زندگینامه :‌

 

شرح زندگی به قلم خود شهید :

 

من در یكی از دهكده‌های نزدیك شهر‌ گناوه پا به عرصه وجود گذاشتم و دوران كودكیم را به آرامی و بی حادثه سپری شد . در سن هفت سالگی پا به محیط مقدسی نهادم كه ما را از هر جهت می سازد و برای آینده آماده می كند و آن محیط ، محیط تحصیل علم است كه هم ما را تربیت می كند و هم به ما علم می آموزد و فكر ما را رشد میدهد .

این علم است كه كلید بازگشایی همه مشكل هاست . من پس از اینكه دوران ابتدایی را پشت سر گذاشتم معاش زندگی نظرم را به خود جلب كرد ، مشاهده كردم كه پدرم نمی‌تواند كار بكند و در  نتیجه درآمد بصورت تصاعد حسابی است و خرج بصورت تصاعد هندسی است .  بنابراین من را بر آن داشت كه دیگر از بازی گوشی صرف نظر كنم و فكر چرخاندن چرخهای عظیم زندگی باشم .

بعد از پایان كلاس پنجم با وجود اینكه به سن قانونی برای كار كردن نرسیده بودم ولی شروع به كار نمودم تا دست نیاز به طرف دیگران دراز نكنم و زندگی خود را با بازوی خود و عرق‌هایی را كه در گرماهای آتشین كوره از بدنم جاری میشد و مرا در خود غرق می‌ساخت بچرخانم  . من در جامعه خود ، خود را مسئول میدانم ……….. مشاهده كنم كه چه الگوهایی و چه نظامی در جامعه حكومت می كند .

اگر الگویی در جامعه حكومت می كند مثبت باشد و جامعه در مسیر صحیح و مترقی پیشرفت دهد در تحقق آن بكوشیم ولی اگر بلعكس نه تنها در خیر جامعه نباشد بلكه جامعه را در مسیر قهقرائی و تنزل و فساد بكشاند  با كوشش و اتحاد با برادران خود در جامعه این الگوها و نظام را بر اندازیم و الگوها و نظامی كه با عدالت همراه باشد جایگزین آنها بسازیم . ما انسان اسلام هستیم . انسان اسلام انسانی است مسئول ، مسئول به این است كه نظام عادل اجتماعی را در سراسر جامعه بر اساس ایمان به خدا بگستراند …….. (مابقی موجود نیست)

خلاصه تابستانها كار می‌كردم و زمستانها درس می‌خواندم ، وقتی كه وارد دوره راهنمایی شدم چون از نظر معاش در فشار بودم و نمی‌توانستم پیاده به مدرسه بروم ناچار شدم كه سه سال دور از پدر و مادر و خواهر و برادر در مدرسه راهنمایی شبانه روزی سعدی واقع در شهرستان بوشهر به درس خواندن بپردازم و دوران تعطیلی هم تمام كار میكردم تا دست نیاز به طرف دیگران دراز نكنم و زندگی خود را اداره و بچرخانم .

 والسلام

 

——————————————————————————————————————————————