شهید غلامرضا تیلک

نــــام پدر : حسین 

تاریخ تولد : ۱۳۳۹/۰۴/۲۱

تاریخ شهادت : ۱۳۶۵/۱۱/۰۳

محل تولد :  آبادان

محل شهـادت : شلمچه

آرامگاه : گلزار شهدا گناوه

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

زندگینامه

 

شهید غلامرضا تیلک در سال ۱۳۳۹ در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود . از کودکی بقه همراه پدر در مجالس مذهبی و مساجد شرکت می نمود و از همان کودکی عاشق اهل بیت علیهم السلام بود. شهید تیلک تنها فرزند پسر خانواده  بود . چهار خواهر داشت . او نه تنها خود را در قبال خانواده متعهد و مسئول می دانست ، بلکه نسبت به جامعه اسلامی تعهد ویژه ای در خود احساس می کرد. در بیشتر راه پیمایی های پیش از انقلاب شرکت داشت.

دوره راهنمایی را در مدرسه ی راهنمایی دانش (شهید غلامی) گناوه به اتمام رساند . دوره دبیرستان به ویژه سالهای آخر آن با اوج گیری نهضت مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی ره همراه بود که در اینن راستا شهید در اوقات فراغت خود به فعالیتهای سیاسی و پخش اعلامیه می پرداخت . طبق گفته دوستان شهید نماز شب وی ترک نمی شد و در پایان نماز از خداوند طلب شهادت می نمود .در همه حال بسیار صمیمانه و خودمانی رفتار می کرد . همه او را می شناختند و با همه از خرد و کلان می جوشید و مهربان بود. حضوری فعال در عرصه فرهنگی داشت و به دلیل همین علاقه مدتی مسئول واحد فرهنگی امور مهاجران گناوه بود . شهید مرد جنگ بود . کسی بود که به فرمانده اصلی خود حضرت امام خمینی ره لبیک گفت و عاقبت به آنچه خواست رسید شهید که در چندین نوبت عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل گردیده بود سرانجام درآخرین نوبت در عملیات کربلای پنج شرکت نمود و به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت در راه خدا نائل گردید. 

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

 

 

نامه های شهید

نامه های شهید به خانواده اش 

۱- اولین نامه : مورخه ۱۳۶۲/۰۲/۰۱

 

 بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

امروز روزی است که ولی فقیه را باید یاری کرد و مسلمین را از زیر بار ذلت نجات داد . امت اسلام امروز دوباره صحنه خونین کربلا تکرار شده و جوانان باید بروند و حسین زمان (خمینی ) را یاری کنند .

امروز روزی است که بسادگی میتوان حق را از باطل شناخت بنده حقیر مدتها آرزو داشتم که به جبهه بروم تا دین خود را نسبت به اسلام ادا کرده باشم تا این بار بیاری حق توفیق زیارت کربلا نصیبم شد  .

برادران عزیز خواهران محترم شما خود آگاهید و لیکن لازم دانستم که چند کلمه ای با شما سخن بگویم که مبادا امام را تنها بگذارید و راهتان را از راه روحانیت جدا کنید . اگر ما امروز بخواهیم راهمان را از راه روحانیت جدا کنیم به خون تمام شهیدان احترام نگذاشته‌ایم .

و تو ای مادرم که مرا با خون جگر پرورش کرده ای میدانم که حق مادری را در قبال زحمات تو ایفا نکرده ام و لیکن از تو میخواهم که مرا حلال کنی . و تو ای خواهرم که تا حالا زینب وار با من بودی بیاری خدا زینب وار را هم را ادامه بده و برای امامم دعا کن و اما یک سال شاید بیشتر در خدمت آوارگان جنگ بودم ممکن است به آنها حرفی زده باشم که باعث ناراحتی شده باشد از آنها تقاضا دارم که مرا حلال کنند .

 و اما به تمام دوستان ـ برادران حرب الله شهرمان بگویم . که شما سربازان مهدی هستید مبادا نائب مهدی را تنها گذارید . و اگر لیاقت آنرا پیدا کرده‌ام که شهید شدم در تشیع جنازه‌ام گریه نکنند و فقط صوت قرآن را از بلندگو پخش کنید . برایم لباس سیاه بر تن نکنید چون سیاه روحم را آزار میدهد .

 و در آخر از تمام برادران میخواهم که به محرومان رسیدگی کنند چون مولای ما علی همیشه به فکر محرومان بود . در پایان از تمام دوستان ـ آشنایان ـ همکاران ـ اقوام مان تقاضا دارم که مرا حلال کنند .

