شهید محمد باقر ارجمند

نام پدر : حسن
تاریخ تولد : ۱۳۳۸/۰۱/۰۱
تاریخ شهادت : ۱۳۵۹/۰۸/۰۳
محل تولد : گناوه
محل شهادت : خرمشهر
آرامگاه : گناوه

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

زندگینامه شهید

شهید محمد باقر ارجمند فرزند حسن در سال ۱۳۳۸ در روستای کره بند ( رودحله) در یک خانواده مذهبی و با وضعیت اقتصادی مناسب به دنیا آمد. چهار ساله بود که پدر خود را از دست داد . شهید تا کلاس سوم ابتدایی را در مدرسه روستا و کلاس چهارم و پنجم را در مدرسه حافظ گناوه طی نمود. دوران راهنمایی را پیش برادر بزرگترش که شیراز کار میکرد گذراند . سال ۵۴ تا ۵۸ را در دبیرستان سلطانی شیراز گذراند و سال چهارم مصادف با پیروزی انقلاب و تعطیلی مدارس بود. محمد باقر به گناوه آمده مقداری پول از یکی از اقوام قرض گرفته و به تهران و سپس به قم می رود و کتاب و نشریه و عکس امام تهیه کرده به گناوه آورده و پخش می کند. 

همان روزها یک کلیشه از عکس امام درست کرده بود و روی دیوارهای خانه عکس چاپ می کرد که تا مدتها عکس امام روی دیوار خانه شان با رنگ قهوه ای مشخص بود. روی دیوار نوشته بود« شاه روزش به سر رسیده و باید گورش را گم کند» که سربازهای ژاندارمری با رنگ روی آن را پوشاندند.او دوباره روی رنگ آنها نوشت : ننگ با رنگ پاک نمی شود. با یکی از دوستانش بنام جاکرانی نشریه و کتابهایی را که آورده بودند پخش می کردند. بعد از انقلاب مدتی در کمیته و سپاه داوطلبانه خدمت نمود .

آن موقع مقرشان روبروی ژاندارمری بود . هیچ کس از اعزام محمد باقر باخبر نبود. یک هفته قبل از اعزام آمده بود به خانه و به مادر گفته بود که جنگ شروع شده و می خواهد به جبهه برود. برای اعزام روز ۲۰ مهرماه ۵۹ به نیروی دریایی ارتش در خرمشهر اعزام شد و بعد از یازده روز یک شب قبل از سقوط خرمشهر در آبان ۵۹ با هشت نفر دیگر که از بوشهر و شیراز اعزام شده بودند به درجه رفیع شهادت نائل آمد و اولین شهید شهر گناوه لقب گرفت.    

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

___________________________________________________________________________________

شرح شهادت

توی خانه دو طبقه ای در خرمشهر نشسته بودیم که دو نفر از سربازها که توی پنجره نگهبانی می دادند تیر خورده و افتادند. فهمیدیم محاصره ایم و به دنبال راه چاره ای بودیم . آمدیم پایین که برلویم مسجد جامع خرمشهر که ستاد فرماندهی بود و با آن ۲۰۰ منزل فاصله داشتیم و مجبور بودیم دو نفر تیراندازی کنیم تا بقیه جان خود را نجات دهند . به او گفتم من و یکی از سربازها تیراندازی می کنیم تو و پنج سرباز بروید . گفت نه فرمانده ، من با تو می ایستم بقیه بروند . من و او تیراندازی کردیم تا پنج سرباز از کوچه گذشتند . نوبت من و او شد . گفتم من تیراندازی می کنم تو برو . گفت نه فرمانده ، تو برو . من به راه افتاده و او تیراندازی می کرد . هنوز چند قدمی فاصله نگرفته بودیم که خمپاره ای به همان نزدیکی خورد  و من فقط صدای فریادی از ارجمند شنیدم تا اینکه صبح کماندوها آن منطقه را بازپس گرفتند و جسدها را آوردند و شب بعد خرمشهر سقوط کرد و به دست عراقی ها افتاد.

