شهید غلامحسین منصوری

نام پدر : علی

تاریخ تولد : ۱۳۴۶/۶/۲۰

تاریخ شهادت : ۱۳۶۶/۶/۲

محل تولد : خورموج

محل شهادت : کنگان

آرامگاه : گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

بسم رب الشهدا و صدیقین

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون

پاسدار شهید غلامحسین منصوری فرزند علی در سال ۱۳۴۴ در قریه هلالی از توابع بخش کاکی شهرستان دشتی در خانواده ای مکتبی و مستضعف دیده به جهان گشود ،

تحصیلات ابتدائی خود را در زادگاهش در کنار پدر و مادر خویش گذراند ، پس از کسب مدرک پایان دوره ابتدایی بعلت فقدان مدرسه راهنمایی در روستای محل زادگاهش تصمیم گرفت جهت ادامه تحصیلات به شهرستان گناوه مهاجرت نماید

و در نزد خانواده ابراهیم منصوری و عمه زاده های خود به تحصیل مشغول شود و پس از دو سال تحصیل در دوره راهنمایی مصلحت را در آن دید که به کمک پدر بشتابد و تحصیلات خود را نیمه تمام گذاشته بکار مشغول شود .

شهید از لحاظ تقوا و پرهیزکاری کم نظیر بود و از ویژگیهای اخلاقی در بین فامیل و دوستان الگوی زبان زد خاص و عام و همچنین در برخورد با دوستان فروتن و متواضع و در بین خانواده خود از محبوبیت خاصی برخوردار بود .

در اوایل سال ۱۳۶۵ با خانواده مکتبی و مذهبی حاج بشیر عباسی آشنا و با این خانواده وصلت نمود و پس از عقد جهت انجام خدمت مقدس سربازی در کمیته انقلاب اسلامی شهرستان گناوه بعنوان پاسدار وظیفه مشغول خدمت گردید

و پس از طی دوره آموزشی بعلت عشق و علاقه ای که به اسلام و امام بزرگوارمان داشت بمنظور مبارزه با کافران بعثی و حفاظت از مرزهای کشور اسلامی ایران راهی جبهه نبرد حق علیه باطل گردید و در مصافی دلیرانه از خود رشادتها نشان داد

و در عملیات کربلای ۵ در جبهه شلمچه در اثر بمب شیمیایی مجروح و پس از بهبودی دوباره راهی جبهه شد و پس از اتمام شش ماه ماموریت در کمیته انقلاب اسلامی استان بوشهر مشغول خدمت شد تا اینکه در مصادف با اشرار مسلح و ضد انقلابیون داخلی جان خود را در طبق اخلاص گذاشت و با پیکری خون آلود حسین وار به دیدار معبود خود شتافت .

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

از خواهر شهید:

عنوان خاطره : احترام به پدر ومادر

خاطره ای که از این شهید به یاد مانده است این است که قبل از شهادتش یعنی یک ماه قبل با همه اقوام و خویشاوندان خداحافظی کرد انگار میدانست به شهادت میرسد

بعد به من و خواهر و برادرهایم نصیحت هایی کرد که آویزه گوشمان کنیم یکی اینکه ایمانتان را حفظ کنید و هیچ وقت از خداوند غافل نشوید و بعد از آن درستان را ادامه دهید و تا جایی که در توان دارید درس بخوانید و تا به تحصیلات عالیه برسید

و همیشه احترام مادرم و پدرم را نگه دارید و هیچ وقت به آنها بی احترامی نکنید .

عنوان خاطره : حجابت و نمازت

خاطره ای که از این شهید به یاد من مانده است که این شهید با همه علاقه ای که به من داشت و مرا بیشتر از بقیه دوست داشت همیشه به من نصیحت هایی میکرد که آویزه گوشم باشد و به من میگفت خواهرم حجابت را حفظ کن و از بی حجابی به پرهیز و نمازت را ترک مکن و از خداوند غافل مشو زیرا خداوند هم تو را فراموش خواهد کرد .