اللهم رزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک آمین یا رب العالمین

برادر کوچک شما غلامرضا تیلک

اعزامی از بوشهر ـ گناوه  یا شهادت یا زیارت

 

___________________________________________________________________________________

 

۲- دومین نامه : مورخه ۱۳۶۲/۱۲/۲۳

 

با درود و سلام به امام عزیز و سلام به خانواده‌های محترم شهدا درود به تمامی رزمندگان جبهه های حق علیه باطل چند کلامی با شما امت حزب الله سخن میگویم :

برادران و خواهران مسلمان : اینک ما نیروهای شرکت کننده در طرح لبیک یا امام میرویم تا آخرین ضربه را به پیکر استکبار جهانی وارد کنیم و ملت مظلوم را از دست استکبار شرق و غرب نجات دهیم . تنها پیام بنده حقیر به شما مردم این است که مبادا این پیرمرد که چشم ماست تنها بگذارید .

و تو ای مادرم که با خون جگر مرا پرورش کردی از اینکه مدتی در خدمت شما بودم فرزند شایسته ای نبودم مرا حلال کنی و اگر لیاقت آنرا پیدا کردم که شهید شدم مبادا برایم گریه کنی که خداوند منان اجر شما را ضایع نماید .

در مراسم تشیع جنازه‌ام عکس امام را بر تابوتم بزنید و عکس کوچک مرا کنار آن تا بدانند که این شهید مقلد امام بوده است و پیامی هم به هجرت کنندگان به دیارمان بدهم شما ای مهاجرینی که همچون مهاجرین صدر اسلام بخاطر اسلام و قرآن هجرت کردید از اینکه مدتی در خدمت شما بودم اگر یک موقع حرفی زده باشم که باعث نارضایتی شما و خدای شما بوده انشاالله تعالی مرا ببخشید در پایان از تمام برادران و دوستان ـ اقوامان میخواهم که مرا حلال کنند

 انه خیر ناصر و معین

برادر کوچک شما غلامرضا تیلک

___________________________________________________________________________________

 

۳- سومین نامه : مورخه ۱۳۶۷/۰۳/۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم

ما من قطره احبّ الی الله عزّوجلّ من قطره دمٍ فی سبیل الله

هیچ قطره در مقیاس حقیقت و در نزد خدا از خونی که در راه خدا ریخته شود بهتر نیست . رسول اکرم (ص)

 

سلام بر امام زمان و نائب بر حق وی امام امت و سلام و درود به شهدا از صدر اسلام تا کنون و سلام به شما امت مبارز بویژه مادربزرگ پیرم.

مادرم !

قامتت را بلند گیر و ندای الله اکبر سر ده و سخن شهیدان راه خدا را به مردم برسان که همان سخن ما پیروی از قرآن و خدا میباشد و همانند کوه استوار باشی و در تمام کارهایت در شب و روز ذکر خدا بر لب داشتند و دعا برای پدر بزرگمان و امام را فراموش نکن .

خدایا !

از تو میخواهم که در این لحظه حساس زمانی توفیق شناخت امام را به ما عطا بکنی .

خداوندا !

در این دنیا که نتوانستم آن طوری که تو میخواهی زندگی کنم . پس مرگم را آنچنان قرار ده که لااقل بدین گونه کفاره گناهان کبیر و صغیر را ادا کرده باشم .

مادرم گریه مکن و بخند و خوشحال باش زیرا در راه مقدس گام برداشته و جان باخته‌ام . و کلامی هم با برادران بسیج و سپاه عرض کنم .

ای عزیزان شما بازوی پر توان ولایت فقیه و ربان گویای اسلام هستید و یاد سربازان صدر اسلام را زنده میکنند پس به وظیفه خطیری که دارید باید آگاه باشید و آن صیانت از اسلام عزیز است .

پس باید در این راه بزرگ شب و روز گام برداشت در آخر از تمام دوستان ـ برادران عزیز میخواهم گوش به فرمان امام باشید و اسلام را تنها نگذارید و این حقیر را حلال کنید .

 برادر حقیر شما غلامرضا تیلک

 __________________________________________________________________________________

 

۴- چهارمین نامه 

بسمه تعالی

خدمت خانواده محترم

 سلام علیکم

امید است که حالتان خوب و در پناه خداوند متعال بسر ببری باری عرض میشود اگر جویای حال ما باشی الحمد الله حالم خوب است مادر جان انشاء الله امیدوارم که با دعای خیرتان ما را به زودی زود  به کربلا برسیم در آغاز زیارت بکنیم .

مادر جان جایمان فعلاً بسیار خوب است و از خانه هم بهتر است مادر جان نگذارید که بچه ‌های خواهرم اذیت  بشوند مادر انشاءالله بیاری خدا بزودی زود راه کربلا را باز خواهیم کرد . و همه امت مسلمان بیایند و زیارت کنند .

 از اینکه وقت نمی کنم نامه بنویسم معذرت میخواهم ـ مادر جان دوستان خوبی دارم . که در کنار هم می باشیم . مادر جان بنویسید که نامه خیلی دیگر نیامده انشاءالله خداوند به شما خیر عطا کند . همه اقوام و آشنایان را سلام می رسانم . رزمندگان اسلام سلام می رسانند.

