زندگی نامه شهید

شهید محمد جعفر سعیدی فرزند علی که در سال ۱۳۳۴ در روستای احشام قایدا از توابع شهرستان خورموج در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود .

زندگیش بسان زندگی بزرگمردان اسلام ساده و خالی از تجملات و تشریفات بود او را بگونه ای پرورش دادند که همواره در مقابل مشکلات چون کوه استوار و پر صلابت باشد با تند بادهای زندگی دست و پنجه نرم کند و هیچگاه برای متاع دنیا ایمان خود را از کف ندهد .

در سن ۶ سالگی به دبستان وارد شد و با جدیت به تحصیل مشغول گردید که پس از اتمام دوره ابتدائی بر اثر فشار زندگی برای امرار معاش به کشور کویت سفر کرد و بعد از گذشت ۲ سال دوباره به وطن بازگشت و در سن ۱۸ سالگی به خدمت سربازی در کرمان اعزام شد .

بعد از پایان دوران سربازی در شرکت فرجام بوشهر مشغول به کار شد که هنوز چیزی از کار در این شرکت نگذشته بود که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید .
رشادتهای این انسان وارسته قبل از پیروزی انقلاب برای بر اندازی حکومت پهلوی جای خود را دارد . این مرد بزرگوار با عشق عجیبش به امام همراه با مسلمان غیور کشورمان در اعتراض به رژیم منحوس پهلوی جهت براندازی این خاندان و بر پایی حکومت به حق جمهوری اسلامی ، ایران به مبارزه بر خواست .

در پی فرمان رهبر کبیر انقلاب مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین با پیوستن به جمع نیروهای آموزش دیده همردیفان خود را ترغیب مینمود این انسان سخت کوش با وجود تمام این مشکلات توانست تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه ادامه دهد و مدرک دیپلم را بگیرد .

اولین جلسه بسیج در مسجد ابوالفضل با حضور فرماندهی سپاه و شهید سعیدی و آموزگار شایسته شهید رسولی آغاز شد .
بعد از این جلسه شهید سعیدی با آغاز طرح لبیک یا امام به جمع آوری نیرو و سازماندهی و آموزشهای نظامی و عقیدتی به این نیروها پرداختند و با برگزاری مراسمات نماز جماعت ، دعاهای کمیل توسل ، زیارت پر فیض عاشورا در بین بسیجیان روحیه خدایی و علاقه توحیدی به آنها می بخشید.

ایشان با علاقه شدید خود به انقلاب و روحانیت به دعوت روحانیون شهر برای برگزاری نماز جماعت در مساجد میپرداخت تا با اینکار اشتیاق و علاقه مردم را به مسجد و انقلاب بیشتر کند و پیوند بین مردم و روحانیت را مستحکمتر گرداند .

این مرد خدایی کلاسهای آموزشی خود را با آیه ای از قرآن شروع و با ذکر صلوات خاتمه میداد . عشق و علاقه نیروهای تحت فرمان فرمانده شهید سعیدی چنان آنها را مجذوب و عاشق او کرده بود که درس و مدرسه و خانه و کاشانه خود را فراموش کرده بودند و شبانه روز در خدمت بسیج و انقلاب بودند .

با شروع جنگ تحمیلی با جمع آوری نیروهای مردمی در شهرستان و حتی روستاها و بر گزاری کلاسها آموزشی و سازماندهی این نیروها ، آنها را به جبهه های حق علیه باطل بدرقه میکرد .

شوق و اشتیاق و شایستگی این مبارز نستوده به انقلاب آنقدر زیاد بود که با در دست گرفتن فرماندهی بسیج در شهرستان فعالیت پایگاههای مقاومت را بیشتر کرد و توانست با روحیه خدایی خود مردم را عاشق انقلاب و اسلام کند تا جایی که پایگاههای مقاومت مملو از جمعیت بود .

در سال ۶۱ حکم فرماندهی سپاه بندر ریگ را به او واگذار کردند و ایشان به دعوت نیروهای بسیج و سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی بسیجیان غیور این شهر پرداختند و با اجتماع شبانه روزی در مساجد بندر ریگ و روستاهای اطراف آن هدف انقلابی خود را پیگیری میکردند .

بعد از گذشت حدود ۲ سال به فرماندهی سپاه خارگ برگزیده شد ، با وجود اینکه جزیره خارگ خود در منطقه جنگی بود ولی این فرمانده مبارز توانست نیروهای تحت آموزش خود را در این جزیره راحتی به جبهه های دیگر اعزام کند .

بعد از جزیره خارگ به فرماندهی سپاه شهرستان دشتی انتخاب شد ایشان با شناختی که از قبل با مردان این خطه دلیر پرور داشتند توانست آنان را مجذوب بسیج و انقلاب کند و به آموزش آنان بپردازد و آنان را بیش از پیش به جبهه های حق علیه باطل اعزام کند.

این فرمانده عزیز در حین انجام این مسئولیتها چندین بار به جبهه های غرب و جنوب اعزام شدند که یکبار در منطقه پاوه اتومبیل ایشان مورد حمله کردهای بعثی قرار گرفت و آتش گرفت .

این فرمانده بزرگ بعد از پایان مسئولیت در منطقه دشتی به شهرستان گناوه عزیمت کردند و به عنوان فرمانده سپاه گناوه به فعالیت پرداختند ایشان مثل گذشته اهداف انقلابی خود را در این شهرستان پی گیری کردند .

اخلاص و ایمان این پاسدار رشید به حدی بود که با دل کندن از خانه و کاشانه ، همسر و فرزندان خردسال خود به دنبال معشوق خود خدای یگانه ، اسلام و انقلاب اسلامی رفت و به فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت خمینی (ره) در سال ۶۵ در صف سپاهیان محمد (ص) به جبهه ها اعزام شدند .

تا اینکه در عملیات کربلا چهار همدوش بسیجیان خود به عنوان فرمانده گردان ابوالفضل عباس جانانه جنگید و شربت شیرین شهادت را نوشیدند .

این عاشق دلباخته بعد از گذشت ۱۰سال از زمان مفقودیت با رجعیت پیکر معطر و پاکش در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۷۵ شهرمان را عطرآگین کرد و دوباره خاطرات جنگ را برای همرزمان خود و تمام ملت ایران تازه کرد و به تمام بسیجیان پیام داد که باید همیشه پیرو انقلاب و اسلام باشند و اگر لازم شد هم جان و هم تن خود را فدای اسلام و انقلاب و ولایت فقیه کنند .

یادش گرامی و روحش شاد باد .