زندگی نامه شهید

«ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه»
«خداوند جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری میکند»
(قرآن کریم)

شهید محمد علی قنبری نیا نوزده ساله بسیجی و الگوی تقوا و مبارزه در راه خدا بود . شهید قنبر نیا در سال ۱۳۴۲ در بندر گناوه چشم به جهان گشود .

وی از همان اوایل کودکی علاقه زیادی به نماز خواندن و عبادت داشت و هرگز علاقه‌ای به دنیا نشان نمی‌داد . او که سالها از مادر بود وقتی به سن سیزده سالگی رسید ، در این ایام بود که دوری از مادر را نتوانست تحمل کند و به نزد مادر برگشت تا در گناوه به تحصیلات خود ادامه دهد .

کتابخانه مدرسه را بعهده گرفت و همیشه غرق در مطالعه کتب سیاسی و مذهبی بود در کارهای خیر به مردم کمک می‌کرد و تنها هدفش الله بود .

با شروع انقلاب اسلامی وی فعالیتهای خود را آغاز کرد و با شرکت فعالانه در راهپیماییها و دعوت مردم به تظاهرات ضربات محکمی بر پیکر رژیم منفور پهلوی وارد ساخت .

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با عزمی راسخ پس از گذراندن دوره آموزش از طرف بسیج گناوه عازم نبرد با مزدوران در جبهه سوسنگرد شد . و بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و کمرش مدت سه روز در بیمارستان سوسنگرد بستری بود و کسی از او اطلاعی نداشت

تا اینکه خود را از بیمارستان مرخص کرد در حالی که زخمش کاملا بهبود نیافته بود لذا روی تخت بیمارستان بلند شده و میگوید که من بهتر از کسانی نیستم که دست و پای خود را از دست داده‌اند چرا آرام خوابیده‌ام و تنها به خود فکر می‌کنم .

با اصرار زیاد از بیمارستان مرخص شد و مدت پنج روز در منزل استراحت کرد

نزدیک به عملیات آزادسازی خونین شهر بود که دوباره برای بسیج خودش را آماده کرد و روانه جبهه شد آن هنگام که می‌خواست از خانه خارج شود مادرش قرآن را بالای سرش گرفت و گفت خدا من این بچه‌ام را بخاطر تو گذاشته ام تا بیاید و با دشمنان تو در ستیز باشد

فرزند با لبهای خندان و با اشکهای شوق آواز پیروزی سر می‌داد و یک جا آرزوی پیروزی کربلا و یکجا آرزوی شهید شدن می‌کرد و حتی در آن لحظه مادر شهید با قلبی پر از نور ایمان و صبر و بردباری که پسرش را در راه خدا می‌رود و می‌خواهد در راه خدا جهاد کند تا درب بسیج به استقبال پسرش می‌رود و از وی خداحافظی می‌کند

آخرین روزی بود که پسر و مادر همدیگر را می‌بینند و لحظه‌هایی که می‌گذرد دیدار دور و دورتر می‌شود .

می‌رود تا با ایثار خونش به صدامیان بفهماند که برای حفظ اسلام هرگز از پا نمی‌نشیند و استوار و شجاع می‌جنگد و شکست نمی‌خورد و شما با سلاحتان و ما با ایمانمان می‌جنگیم تا آخرین قطره خونمان و بالاخره به آرزوی خود یعنی شهادت در راه خدا دست یافت .

روحش شاد یادش گرامی باد.

بازدید: 0