برادر حقیر شما غلامرضا تیلک

___________________________________________________________________________________

 

۵- پنجمین نامه 

 

بسمه تعالی

خدمت مادر عزیزم و خواهر محترم

سلام

امید است که حالتان خوب باشد و در پناه خداوند متعال همانند دیگر خانواده‌های رزمندگان اسلام بسر ببرید اگر از اوضاع و احوال من را بخواهی الحمد الله بیاری خدا سالم میباشم و هیچگونه نگرانی ندارم .

 مادرم اصلاً در فکر من نباشید و فقط اول برای امام و بعد برای ما دعا کنید .همه بستگان و اقوام سلام میرسانم . جایمان بسیار خوب است

آدرس نامه فعلاً این است : ماهشهر ـ ص پ ۷۰۰ کد داخلی ۱۹۲۷ غلامرضا تیلک  

برادر حقیر شما غلامرضا تیلک

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

۱- خاطره ای به قلم  شهید :

بسمه تعالی

در تاریخ ۱۳۶۴/۰۹/۱۷ که جهت اعزام به جبهه از شهرستان حرکت کردیم با اعلام بلندگو تبلیغات مردم از اول صبح تا ساعت ۴ ظهر اجتماع کرده و مادرانی را که قرآن در دست و اشک ریزان هاجر وار و اسماعیل‌های خود را بدرقه مینمودند در ضمن روزی که از خود استان حرکت کردیم شهر به شهر ده به ده روستا به روستا کنار جاده‌ها ایستاده بودند .

مادری را دیدم که دستش بطرف ماشین رزمندگان بلند کرده و فریاد میزد هدیه هدیه، یکی از بچه ها دست از شیشه بیرون آورد و بطرف ایشان دراز کرد گفت که بگیر آن وقت که آمد یک عدد خودکار است . به به از این همه ایثار مردمی را می دیدم که تا ساعت ۱۰ الی ۱۱ شب کنار جاده دیلم و روستاهای همجوار ایستاده بودند . خدایا با چه زبانی و قلمی یاد آوریم این بدرقه راه خودت قبول کن که بتوانیم سربازی حقیر و خدمت گزار برای اسلام باشیم ا ن شاالله .

 

 

۲- اعزام به کردستان

 

در تاریخ ۶۱/۳/۲۶ به منطقه کردستان اعزام شدیم . مقارن ساعت ۱۲ ظهر روز ۶۱/۳/۲۸ به منطقه ی از پیش تعیین شده رسیدیم . بچه ها آنقدر خوشحال بودند که یکدیگر را در آغوش گرفته و می بوسیدند . عشق ، عشق به الله ،  قرآن و اسلام بود . حدود ساعت ۱۵ خبر دادند که آماده باشید و باید به منطقه نامعلومی برویم . پس از ساعاتی فرمان حرکت صادر شد و بعد از طی مسافتی وسط دو کوه مستقر شدیم . پس از فریضه نماز مغرب و عشاء قرائت دعای توسل و گوش دادن به تذکرات پدرانه شهید نوری ، فرماانده گردان ، پیاده به راه افتادیم . در حالی که روحانیون عزیز پیشاپیش ما در حال حرکت بودند و بچه ها ذکر خدا را بر لب داشتند در پشت کوهی بسیار وسیع مستقر شدیم . آتش دشمن تمام منطقه را فرا گرفته بود. 

از جمله کراماتی که می دیدیم خمپاره هایی بود که در چند متری ما فرود می آمدند ولی عمل نمی کردند . کسی اصلا در فکر نبود و همه به یاد خدا و آماده آغاز عملیات بودند. حدود ساعت ۱۳:۳۰ فرمان حمله از طرف فرماندهی صادر شد و حرکت با رمز یا الله  آغاز گشت . نیروهای رو به زوال صدام پا به فرار گذاشتند و عده ای به دست پر قدرت لشکریان مهدی عج سرنگون شدند . عملیات تا صبح ادامه داشت . بچه ها به پیش می رفتند که ناگهان صدای حق طلبانه ی فرمانده بلند شد و گفت : بچه ها ، اسلام ، شب  و روز ندارد . بروید می خواهم به آرزویم برسم . حدود ساعت یازده صبح بود که فرماندهی گردان به لقاءالله پیوست .

خاطره ی بسیار جالبی که نظر حقیر را جلب کرده بود یک تانک عراقی بود که جاده را گرفته و به طرف ما می آمد . ناگهان تنی چند از بچه های بوشهری آن تانک را توسط تفنگ کلاش اسیر کردند و خدمه های او را تسلیم نمودند . بچه ها اگر چه دوستانشان شهید شده بودند ولی ایمان آنان آنقدر قوی بود که با رفتار خوبی اسرا را به عقب بکشانند . باید در پایان گفت تمام پیروزیهایی که نصیب ما می شود بوسیله همان دعا و ثنای بچه ها می باشد . نیمه های شب صدای الله اکبر گردان فجرالمهدی عج تمام آسمان را فراگرفته و خصوصیات و اخلاق پدرانه شهید نوری بچه ها را به خود ، جنگ و جبهه جلب کرده بود… .

