شهید غلامرضا دشتی

نام پدر : مرتضي

تاريخ تولد : ۱۳۴۲/۱۰/۱۰

تاريخ شهادت ۱۳۶۲/۰۱/۲۲

محل تولد : بوشهر

محل شهادت : شرهاني

آرامگاه : گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهيد غلامرضا دشتي فرزند مرتضي در سال ۱۳۴۲ در خانواده‌اي مذهبي و متدين ديده به جهان گشود

دوران كودكي را در دامن مادري متدين و با ايمان گذراند تحصيلات را تا چهارم دبيرستان در دبيرستان طالقاني گناوه در رشته فرهنگ و ادب گذراند.

سالهاي پايان متوسطه مصادف شد با جنگ تحميلي عراق عليه ايران ؛ او كه مريد و عاشق امام بود سراسيمه درس و كلاس را رها نمود عازم جبهه‌هاي حق عليه باطل شد .

شهيد دشتي در دو مرحله عازم جبهه شد كه اولين مرحله او ۱۳۶۱/۱۱/۲۵ بود . او بسيجي فداكار و شجاع و متديني بود كه خود را وقف اسلام كرده بود .

به دليل آشنايي با قرآن كريم در مسجد امام حسين (ع) كه نزديك منزلشان بود براي بچه‌هاي محل كلاس قرآن داير مي‌نمود .

سرانجام در تاريخ ۱۳۶۲/۰۱/۲۲ در منطقه عملياتي شرهاني مفقود گرديد كه در تاريخ ۱۳۷۴/۰۳/۲۳ پيكر مطهرش پس از تفحص و انتقال به شهرستان در گلزار مطهر شهداء گناوه به خاك سپرده شد .

يادش گرامي و راهش پر‌رهرو باد.

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

خاطره شهيد از زبان پدر شهيد :

۱.‌ عنوان خاطره : تشويق بچه‌ها به مسجد

يادم مي‌آيد بچه‌ها را تشويق مي‌كرد به شركت در مراسمات مسجد حضور فعال در مسجد و نمازهايش را در مسجد مي‌خواند و علاقه خاصي به مسجد و شركت در برنامه‌هاي مسجد داشت و جوانان را تشويق به اين كار مي‌كرد .

۲ ـ‌ عنوان خاطره : علاقه به امام و جبهه

يادم مي‌آيد درس مي‌خواند ولی مي‌خواست برود جبهه مي‌گفت جبهه احتياج به ما دارد و بايد برويم به او گفتم الان درس داري و بايد درست را بخواني مي‌گفت جبهه از درس و كار واجبتر است و وقت درس هم هست بايد جبهه را گرم نگه داريم

عشق و علاقه خاصي به امام داشت مي‌گفت بايد از امام حمايت كنيم و جبهه را پر كنيم و از اسلام و كشورمان دفاع كنيم تا آخرين نفس و قطره خون و بصورت فعال در جبهه‌ها حضور پيدا كرد تا به آرزويش شهادت در راه خدا رسيد .

روحش شاد ياد و يادش گرامي

_______________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

وصیت نامه شماره یک

بسم الله الرحمن الرحیم

« والا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون »

« به كساني كه در راه خدا كشته مي‌شوند مرده نگوئيد بلكه آنان زنده‌اند و در نزد خداوند خويش روزي مي‌برند . »

« و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم »
« در راه خدا با آنان كه با شما به جنگ برخيزند جهاد كنيد »

« انا لله و انا اليه راجعون »
ما به فرمان خدا آمده‌ايم و بسوي او رجوع خواهيم كرد

اينك كه ما براي بيرون راندن كافران بعثي مي‌رويم و شهادت را سعادت مي‌دانيم اگر چنانچه شهيد شدم مرا كفن نپوشانيد زيرا امام حسين (ع) را بدون كفن به خاك سپردند و گريه نكنيد
و اگر بخواهيد گريه كنيد بلند گريه نكنيد كه منافقان سو استفاده بكنند

و از كليه برادران ستاد مسجد امام حسين مي‌خواهم اگر چنانچه من با آنها برخورد بدي داشتم براي رضاي خدا مرا حلال كنند از كليه برادران كه مرا مي شناسند تقاضا دارم كه مرا حلال كنند كه شايد خداوند از گناهان ما بگذرد .

و اي پدر و مادر مهربانم مي‌دانم كه من براي شما فرزند شايسته‌اي نبودم بخاطر خدا مرا حلال كنيد و اي برادران بسيج مسجد امام حسين مي‌دانم براي شما اینچنين برادر مفيدي نبودم ولي بخاطر احترام و بزرگي سنگري كه در آن شب و روز فعاليت داريد مرا حلال كنيد

و يك پيامي براي برادران بسيجيم دارم كه مسجد سنگر است و اين سنگرها را رها نكنيد و همچنين پيامي دارم براي برادران دانش‌آموزم كه سنگرهاي مقدس مدرسه را تنها نگذارند و هر وقت بر سر مزارم مي‌آييد شعار خدايا ، خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار سر ‌دهيد .

