خاطرات شهید:

از زبان برادرشهید (حسین ارجمند)

 

۱ ـ فعالیتهای شهید برعلیه رژیم ستم شاهی دوران انقلاب

شهید محمد باقر ارجمند در تظاهرات انقلاب شرکت فعال داشت از طریق شیخ محمد عظیمی در قم و تهران اطلاعیه‌ها و نوارهای حضرت امام (ره) را به گناه می‌آورد و به اتفاق حسین علی جاکرانی توزیع می‌کردند در بازار در حسینیه و شهر به منازل مردم می‌برد و مردم را از جریانات انقلاب و امام روشن می‌کردند و یکی از افراد فعال و مبارزه بر علیه رژیم شاه در گناوه بودند آن زمان ژاندارمری در تعقیب شهید بودند سروان معصومی و آزادی چندین بار برای دستگیری ایشان به منزل آمدند ولی موفق به دستگیری ایشان نشدند و با تهران و قم در ارتباط بود و فعالیتهای چشمگیری در گناوه برای پیروزی انقلاب انجام دادند .

 

 

۲ ـ دوران خدمت مقدس سربازی

در بوشهر نیرو دریایی ارتش خدمت سربازی بودند که من و خانواده برای دیدن او به بوشهر رفتیم و وقتی با هم نشسته بودیم ظهر قبل از اخبار ساعت ۱۴ رادیو سرود بسیج را پخش کرد شهید ارجمند رو به ماها ‌کرد و گفت چقدر زیباست این سرود و این سرود چه شوری در بین نیروهای انقلابی می‌اندازد .

 

۳ ـ‌ برپایی سخنرانی بر علیه رژیم شاه در گناوه

شهید ارجمند دکتر پیمان و مهندس جعفری را برای مسخنرانی به گناوه آورد محل مراسم و سخنرانی مسجد عشایری بود و مردم برای سخنرانی آنجا اجتماع کرده بودند از بازار خبر رسید که نیروهای ژاندارمری سابق می‌خواهند بیایند اینها را دستگیر کنند که آمدند ولی ماها به اتفاق شهید ارجمند آنها را فرار دادیم و نگذاشتیم به دست آنها بیافتند .

 

۴- مبارزات انقلابی

شهید به همراه رفیقش جاکرانی نشریه و کتابهایی را که از تهران و قم آورده بوند پخش می کردند . من و برادر کوچک جاکرانی کتاب و نشریه توی بازار می فروختیم که یک روز مامورهای ژاندارمری دنبالمان کردند و در همان لحظات یک مغازه دار ما را تو پستوی یک مغازه مخفی کرد و ما از آن ها خلاص شدیم . یک موتور سیکلت ۱۲۵ داشت و آیت الله مهدوی را به خانه آورده بود و با موتور به روستاهای اطراف می برد تا سخنرانی کند . یکی دو ماهی که آقای مهدوی با رفقایش اینجا بودند در خانه ی ما سکونت داشتند و سرانجام  دو ماه قبل از جنگ تحمیلی در کردستان به درجه شهادت نائل گردید.

 

۵- خداحافظی آخر 

یک هفته قبل از اعزام آمده بود به خانه و به مادر گفته بود که جنگ شروع شده و می خواهد به جبهه برود . مادر او را بغل کرده و گریه می کند . محمد باقر به شوخی می گوید: « بهتر نیست که به تو مادر شهید بگویند » که مادر ناراحت می شود و می گوید زنده نباشم . هفت هشت روز بعد زن عمو که خانه شان نزدیک پمپ بنزین است او را دیده بود که به جبهه اعزام می شود و با او خداحافظی کرده بود. به من گفت که سفارش کرده به مادر نگویم . من خیلی ناراحت و مضطرب بودم همان موقع هم جهت اعزام به جبهه در بسیج آموزش می دیدم .سرانجام شهید  روز ۲۰ مهرماه ۵۹ به نیروی دریایی ارتش در خرمشهر اعزام شد و بعد از یازده روز یک شب قبل از سقوط خرمشهر در آبان ۵۹ با هشت نفر دیگر که از بوشهر و شیراز اعزام شده بودند به درجه رفیع شهادت نائل آمد و اولین شهید شهر گناوه لقب گرفت.    

 

۶- چگونگی شهادت

توی خانه دو طبقه ای در خرمشهر نشسته بودیم که دو نفر از سربازها که توی پنجره نگهبانی می دادند تیر خورده و افتادند. فهمیدیم محاصره ایم و به دنبال راه چاره ای بودیم . آمدیم پایین که برلویم مسجد جامع خرمشهر که ستاد فرماندهی بود و با آن ۲۰۰ منزل فاصله داشتیم و مجبور بودیم دو نفر تیراندازی کنیم تا بقیه جان خود را نجات دهند . به او گفتم من و یکی از سربازها تیراندازی می کنیم تو و پنج سرباز بروید . گفت نه فرمانده ، من با تو می ایستم بقیه بروند . من و او تیراندازی کردیم تا پنج سرباز از کوچه گذشتند . نوبت من و او شد . گفتم من تیراندازی می کنم تو برو . گفت نه فرمانده ، تو برو . من به راه افتاده و او تیراندازی می کرد . هنوز چند قدمی فاصله نگرفته بودیم که خمپاره ای به همان نزدیکی خورد  و من فقط صدای فریادی از ارجمند شنیدم تا اینکه صبح کماندوها آن منطقه را بازپس گرفتند و جسدها را آوردند و شب بعد خرمشهر سقوط کرد و به دست عراقی ها افتاد.

_____________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

بازدید: 1