک یا خمینی .

ای برادران و ای خواهران و خانواده و ای دوستان بدانید هر یک وظیفه داریم دین خود را به اسلام ادا کنیم و چه بهتر که در توان دارد و می‌تواند به جبهه برود بشتابید به یاری رزمندگان اسلام تا جواب خون شهدای صدر اسلام تا امروز را که مهین ما به خاک ریخته شده است پاسخ گفته باشیم و دلم هوای جبهه کرده و روحم در کالبد بدن جایی نمی‌گیرد تصمیم سربازان اسلام بر این است که تا نابودی کفر و استکبار جهانی و پیروزی مستضعفین عالم از پای ننشینند و من نیز هم مصمم هستم هم چون سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) و فرزند عزیزش خمینی کبیر تسلیم ستمگران نشویم

پیروزی سلام و سرافرازی مسلمین را از خداوند بزرگ خواستارم .

والسلام

 علیرضا غلامی

 

 

 

 

 

 

 

 

بازدید: 29