 

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید از زبان برادرشهید (حسین ارجمند)

۱ ـ عنوان خاطره : فعالیتهای شهید برعلیه رژیم ستم شاهی دوران انقلاب
شهید محمد باقر ارجمند در تظاهرات انقلاب شرکت فعال داشت از طریق شیخ محمد عظیمی در قم و تهران اطلاعیه‌ها و نوارهای حضرت امام (ره) را به گناه می‌آورد و به اتفاق حسین علی جاکرانی توزیع می‌کردند در بازار در حسینیه و شهر به منازل مردم می‌برد و مردم را از جریانات انقلاب و امام روشن می‌کردند و یکی از افراد فعال و مبارزه بر علیه رژیم شاه در گناوه بودند آن زمان ژاندارمری در تعقیب شهید بودند سروان معصومی و آزادی چندین بار برای دستگیری ایشان به منزل آمدند ولی موفق به دستگیری ایشان نشدند و با تهران و قم در ارتباط بود و فعالیتهای چشمگیری در گناوه برای پیروزی انقلاب انجام دادند .

 

۲ ـ عنوان خاطره : دوران خدمت مقدس سربازی
در بوشهر نیرو دریایی ارتش خدمت سربازی بودند که من و خانواده برای دیدن او به بوشهر رفتیم و وقتی با هم نشسته بودیم ظهر قبل از اخبار ساعت ۱۴ رادیو سرود بسیج را پخش کرد شهید ارجمند رو به ماها ‌کرد و گفت چقدر زیباست این سرود و این سرود چه شوری در بین نیروهای انقلابی می‌اندازد .

 

۳ ـ‌ عنوان خاطره : بر پای سخنرانی بر علیه رژیم شاه در گناوه
شهید ارجمند دکتر پیمان و مهندس جعفری را برای مسخنرانی به گناوه آورد محل مراسم و سخنرانی مسجد عشایری بود و مردم برای سخنرانی آنجا اجتماع کرده بودند از بازار خبر رسید که نیروهای ژاندارمری سابق می‌خواهند بیایند اینها را دستگیر کنند که آمدند ولی ماها به اتفاق شهید ارجمند آنها را فرار دادیم و نگذاشتیم به دست آنها بیافتند .

 

۴- مبارزات انقلابی

شهید به همراه رفیقش جاکرانی نشریه و کتابهایی را که از تهران و قم آورده بوند پخش می کردند . من و برادر کوچک جاکرانی کتاب و نشریه توی بازار می فروختیم که یک روز مامورهای ژاندارمری دنبالمان کردند و در همان لحظات یک مغازه دار ما را تو پستوی یک مغازه مخفی کرد و ما از آن ها خلاص شدیم . یک موتور سیکلت ۱۲۵ داشت و آیت الله مهدوی را به خانه آورده بود و با موتور به روستاهای اطراف می برد تا سخنرانی کند . یکی دو ماهی که آقای مهدوی با رفقایش اینجا بودند در خانه ی ما سکونت داشتند و سرانجام  دو ماه قبل از جنگ تحمیلی در کردستان به درجه شهادت نائل گردید.

 

۵- خداحافظی آخر 

یک هفته قبل از اعزام آمده بود به خانه و به مادر گفته بود که جنگ شروع شده و می خواهد به جبهه برود . مادر او را بغل کرده و گریه می کند . محمد باقر به شوخی می گوید: « بهتر نیست که به تو مادر شهید بگویند » که مادر ناراحت می شود و می گوید زنده نباشم . هفت هشت روز بعد زن عمو که خانه شان نزدیک پمپ بنزین است او را دیده بود که به جبهه اعزام می شود و با او خداحافظی کرده بود. به من گفت که سفارش کرده به مادر نگویم . من خیلی ناراحت و مضطرب بودم همان موقع هم جهت اعزام به جبهه در بسیج آموزش می دیدم .سرانجام شهید  روز ۲۰ مهرماه ۵۹ به نیروی دریایی ارتش در خرمشهر اعزام شد و بعد از یازده روز یک شب قبل از سقوط خرمشهر در آبان ۵۹ با هشت نفر دیگر که از بوشهر و شیراز اعزام شده بودند به درجه رفیع شهادت نائل آمد و اولین شهید شهر گناوه لقب گرفت.    

 

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

بازدید: 3