 

 

۳- خاطرات خواهر شهید                       

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و با سلام به ارواح پاک شهیدان انقلاب که با خون خود نهال انقلاب را آبیاری کرده اند .

 

آورد به خاطـرم اول ز وجـود              جز حیرتم از حیـات چیـزی نفـوزد

رفتم به کراه ندانیم چه بود             زین آمدن و بودن و رفتن مقصود

 

زندگی سراسر خاطره است از خاطرات تلخ و شیرین اکنون خاطرات زمان جنگ ، زمان انقلاب و زمان کودکی شهید را با زبان بی زبانی برای شما تعریف میکنم .

شهید در زمان کودکی یک فرد مذهبی بود قبل از اینکه نماز و روزه بر او واجب شود نماز و روزه را بجا می آورد ، در آن زمان هر جا یک مجلس روزه و مصیبتی امام حسین بود در آن مجالس شرکت میکرد و پای منبر می نشست و در سوگواری امامان شرکت داشت .

در زمان انقلاب شهید فعالیتهای زیادی انجام داد ، برای انقلاب و بیرون راندن شاه از این کشور فعالیتهای زیادی کرد . در آن زمان که وضعیت مملکت خیلی وخیم بود وی با حوزه علمیه رابطه مشترک در نشر و پخش کتاب داشت و از حوزه برای او کتاب فرستاده میشد ، تا زمانی که جنگ تحمیلی شروع شد شهید چون تنها پسر خانه بود و پدر خود را درزمان کودکی از دست داده بود و دارای یک مادر پیر و یک خواهر مجرد بود . طبق قانون  معاف شد تا سرپرستی این مادر پیر را عهده دار شود ولی عشق به خدا و حضرت مهدی چنان غوغای در دل این فرد به پا کرده بود که از اول جنگ خود را مهیا برای رفتن به جبهه میکرد و این مادر پیر هرچه اصرار داشت که پسرم امام خمینی (قدس) خودش تو را معاف کرده که مرا نگهداری کنی ، تو چرا زیر فرمان او میزنی تو که چندین مرتبه به جبهه رفته‌ای و وظیفه خودت را انجام داده‌ای دیگر نرو ، میگفت نه مادرم ، من تا زمانی که در جبهه جنگ حداقل یک قطره خونم ریخته نشود تا خونم در راه خدا حلال نشود من از جبهه و جنگ دست بر نمی دارم مگر کشته شوم و چند مرتبه برای رفتن به جبهه شبانه بی خبر می رفت .

از زبان دوستانش که در جبهه همراه او بودند می گفتند این فرد اینقدر به ما روحیه می داد که مانند نداشت ، می گفتند به ما میگفت بچه‌ها نترسید من مهدی را میبینم جلوی  آنها می دوید و با فریاد صلوات و یا حسین جلو می رفت و ما را آماده‌تر می کرد و به قول دوستانش که می گفتند هر زمانی هم حمله نبود شبها تا صبح در سنگر بیدار بود و نماز شب و دعا میخواند .

تا اینکه در کربلای ۵ بود که شهید شد و یک هفته قبل از شهادتش بود که یکی از فامیلهای او شهید شده بود برای هفتم و مراسم دعای کمیل او آمد خواهران به او گفتن تو خدمت خودت را برای اسلام کرده‌ای ، خدا از تو راضی نیست اگر بخواهی ما را بی صاحب بگذاری.  دیگر جبهه نرو بیا تا مراسم عروسیت را برگزار کنیم دستی روی سر خواهران و خواهرزاده های خود کشید و گفت صاحب همه خداست شما صبر کنید ، تا من در حمله بعد هم شرکت کنم بعداً اگر خدا خواست می آیم و عروسی می کنم خداحافظی کرد و رفت همین خداحافظی ، خداحافظی همیشگی با ما بود رفت و به آرزوی دیرینه‌اش رسید ، قریب نه ماه از او خبری نبود بعد هم پیکر پاک و مطهرش را به شهرمان آوردند.

 «روحش شاد و یادش گرامی باد»

 

۴- رویای صادقه

برادرم از همان کودکی به مراسم مذهبی و عزاداری علاقه داشت . به اهل بیت علیهم السلام عشق می ورزید . به کارش که خدمت به مهاجران جنگ تحمیلی بود علاقه مند بود و صادقانه خدمت می کرد .پس از شهادت دوستانش خیلی ناراحت بود. گفتم: غلامرضا جان چرا ناراحتی؟ در جوابم گفت: همه دوستانم شهید شده اند ولی من لیاقت شهید شدن را ندارم . با معنویت خاصی حرف می زد که قطرات اشک در چشمانم سرازیر می شد.

