شهید محمد عباسی رضایی

نام پدر : رضا

تاریخ تولد : ۱۳۴۵/۴/۱

تاریخ شهادت : ۱۳۶۱/۱/۲

محل تولد : بوشهر

محل شهادت : دشت عباس

آرامگاه : گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهید محمد عباسی رضایی در خانواده‌ای مذهبی و نسبتا ضعیف از لحاظ مادی در جزیره خارک متولد شد در سن ۷ سالگی برای تحصیل دانش وارد دبستان شد و با نمرات خوب و اخلاق عالی تا کلاس پنجم در آن دبستان ادامه تحصیل داد

و در سال ۱۳۵۶ وارد مدرسه راهنمایی مصدق خارک شد و در تابستان که مدارس تعطیل می‌شد او مشغول کار می‌شد و علاقه بسیاری به کسب علم داشت و از نظر رفتار و کردار در خانواده‌اش بی‌نظیر و فوق ‌‌‌‌‌العاده‌ مهربان بود .

شهید از کودکی علاقه زیادی به اسلام و شعائر دینی مذهبی داشت با وجود اینکه زمینه انحراف برایش فراهم بود ولی این عاشق خدا هیچگاه فکر انحراف در مغزش خطور نکرد

شهید عاشق الله بود بخاطر او می‌زیست و در دوران انقلاب نیز همچون دیگران در راه به ثمر رساندن اهداف اسلام کوشا بود و فعالیت چشمگیری داشت تا اینکه نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید و او علاقه زیادی به امام و جامعه روحانیت مبارز داشت

و در هوای گرم و طاقت فرسا جزیره خارک کلاس سوم راهنمایی خود راد پایان رسانید و در سال ۱۳۵۹ در دبیرستان دکتر علی شریعتی ثبت نام نمود.

بعد از مدتی بعلت جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران درس را کنار گذاشت و عضو بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جزیره خارک درآمد و شروع به دیدن آموزش دوره نظامی کرد .

بعد از مدتی به علت بیماری با خانواده‌اش وارد گناوه شد و در دبیرستان طالقانی این شهر مشغول تحصیل شد او در این جا عضو بسیج مقاومت مسجد امام حسن (ع) شد و عصرها که از مدرسه می‌آمد در بسیج به فعالیت خود ادامه می داد

و یا در کارگاه نجاری برادرش به ایشان کمک می کرد شهید چند ماهی بود که نامزد کرده بود و وسائل عروسی را آماده کرده و می گفت من می روم به جبهه و در این جنگ پیروز که شدیم عروسی خواهم کرد

و بارها می‌گفت من نمی توانم این جا بمانم و به درس و زندگی ادامه بدهم و ببینم که هر روز برادرانم شهید می شوند

می خواهم بروم و آنها را یاری دهم او شهید شدن را هزار بار بهتر از داماد شدن می دانست و دنیا برای او ارزشی نداشت و می‌گفت باید به لبیک حسین زمان پاسخ داد

با شروع جنگ تحمیلی اشتیاق زیادی برای اعزام به جبهه داشت و حتی چند بار قصد عزیمت به جبهه را داشت که در جواب به او گفته می شد شما به سن ۱۸ سال نرسیده اید و نمی توانید بروید جبهه

شهید محمد از این موضوع آنچنان ناراحت و غمگین بود که گویی تمام دردها بر قلب او سنگینی می کرد و ناامید نشد سرانجام با اشتیاق کامل راهی جبهه‌های نور علیه ظلمت شد تا با حضور خود راه دوستان شهیدش را بپیماید

او عاشق امام و اسلام بود تا سرانجام در عملیات غرور آفرین فتح‌‌‌‌ المبین به آرزوی دیرینه خود رسید و با یاد آقا حضرت امام حسین (ع) به لقاء الله پیوست .

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

مادر شهید

۱.من چند روز جلوتر احساس کرده بودم که فرزندم شهید شده تا اینکه چون یکی از برادرهایش در سپاه می‌باشد او قبل از همه فهمیده بود که محمد شهید شده

خودش هم موقع رفتن محمد برایش امضاء کرد که من آن موقع گفتم مادر چرا برایش امضاء کرده‌ای پدرت که این جا نیست مسافرت است گفت مادر افتخار کن که فرزندت این راه را انتخاب کرده است . بله برای من روشن شده بود که محمد شهید خواهد شد .

