شهید غلامحسین بهرسی

نام پدر : شهباز

تاریخ تولد : ۱۳۴۴/۱/۱

تاریخ شهادت :۱۳۶۶/۱۲/۱۶

محل تولد : گناوه

محل شهادت : شلمچه

آرامگاه : گناوه 

 

——————————————————————————————————————————————

 

 زندگینامه :‌

شرح زندگی به قلم خود شهید :

من در یکی از دهکده‌های نزدیک شهر‌ گناوه پا به عرصه وجود گذاشتم و دوران کودکیم را به آرامی و بی حادثه سپری شد . در سن هفت سالگی پا به محیط مقدسی نهادم که ما را از هر جهت می سازد و برای آینده آماده می کند و آن محیط ، محیط تحصیل علم است که هم ما را تربیت می کند و هم به ما علم می آموزد و فکر ما را رشد میدهد .

این علم است که کلید بازگشایی همه مشکل هاست . من پس از اینکه دوران ابتدایی را پشت سر گذاشتم معاش زندگی نظرم را به خود جلب کرد ، مشاهده کردم که پدرم نمی‌تواند کار بکند و در  نتیجه درآمد بصورت تصاعد حسابی است و خرج بصورت تصاعد هندسی است .  بنابراین من را بر آن داشت که دیگر از بازی گوشی صرف نظر کنم و فکر چرخاندن چرخهای عظیم زندگی باشم .

بعد از پایان کلاس پنجم با وجود اینکه به سن قانونی برای کار کردن نرسیده بودم ولی شروع به کار نمودم تا دست نیاز به طرف دیگران دراز نکنم و زندگی خود را با بازوی خود و عرق‌هایی را که در گرماهای آتشین کوره از بدنم جاری میشد و مرا در خود غرق می‌ساخت بچرخانم  . من در جامعه خود ، خود را مسئول میدانم ……….. مشاهده کنم که چه الگوهایی و چه نظامی در جامعه حکومت می کند .

اگر الگویی در جامعه حکومت می کند مثبت باشد و جامعه در مسیر صحیح و مترقی پیشرفت دهد در تحقق آن بکوشیم ولی اگر بلعکس نه تنها در خیر جامعه نباشد بلکه جامعه را در مسیر قهقرائی و تنزل و فساد بکشاند  با کوشش و اتحاد با برادران خود در جامعه این الگوها و نظام را بر اندازیم و الگوها و نظامی که با عدالت همراه باشد جایگزین آنها بسازیم . ما انسان اسلام هستیم . انسان اسلام انسانی است مسئول ، مسئول به این است که نظام عادل اجتماعی را در سراسر جامعه بر اساس ایمان به خدا بگستراند …….. (مابقی موجود نیست)

خلاصه تابستانها کار می‌کردم و زمستانها درس می‌خواندم ، وقتی که وارد دوره راهنمایی شدم چون از نظر معاش در فشار بودم و نمی‌توانستم پیاده به مدرسه بروم ناچار شدم که سه سال دور از پدر و مادر و خواهر و برادر در مدرسه راهنمایی شبانه روزی سعدی واقع در شهرستان بوشهر به درس خواندن بپردازم و دوران تعطیلی هم تمام کار میکردم تا دست نیاز به طرف دیگران دراز نکنم و زندگی خود را اداره و بچرخانم .

 والسلام

 

——————————————————————————————————————————————

 

 

خاطره ای از خواهر شهید  :

عنوان خاطره : نور قرآن

 

انا لله‌ و انا الیه ‌راجعون

تک ، تک عقربه‌های زمان قلب دردمند و زخم دیده عاشقان حسین را به لرزه در آورد و روزگار را به کام دلباختگان حق و حقیقت شیرین ساخت .

آری سال ۶۴ بود که قلعه مظلومیت حسین در کنج دل جان باخته‌ای رسوخ نمود و با آزمایشهای از پیش انجام شده خود را مهیای انا‌ لله می‌کرد و در چنین شرایط زمانی که وطن اسلام در خطر بود تازه جوانی به نام غلامحسین بهرسی فرزند شهباز پس از چند سال جان برکفی توجه مرا به خود جلب کرد که قرار بر این است .