دفعه ششم که از جبهه برگشت خیلی خوشحال بود . به او گفتم چه شد؟ چرا این قدر خوشحالی؟ از خوابی برایم گفت که در جبهه دیده بود . خوابی که برایش مژده شهادت داشت . وقتی که بار دیگر به جبهه رفت به آرزوی دیرینه اش رسید…

 

 

۵٫ بسیار خوش طبع و شیرین بیان بود

با شهید بزرگوار غلامرضا تیلک در دوره دبیرستان هم کلاس بودم . شهید اخلاقی بسیار نیکو و مهربان داشت . بسیار شوخ طبع و شیرین زبان بود . اعتقاد و عنایت بسیار عجیبی به امر به معروف و نهی از منکر در سطح شهر از خود نشان می داد . در این زمینه حساسیت و دلسوزی زاید الوصفی داشت . خاطره از آقای نادر تعاون کردار

 

 

۶- وقت شناسی در نماز

ساعت ۱۱:۳۰ یکی از روزهای بسیار گرم و شرجی زده شهریورماه ۱۳۶۲ به اتفاق شهید تیلک از درب بسیج به طرف منزل ما حرکت نمودیم . پیاده مسیر را طی می کردیم . گرما، نفس هر دوی ما بریده بود. ناگاه صدای اذان بلند شد .

نزدیکیهای مسجد طالقانی بودیم. شهید تیلک رو به من کرد و گفت: ” بیا به مسجد برویم . پس از نماز به اتفاق به منزل می رویم.” گرمای شدید، گرسنگی و خستگی باعث شد تا من پیشنهاد بدهم که نماز را در منزل بجای آوریم . شهید تیلک جمله بسیار ارزنده ای خطاب به من بیان کرد . ” شاید در بین راه برای ما اتفاقی پیش آمد و از دنیا رفتیم . درست است که بدون اقامه نماز از دنیا برویم؟ در این صورت چه جوابی در پیشگاه خداوند متعال خواهیم داشت ؟” سخنان شهید تیلک تاثیر خود را بر من گذاشت . به اتفاق به سوی مسجد حرکت کردیم و نماز را در آنجا اقامه نمودیم شهید بزرگوار غلامرضا تیلک بسیار مقید بود که نمازش را به موقع و به جماعت بجای آورد . یادش گرامی و راهش پر رهرو باد . دوست و همرزم شهید ، سلیمان نظام پور

 

 

۷- وفای بعهد 

سال ۱۳۶۳ بود. من فرمانده ی پایگاه مقاومت شهدا بودم . در کنار ماموریت های عملیاتی و گشت های شبانه برای حفاظت از حوزه استحفاظی خود گاهی اعزام دسته جمعی به جبهه ، سازماندهی کمک های مردمی به جبهه و فعالیت های فرهنگی را هم فراموش نمی کردیم .آن روزها شهید تیلک در بخش فرهنگی بنیاد جنگ زدگان شهرستان گناوه فعالیت چشمگیری داشت . با توجه به روحیه بالا و علاقه ای که در شهید تیلک به کارهای فرهنگی سراغ داشتیم از او دعوت کردیم تا به پایگاه بیاید و از وجود ایشان استفاده کنیم . با جدیت و علاقه ای که به کار فرهنگی داشت قبول کرد . برای ساعت ۲۱ برنامه ریزی کرده بودیم .

نزدیک غروب بود . هوا نیز در آن روز رو به بارانی شدن می رفت . نم نم باران شروع شد و هر لحظه تندتر و تندتر می شد . با توجه به دوری مسافت منزل شهید تیلک تا مسجد شهدا و همچنین نداشتن وسیله ، احتمال اینکه حضور پیدا کند بعید بود. کم کم از فکر برگزاری جلسه منصرف شده بودم . منزل ما به مسجد نزدیک بود. ساعت ۲۱ در پایگاه حاضر شدم . باران شدیدتر شده بود . یکباره صدای در به گوش رسید . شهید تیلک در حالی که لباس بارانی به تن داشت وارد شد . او این راه طولانی را زیر باران با پای پیاده طی نموده بود تا به قول خود وفا کرده باشد . به او گفتم ” هیچ فکر نمی کردم با این وضعیت هوا بتوانی بیایی ” . در جوابم گفت انسان باید قول و عملش یکی باشد “. سرانجام در آذرماه ۱۳۶۵ این توفیق را داشتم تاغ در اعزام سپاهیان حضرت محمد ص در کنار ایشان باشم . هنوز صدای تکبیرهای رسایش در گوشم طنین انداز است . در روز اعزام کاروان بزرگ سپاهیان حضرت محمد ص به تاریخ ۶۵/۹/۹ باز هم آسمان ابری و هوا بارانی بود. قطرات باران آرام آرام بر صورت بچه ها بوسه می زد . شهید تیلک در میان جمعیت انبوه با صدای رسایش شعار می داد… . دوست و همرزم شهید ، حسین گتویی 

 

 

۸- بوسه گاه شهیدان

برادرم تعریف می کرد در مراحل نخستین عملیات کربلای ۵ وقتی که از خط بر می گشتیم شهید تیلک پیکر مطهر هر شهیدی را که در بین راه می دید به طرف آن می رفت . پیشانی آنها را می بوسید و غبار از چهره شان می زدود . او نیز خود در مراحل پایانی عملیات کربلای پنج به درجه رفیع شهادت نائل آمد تا پیشانی اش بوسه گاه رزمندگان دیگر باشد .