محمد اولین باری بود که به جبهه می‌رفت همیشه می‌گفت مادر اجازه بده که به جبهه بروم و من هر بار چیزی می‌گفتم تا این که به او اجازه رفتن دادم و تقریباً حدود ۴۰ روز در جبهه بود که به درجه رفیع شهادت نائل می شوند .

زندگی با محمد همه‌‌‌‌‌‌‌‌اش خاطره است اصلاً زندگیش خاطره بود گاهی ما را ناراحت نمی‌کرد حرفی نمی زد که کسی از وی نگران شود .

روزی که می خواست برود اول ناراحت شدم اما او آمد و با صحبت‌های شیرینش مرا دلداری داد و راضیم کرد چون من خیلی ناراحت بودم می‌گفتم مادر من برایت حلقه دامادی گرفته‌ام

من دوست دارم که تو لااقل نامزد کنی تا من عروست را ببینم و چون او را در کنارم یافتم احساس می‌کنم که تو در کنارم هستی می‌گفت مادر برای وقتی که من برگشتم فعلاً زود است . و مسئله اصلی ، مسئله جنگ است .

او می گفت من در این دنیا زن نمی‌خواهم زن من اون دنیا است .

اخلاقش خیلی خوب بود و همیشه خوش رفتار و مهربان بود از وقتی که انقلاب شده بود همه‌اش در کار و فعالیت بود شب‌ها از دستاوردهای انقلاب پاسداری می‌کرد و روزها در بسیج سپاه به فعالیت مشغول بود خیلی خوب بود .

خاطرات شهید ۲

خواهر شهید

۲. خاطره ای که از او به یاد دارم این است که روزی که می خواست برود جبهه می‌گفت مادر اجازه بده من به میان جنگ بروم مادرم در جواب می‌گفت دَرسَت را تمام کن بعد برو

می‌گفت مادر در خواب دیده‌ام که امام یاور خواسته کمک خواسته آیا من به ندایش لبیک نگویم .

محمد گلی بود که در میان گل‌ها انتخاب شد و به ضیافت حق تعالی رفت بله ما خدا را شکر می کنیم .

مادر شهید : وقتی من ناراحتی می‌کردم می‌گفت مادر برو مادرهای شهداء را نگاه کن ـ درس بگیر .

پیام مادر شهید:

پیام من این است که فقط آقا زنده باشند ـ آقا را داشته باشند ما هر چه داریم از وجود امام است ما خود‌‌‌‌‌‌‌مون هم حاضریم به جبهه برویم اسلام پیروز شود ما چیز دیگری نمی خواهیم .

_______________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

بسم رب الشهداء و الصدیقین

«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاٌ بل احیاء عند ربهم یرزقون»

پس از عرض سلام به رهبر انقلاب و نائب صاحب الزمان (عج) و ملت شهید پرور ایران و مردم جزیره خارک و بندر گناوه از آنها می خواهم که قدر این رهبر روح خدا را بدانند و از او پیروی کنند و الا به عذابی دردناک دچار خواهند شد

و این اسلام و قرآن را یاری دهند و این منافقان و بعثی‌ها را روی زمین محو کنند همانطور که حضرت علی (ع) مولایم فرمود که روزی ایرانیان بر سر شما عرب‌ها بریزند و شما را به دین آرند

حال شما هم ای ملت مبارز یورش آورید و آنها را به دین آورید تا اسلام زنده بماند ما چه کشته شویم و چه بکشیم پیروز هستیم و شهید شدن هزار مرتبه بهتر از داماد شدن است و من حیف می خورم که بیشتر از یک جان ندارم که نثار این اسلام کنم

کاش من صدها جان داشتم و فدای اسلام و قرآن و رهبر عزیزم می کردم و در این وقت از زمان درخت انقلاب احتیاج به خون دارد

تو ای جوان بپا خیز درخت انقلاب را با خونت بارور ساز و در آخر به مادرم بگویید برای من گریه نکند که این وظیفه تمام مادران است همه اینان مثل تو شهید خواهند داد

مرا در گناوه به خاک بسپارید و مادر تو افتخار کن که من در راه خدا کشته شدم ـ

وای بر شما ملت ایران که اگر این اسلام و قرآن و پیر مجاهد را یاری ندهید به عذابی دردناک مثل قوم لوط یا نوح دچار خواهید شد .

محمد عباسی رضائی