خدايا ، خدايا ، تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار
به اميد پيروزي اسلام بر كفر جهاني . آمين يا رب العالمين

غلامرضا دشتي
۱۳۶۱/۱/۱۴

وصیت نامه شماره دو

بسم رب الشهداء و الصدیقین

. . . اين وصيت نامه‌هايي كه اين عزيزان (شهداء) مي‌نويسند مطالعه كنيد پنجاه سال عبادت كرده‌ايد .
« امام خميني »

« و لئن مُتُّم اَو قُتِلتُم لِاِلی الله تُحشَرون »

« اگر در راه خدا بميريد يا كشته شويد ( غم مداريد) كه به رحمت ايزدي پيوسته و به سوي خدا محشور خواهيد شد .»

سلام به رهبران توحيدي از آدم تا خاتم و از محمد (ص) تا صاحب‌الزمان (عج) و سلام بر نايب وارث انبياء و امامان ، خميني كبير رهبر جهان اسلام كه چون شير روزها مي‌خروشد و شبها چون جد بزرگوارش امام سجاد (ع) به دعا و نيايش خداوند مشغول است

و سلام بر شهيدان گلگون كفن پاسدار ، اين حاميان دودمان حسين (ع) كه مانند او غريبانه مي‌جنگند و بسان او شهيد مي‌شوند و نهال انقلاب را آبياري مي‌كنند و سلام بر برادران روحاني و طلاب مسئول، اين پيامبران عصرمان كه هر سو پيام اين شهداء را و مردم را از جرثومه‌هاي شوم آگاه مي‌كنند

وصيت نامه اين بنده حقير به برادران و خواهران بويژه براي همشهريان عزيز و رزمنده و مسلمان اين آب و خاك اين است شهادت يك انتخاب است ، انتخاب آگاهانه و مشتاقانه

حركتي است شتاب‌دار به سوي معشوق كه نصيب هر كس نمي‌شود تا فرزنداني شهادت طلب ببار آورد .

اگر شهيد شدم براي من گريه نكنيد و تسليت نگوئيد تا روح شهادت طلبي مسلمين هر چه بيشتر شكوفاتر شود . چقدر دورند از حقيقت كساني كه مدفون در وجود خويشند و مال و اولادي را كه خدايمان فتنه‌اش دانسته به آن دلبسته‌اند

چقدر دورند از حقيقت كساني كه دين را سپر جانشان ساخته‌اند در حاليكه سنت پيامبر و عترت به ما مي‌آميزند كه جان را سپر دين قرار دهيد ،

عزيزانم قوانين اسلام را بدون چون و چرا بپذيريد كه سعادت ابدي در آن نهفته است و جهاد را فراموش نكنيد كه جهاد في سبيل الله شكل تكاملي مبارزاتي است

و تنها خواهش من به شما برادرانم و برادران بسيجي پايگاه شهيد احمد نجارزاده اين است كه اگر خداوند تبارك و تعالي من حقير را طلب كرد هيچگونه ناراحت نباشيد زيرا ناراحتي شما ناراحتي من است و خنده در لبهاي شما خنده در لبهاي من است

و همچنين بايد طوري خوشحال باشيد و عكس‌العمل از خودتان نشان دهيد كه تمامي رفتارتان خاري در چشم دشمنان اسلام باشد و طوري استوار و محكم و پايمرد باشيد كه دشمنان ضعيف اسلام از پايمردي و استواريتان حسرت بخورند

و در آخر دو تقاضا دارم تو اي پدر عزيزم شكيبا و بردبار باش و افتخار كن كه فرزند كوچك خود را در راه خدا دادي و تو اي مادرم مي‌دانم كه نتوانستم آنچنان فرزند خوبي براي شما باشم ولي ببخشيد و اگر مي‌خواهي حضرت زهرا (س) شفيع تو در روز قيامت باشد بر سر قبرم گريه مكن فقط به خدا عَرضه بدار كه اين امانت را كه به من دادي به تو پس دادم اين قرباني ناقابل را از من قبول بفرما .

دومين تقاضا اين است كه اگر شهيد شدم بدن من را كفن نپوشانيد چونكه جسد نازنين حسين بن علي (ع) سه شبانه روز در بيابان و بعد هم كفن او يك تكه گوني بود پس آيا شرط انصاف است كه ما كفن بپوشيم و در آخر يك موتور سيكلت‌ دارم كه آن را به برادر بزرگم بدهند و جسد من را كنار مزار برادر همسنگر و همكلاسيم فريدون زنگي به خاك بسپاريد .

بسيجیم و هرگز نكنم پشت به ميدان گر سر برود من نروم از سر پيمان.

غلامرضا دشتي

۱۳۶۱/۱۲/۱۸