 

۹- توجه شهید به خانواده شهید

آن روزهایی که شهید غلامرضا به خانه ما می آمد من پنج سال داشتم . ایشان همسایه ما بود و گذشته از همسایگی دوست صمیمی برادرم عباس بود . شهید غلامرضا بیشتر مواقع به خانه ما می آمد . من علاقه خاصی به ایشان داشتم . هروقت به خانه ما می آمد برای من بیسکویت و پفک می آورد . شهید غلامرضا خصوصیات خیلی خوبی داشت و خیلی مهربان و با ایمان بود. نماز شب او هیچ وقت ترک نمی شد . بعضی مواقع که من و دختران همسایه توی کوچه بازی می کردیم و از جلوی ما رد می شد من و دوستانم به طرفش می دویدیم و خوشحالی میکردیم . او نیز با مهربانی دستی به سرمان می کشید و شکلات از جیبش در می آورد و به ما می داد . 

همیشه به من بیشتر از بقیه دوستانم مهربانی می کرد . به خاطر اینکه پدرم شهید شده بود . روزی غلامرضا به خانه ما آمد . مانند بیشتر مواقع رفتم و در را برایش باز کردم . تا ایشان را دیدم خیلی خوشحال شدم . سلام کردم و مادرم را صدا زدم . پس از سلام و احوال پرسی گفت که یک کاروان از محله خودمان به مشهد مقدس خواهد رفت . اگر می خواهید اسمتان را بنویسم . مادرم هم قبول کرد . با شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم چون من هم میخواستم با مادرم بروم .مادرم وسایل سفر را آماده کرد. روز موعود فرا رسید . سوار اتوبوس شدیم و اتوبوس با ذکر صلوات به راه افتاد . پس از سه روز به مشهد مقدس رسیدیم . اتوبوس به طرف حرم مطهر حرکت کرد . نزدیک حرم که رسیدیم منظره دلبربای گنبد طلایی رنگ حضرت امام رضا علیه السلام چشم و دل همه ما را نوازش داد. 

 

 

۱۰- می ترسم جنگ تمام شود و من به معشوقم نرسم 

سرزمین جبهه حال و هوای عجیبی داشت . همه اش نور بود و اخلاص . ایثار بود و گذشت . عشق بود و فداکاری . نزدیک به هفت گردان در اردوگاه عین خوش وجود داشت . صبح که از خواب بیدار می شدیم نیروهای رزمنده در تپه های عین خوش بودند . عده ای ورزش می کردند و عده ای مراسم صبحگاهی اجرا می نمودند . صدای یا علی یا علی آنها سرتاسر منطقه را پر کرده بود و هرکدام از گردان ها به دستور فرمانده ی خود مراسم مربوط را انجام می دادند. 

در میان یثکی از گردانها یک نفر را می شناختم . همه آشنا و همرزم بودند ولی با این فرد خیلی شوخی می کردم . با هم صمیمی بودیم . من همیشه به او فرمانده می گفتم . او هم بخاطر اینکه بسیار کوچک نفس بود به من می گفت :” این حرف را نزن من یک سربازم آن هم سرباز گنهکار ” . گفتم : ” اگر تو این طور هستی و اینجا آمده ای پس من کجا بروم ” ؟ او به به شوخی می گفت: ” پس تو مشاور من باش ” . بسیار کوچک نفس بود .

همیشه از فرمانده می پرسید که کی عملیات شروع می شود؟ کی من شهید می شوم . فرمانده به او می گفت: تو باید بمانی و دشمن را نابود کنی . به فرمانده می گفت :  می ترسم جنگ تمام شود و من به معشوقم نرسم . می ترسم پس از جنگ بمانم و شیطان مرا گول بزند . فرمانده به او می گفت شیطان هیچ وقت حریف مردان خدا نمی شود . او واقعا مرد خدا بود . او مرد جنگ بود. مخلص بود. کسی بود که به فرمانده اصلی خود حضرت امام خمینی ره لبیک گفت و عاقبت به آنچه خواست رسید شهید که در چندین نوبت عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل گردیده بود سرانجام درآخرین نوبت در عملیات کربلای پنج شرکت نمود و در تاریخ ۱۳۶۵/۱۱/۳ به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت در راه خدا نائل گردید. 