در یکی از شبهای آن ماه خون برادرم بعد از دو روز مرخصی از جبهه و اقامت در خانه نیمه های شب تقریباً ساعت ۳ شب از خواب بیدار شدم صدای ناله ای سکوت شب را در هم شکسته بود کمی گوش دادم فهمیدم که کسی در خلوتی با خدای خویش هم راز است به دنبال آن صدا رفتم تا اینکه در اتاق بغلی اتاقم آن صدا به گوش میرسید اتاق خاموش بود در را که گشودم نوری به روشنی آتشی سیگار به چشمم خورد و آه و ناله جانگدازی گوشم را خراشید در حالی که کسی را متوجه نمیشدم در این حال ناگاه دست به کلید برق گذاشتم در آن لحظه صحنه بسیار عجیب و معجزه‌ واری را نظاره کرد قرآن بر رحل گشوده بود سجاده در اتاق گسترده و برادرم رو به قبله نشسته بود سئوال کردم چه می‌کنی ؟ چرا گریه میکنی در تاریکی که نمی‌توان قرآن خواند چرا قرآن باز است و آن نور قبل از روشنی چه بود ؟ نگاهی حسرت آمیز به من انداخت و گفت خواهر دارم قرآن می‌خوانم . با معبود خود خلوت گرفته‌ام . دوباره پرسیدم ؟ آن نور چه بود گفت : آن نور نوری جز نور قرآن چه میتواند باشد که من نتوانستم با کمک خود آن نور را متوجه خطوط آن شوم در حالی که سرا پا گوش میدادم چنان دگرگونی حال به من دست داد که نفهمیدم بعد از آن چه گذشت زمانی که به خود آمدم دیدم آفتاب روز بالا آمده و من هنوز در بسترم و گویا برادرم می‌گفت : خواهرم ، چه سعادتی داشتی که خلوتی مرا با خدایم نظاره کردی

 و السلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

 

    خوشا روزی که بودم با برادر

                      چرا نشد بر وفق خواست تو این خواهر        

              شدم همچون ابر گریان ای برادر        

            چرا رفتی و تنها گذاشتی تو این خواهر

 

——————————————————————————————————————————————

اشعاری از شهید:

ای دل غافل دمی هوشیار شو

خواب غفلت تا به کی،بیدار شو

میشوی بر مرکب چوبی سوار

خوابگاهت شود تاریک و تار

هر که آمد این جهان پرشوق و شور

عاقبت می بایدش رفتن به گور

خط نوشتم تا بماند یادگار

من نمانم او بماند بر قرار

ای دوست بر ………… چه بگذری

عیش مکن که بر تو بود همین ماجرا

جهاد حق علیه کفر و جور است

بسیج سینه های پر زشور است

 

مرد آن است که در کشاکش دهر

سنگ زیرین آسیاب باشد

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو از جو

 

——————————————————————————————————————————————

وصیتنامه :

دو وصیتنامه از شهید:

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون

ای کاروان عظیم شهیدان آرام‌تر حرکت کن ، گامت را آهسته تر بردار که به دنبالت در حرکتیم ای بهشتی‌ها ،‌ رجائی‌ها ، ‌باهنرها ،‌ بهروزیها و … به رهبر کاروان بگویید آهسته تر که ما هم عاشق مقصد شما هستیم ،‌ مگر پشت سرتان نمی‌نگرید ، بنگرید و ببینید همسفران عقب مانده‌تان  چگونه برای رسیدن به شما  قدم بر میدارند .

آیا ما با آن ایمان ضعیف و کوله باری از گناه به شما پاکان که در اقیانوس ایمان و پاکی غوطه ورید خواهیم رسید ؟ باورم نمی‌کند ولی شاید خدا بواسطه اینکه بخواهد این همه گناه ما را ببخشد این نعمت را به ما لطف و عنایت بفرماید . ای شمع های فروزانی که تاریکی را با نور خود می‌شکافید و به پیش میروید به دنبالتان شتابان می‌آیم ، ای مادر و تو ای پدر و برادران و خواهران گرامی ما در حال سفری هستیم که برگشت ندارد و ماییم در انتظار شما نه شما در انتظار ما . خیال نکنید که ناکام از این دیار فانی رفته‌ایم آیا می‌دانید چرا ؟

زیرا آنهایی که از این کانال می‌گذرند تا به مقصد ابدی برسند عروسشان شهادت است و سفیر گلوله مقدمشان را می‌خواند و با پوششی از خون تازه و سرخ ، خود را آرایش می‌دهند و در غلغله شادی مسلسلها و بارش نقل‌های سرب در حجله سنگر عروس خود را به آغوش می‌کشند و در همهمه  تشییع کنندگان تابوتش گلباران می‌شود و مشتهای خشمگین گره کرده همراه با تکبیر بدرقه‌اش می‌سازند و نام فرزندشان آزادی است .

پدر و مادر در فکرم نباشید زیرا من به آرزوی خود رسیده‌ام به فکر پیروزی اسلام باشید و در تمام لحظات امام را که از بزرگترین نعمتهای خداوند است دعا کنید و تو ای برادر مسلمان امروز روز امتحان و آزمایش الهی است و به گفته امام با نابود شدن صدام کار تمام نمی‌شود و این اولین گام ماست برای نابودی اسرائیل غاصب و شیطان بزرگ امریکا و دیگر جنایتکاران .

خوشا‌بحال آنهایی که از این امتحان و آزمایش بزرگ الهی روسفید بیرون آیند و تو ای خواهر مسلمان پیام شهیدان که همان پیام اسلام اصیل است به تو این است که حجابت را حفظ کنی و با حفظ حجاب عفت خود و حرمت خون شهیدان که همانا هر یک از گلبولهایش پیام آور اسلام محمدی است را پاس بداری .