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

یادداشت  های شهید

 

بمناسبت عید سعید غدیر خم 

 

بسمه تعالی

گرامی باد خاطره غدیر که عید انسانیت و عدالت است

موجی از انسان در دریای غدیر در تلاطم است . ۱۸ روز از ذیحجه میگذرد افق اسلام هنوز چشم انتظار طلوع خورشیدی است که با دمیدن آن بود مارقین مهر ابطال خواهد خورد .

حضرت محمد (ص) پس از زیارت خانه توحید در تداوم رسالت امت را به امامت دعوت میکند و آنان را در کنار برکه ای بنام غدیر که در منی … از دریا و گسترده تر از سینه اقیانوس است با امام پیوند ولایت میزند تا مبلغ بلوغ مکتب و کمال دین گردد .و مسلمانان را پس از خویش به رهبری فرزند ابیطالب از سرگردانی و حیرانی نجات بخشد پیامبر میخواهد مردی را به امامت و خادمت و وصایت معرفی و منصوب کند که سابقه‌اش در اسلام ، قاطعیتش در راه حق وفاداریش به محمد(ص) جهادش در راه خدا ، دانائیش در دین ، تقوایش در زندگی حضورش در عبادت ، صداقتش در ایمان ، صراحتش در گفتار ، اخلاصش در عمل ، مهرش با مومن ، خشن با مشرک ، برای هیچکس چه دوست و چه دشمن پوشیده نیست و این مرد چه کس میتواند باشد جز علی بن ابیطالب .

امام علی (ع) غدیر خم را از دریای فضائل به موج نشانده است و رسول گرامی اسلام دست روی چهره خوب و شایسته ای گذاشته است علی برگزیده محمد نیست بلکه پیشوایی است که از رسول خدا به امامت انتخاب شده است و پیامبر فقط یک ابلاغگر فرمان است .

 

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک 

بلکه علی از آن بشریت است علی تاریخ است و اسوه همه انسانها و الگوی همه شیفتگان صداقت و راستی گرامی باد . یاد و خاطره غدیر خم که عید انسانیت و عدالت است عید امامت و رهبری است . عید شعله افکن بر اندیشه ملت .

عید مبدا آفرینی در دلهاست عید تکمیل دین و اتمام نعمت است گرامی باد خاطره غدیر خم که روز بشریت است در روز انسان چرا که روز علی (ع) است و علی امام انسان است .

به امید آن روز که عید همه مسلمین جهان

پیروزی رزمندگان آزادی اسیران

پیاده شدن حکومت عده اسلام در جهان باشد

آمین رب العالمین

خدایا به امام طول عمر به رزمندگان پیروزی به اسیران آزادی به معلولین و مجروحین شفاعت به مسئولین توفیق خدمت گذاری عنایت فرما .

___________________________________________________________________________________

 

مناجات نامه شهید

 

خدایا !

از تو میخواهم که در این لحظه حساس زمانی توفیق شناخت امام را به ما بکن

خداوندا !

در این دنیا که نتوانستم آنطور که تو میخواهی زندگی کنم پس مرگم را آنچنان قرار ده که لااقل بدین گونه کفاره گناهان کبیر و صغیر را ادا کرده باشم .

خدایا !

از تو میخواهم که در این لحظه حساس زمانی توفیق شناخت امام را به ما عطا بکنی .

خداوندا !

در این دنیا که نتوانستم آن طوری که تو میخواهی زندگی کنم . پس مرگم را آنچنان قرار ده که لااقل بدین گونه کفاره گناهان کبیر و صغیر را ادا کرده باشم .

و …….

_________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

 

مردم عزیز در کارهایتان تقوا را رعایت کنید و بشتابید بسوی جبهه که آنجا دانشگاه انسان سازی است . عزیزانم همه مادر محضر خدائیم سعی کنیم اسلاممان از اسلام روحانیت  جدا نشود .خواهران و برادران امام را یاری کنید که ایشان فریاد رس مظلومان جهان است و تو ای مادرم که مرا اسماعیل وار به جبهه حق علیه باطل فرستادی پس هاجر وار صبر کن که خدای منان صابرین را دوست دارد . و تو ای خواهرم گرچه در مدتی که در کنار شما بودم نتوانستم دین برادری را ادا نمایم ولی از تو عاجزانه میخواهم زینب وار پیام را به گوش مسلمین جهان برسانید و شما ای عزیزان خدمت گذار به مردم شما خادمان امام زمانید انشا الله ضمن رعایت تقوا و اخلاق اسلامی در کارهایتان قدر این مردم را بدانید که مردم ما الان الهی شده اند .

و شما ای دوستان و برادران عزیز بکوشید سلاح گرم شهدا را بر دوش گیرید . و در جبهه و سنگر‌های پشت جبهه خدمت نمایید و ای سنگر نشینان جبهه علم و دانش استادان ـ آموزگاران و دانش‌آموزان بکوشید با قلمهایتان و قدمهایتان سر باز امام زمان (عج) باشید و در آخر اگر من لیاقت آنرا پیدا کردم که شهید شوم مرا غسل و کفن نکنید چون مولایم حسین (ع) را غسل و کفن نکردند و در مراسم تشیع من قرآن بخوانید که قرآن روحم را نوازش میدهد و بر مزارم پرچم سبز بزنید که من رهرو علی اکبرم و در پایان سلام مرا به امامم برسانید

والسلام

برادر شما تیلک ۱۳۶۴/۱۰/۰۳ در سنگر جبهه جنوب

 

 

وصیت نامه ۲

مورخه : ۱۳۶۵/۱۰/۰۲

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله رب العالمین ـ استغفر الله الذی لا اله الا هو الحق القیوم و اتوب الیه

 از خدایی آمرزش میخواهم که جز او هیچ خدایی زنده و پاینده نیست و بسوی او به توبه باز میگردم سلام بر امام امت خورشید جماران و سلام بر شهدا علم‌داران کربلا و سلام بر منادیان شب زنده دار در سنگر و سلام بر امت حزب الله و عزیزان خدا سلام بر تو مادرم که مرا اسماعیل وار پرورش دادی و راهی دانشگاه انسان سازی جبهه‌ها نمودی . این حقیر در حالیکه آماده‌ام تا به همراه سپاه حضرت خاتم به جبهه‌ها بروم سخنی کوتاه در قالب یک وصیت نامه تقدیم حضورتان میکنم .

برادران و خواهران مسلمان و مقاوم ، با رعایت تقوای الهی در تمام کارهایتان امام عزیز را تنها نگذارید و حضور فعالتان را در صحنه‌ها حفظ نمایید و نگذارید که منافقان سربلند کنند و یا فعالیت نمایند. برادران حزب الله با افراد بی بندو بار بطور جدی برخیزید و آنها را سرکوب نمایید و اما تو ای مادرم ، تاج سرم اگر چه مدتی که در کنارتان بودم فرزند خوبی نبوده‌ام و دین فرزندی را ادا نکرده‌ام ، انشا الله تعالی که مرا میبخشید .

و سخنی کوتاه با شما برادران ادراری و کارکنان محترم دولت جمهوری   اسلامی : عزیزان خدمت گذار انشا الله رحمان تا می توانید در هر کجا هستید برای مستضعفین خدمت نمایید و کار آنها را به فردا واگذار ننمایید . اگر مشاهده کردید که فردی مردم عزیز مان را اذیت میکند خودتان حزب الهی وار با آن برخورد نمایید ، اول با اصلاح و بعد اگر دیدید اصلاح نمی شود از جمعتان ترد نماید تا آبروی نظام مقدس جمهوری را نبرد .

 

خدایا !

از تو میخواهم که در این لحظه حساس زمانی توفیق شناخت امام را به ما بکن خداوندا !

در این دنیا که نتوانستم آنطور که تو میخواهی زندگی کنم پس مرگم را آنچنان قرار ده که لااقل بدین گونه کفاره گناهان کبیر و صغیر را ادا کرده باشم .

کلامی هم با برادران بسیج و سپاه عرض میکنم ، ای عزیزان شما بازوی پر توان ولایت فقیه و زبان گویای اسلام هستید و یاد سربازان صدر اسلام را زنده می‌کنید ، پس به وظیفه خطیری که دارید باید آگاه باشید و آن صیانت از اسلام عزیز است پس باید در این راه بزرگ شب و روز گام برداشت .

در مراسم تشییع جنازه‌ام ، عکس امام را بر تابوتم بزنید و عکس کوچک مرا در کنار آن ، تا بدانند که این شهید مقلد امام بوده است .

و پیام من به هجرت کنندگان به دیارمان بدهم .

شما ای مهاجرینی که همچون مهاجرین صدر اسلام بخاطر اسلام و قرآن هجرت کردید از اینکه مدتی در خدمت شما بودم اگر یک موقع حرفی زده باشم که باعث نارضایتی شما و خدای شما بوده انشاالله و تعالی مرا ببخشید .

برایم لباس سیاه نپوشید چون لباس سیاه روحم را آزار میدهد . در آخر از تمام برادران و خواهران میخواهم که به محرومان رسیدگی کنند چون مولای ما علی (ع) همیشه به فکر محرومان بود برایم گریه نکنید و اگر چنانچه ناراحت شدید ، بر مظلوم کربلا حسین (ع) گریه کنید .

در پایان از حضور تک تک دوستان ـ اقوام آشنایان ـ خانواده و سایر امت حزب الله خدا حافظی نموده و از همگی التماس دعا دارم .

گوش به فرمان امام باشید و اسلام را تنها نگذارید و این حقیر را حلال کنید

 

برادر کوچک شما ـ غلامرضا تیلک اعزامی از گناوه ۱۳۶۵/۱۰/۰۲

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

بازدید: 33