هان ای همنوعان در هر نقطه‌ای از دنیا بدانید که ما با آگاهی کامل قدم در این مسیر که بنیانگذارش هابیل و تداوم بخشش حسین بود نهادیم و برای رسیدن به هدف که همان گرفتن حقمان از ظالمان و محو کردن آنها از صحنه تاریخ گیتی و در نتیجه حاکم کردن حق بر سراسر جهان ، جان را به جانان تقدیم نمودیم و بسوی او شتافتیم باشد که شما حق جویان با ادامه دادن این راه خطیر هدف را به نقطه نهایی نزدیک کرده و به دست مهدی (عج) بسپارید و امیدوارم که خداوند منان و قهار از گناهان ، لغزشها و تقصیرات ما بگذرد و ما را ببخشد .

در آخر از تمام خویشان و دوستان بخصوص پدر و مادرم میخواهم که مرا حلال کنند و افتخار کنند که در راه خدا یک قربانی داده اند و همچنین از تمام شما امت مسلمان و شهید پرور خواهانیم که دعای خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی (عج)‌خمینی را نگهدار را ورد زبان خود قرار دهند .

به امید پیروزی مستضعفان بر تمام مستکبرین و برپایی حق بدست توانمند حضرت مهدی (عج)

والسلام علیکم و رحمه و برکاته

 غلامحسین بهرسی
۶۱/۹/۲۷

 


وصیتنامه شماره : ۲

 

بسمه تعالی

خدا آن مومنان را که در صف جهاد با کافران مانند سد آهنین همدست و پایدارند بسیار دوست دارد و امروز خلق مسلمان ایران در برابر دشمنان خدا چون صف آهنین ایستادگی میکنند و از هیچ ایثاری فرو گزار نیستند و در میدان حق میجنگند و شهید میشوند و چه زیباست جنگیدن و شهید شدن در میدان حق علیه باطل و ما ان شاءالله عازم جبهه هستیم و در این نبرد تاریخی و سرنوشت ساز به رهبری امام خمینی کبیر شرکت می‌جوییم .

من به عنوان یک فرزند کوچک شما به شما توصیه میکنم که شایعات را گوش نکنید و مبادا خدای نا‌کرده شک کنید که این جنگ به ضرر ماست و باعث شکست ما می‌شود چون الحمدالله این طور نیست و تمام این اتفاقات باعث اتحاد بیشتر در بین امت مسلمان می‌شود .

من وصیت مهمی ندارم و تنها وصیت من به خانواده‌ام ، مادر عزیزم این است که تا سر حد امکان از گریه و زاری و ناراحتی‌های دیگر خودداری کنید و خود را مثل هزاران مادر و پدر دیگر بدانید که فرزندان خود را در راه خدا از دست داده‌اند من هم از خداوند منان و بزرگ سعادت و تکامل روز افزون جمهوری اسلامی و امام و امت قهرمان را خواهانم .

به امید پیروزی مستضعفان بر مستکبران جهان . والسلام

درود بر امام امت خمینی بت شکن ـ مرگ بر امپریالیسم

غلامحیسن بهرسی
 
——————————————————————————————————————————————
 
 
 
یادداشتهای شهید:

 

دست نوشته های شهید :‌

 

…………… من در جامعه خود ، خود را مسئول میدانم ……….. مشاهده میکنم که چه الگوهایی و چه نظامی در جامعه حکومت می کند .

اگر الگویی در جامعه حکومت می کند مثبت باشد و جامعه را در مسیر صحیح و مترقی پیشرفت دهد در تحقق آن بکوشیم ولی اگر بلعکس نه تنها در خیر جامعه نباشد بلکه جامعه را در مسیر قهقرائی و تنزل و فساد بکشاند  با کوشش و اتحاد با برادران خود در جامعه این الگوها و نظام را بر اندازیم و الگوها و نظامی که با عدالت همراه باشد جایگزین آنها بسازیم . ما انسان اسلامی هستیم . انسان اسلامی انسانی است مسئول ، مسئول به این است که نظام عادل اجتماعی را در سراسر جامعه بر اساس ایمان به خدا بگستراند …….. (مابقی موجود نیست)

 

 

رسول اکرم (ص) :

 به خدا قسم من روزی را می بینم که همین ایرانیان که شما برای اسلام با آنان می جنگید با شما می جنگند تا شما را مسلمان کنند .

 

امام علی (علیه السلام) :

از رسول خدا شنیدم که :به خدا همچنانکه در ابتدا شما ایرانیان را به خاطر اسلام با شمشیر خواهید زد ، بعد ایرانیان شما را با شمشیر به خاطر اسلام خواهند زد .

 

——————————————————————————————————————————————

بازدید: 1