شهید محمد علی قنبرنیا

نام پدر : حمید

تاریخ تولد : ۱۳۴۲/۱۰/۲

تاریخ شهادت :۱۳۶۱/۲/۱۰

محل تولد : آبادان

محل شهادت : آبادان

آرامگاه : گناوه

______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

«ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه»
«خداوند جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری میکند»
(قرآن کریم)

شهید محمد علی قنبری نیا نوزده ساله بسیجی و الگوی تقوا و مبارزه در راه خدا بود . شهید قنبر نیا در سال ۱۳۴۲ در بندر گناوه چشم به جهان گشود .

وی از همان اوایل کودکی علاقه زیادی به نماز خواندن و عبادت داشت و هرگز علاقه‌ای به دنیا نشان نمی‌داد . او که سالها از مادر بود وقتی به سن سیزده سالگی رسید ، در این ایام بود که دوری از مادر را نتوانست تحمل کند و به نزد مادر برگشت تا در گناوه به تحصیلات خود ادامه دهد .

کتابخانه مدرسه را بعهده گرفت و همیشه غرق در مطالعه کتب سیاسی و مذهبی بود در کارهای خیر به مردم کمک می‌کرد و تنها هدفش الله بود .

با شروع انقلاب اسلامی وی فعالیتهای خود را آغاز کرد و با شرکت فعالانه در راهپیماییها و دعوت مردم به تظاهرات ضربات محکمی بر پیکر رژیم منفور پهلوی وارد ساخت .

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با عزمی راسخ پس از گذراندن دوره آموزش از طرف بسیج گناوه عازم نبرد با مزدوران در جبهه سوسنگرد شد . و بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و کمرش مدت سه روز در بیمارستان سوسنگرد بستری بود و کسی از او اطلاعی نداشت

تا اینکه خود را از بیمارستان مرخص کرد در حالی که زخمش کاملا بهبود نیافته بود لذا روی تخت بیمارستان بلند شده و میگوید که من بهتر از کسانی نیستم که دست و پای خود را از دست داده‌اند چرا آرام خوابیده‌ام و تنها به خود فکر می‌کنم .

با اصرار زیاد از بیمارستان مرخص شد و مدت پنج روز در منزل استراحت کرد

نزدیک به عملیات آزادسازی خونین شهر بود که دوباره برای بسیج خودش را آماده کرد و روانه جبهه شد آن هنگام که می‌خواست از خانه خارج شود مادرش قرآن را بالای سرش گرفت و گفت خدا من این بچه‌ام را بخاطر تو گذاشته ام تا بیاید و با دشمنان تو در ستیز باشد

فرزند با لبهای خندان و با اشکهای شوق آواز پیروزی سر می‌داد و یک جا آرزوی پیروزی کربلا و یکجا آرزوی شهید شدن می‌کرد و حتی در آن لحظه مادر شهید با قلبی پر از نور ایمان و صبر و بردباری که پسرش را در راه خدا می‌رود و می‌خواهد در راه خدا جهاد کند تا درب بسیج به استقبال پسرش می‌رود و از وی خداحافظی می‌کند

آخرین روزی بود که پسر و مادر همدیگر را می‌بینند و لحظه‌هایی که می‌گذرد دیدار دور و دورتر می‌شود .

می‌رود تا با ایثار خونش به صدامیان بفهماند که برای حفظ اسلام هرگز از پا نمی‌نشیند و استوار و شجاع می‌جنگد و شکست نمی‌خورد و شما با سلاحتان و ما با ایمانمان می‌جنگیم تا آخرین قطره خونمان و بالاخره به آرزوی خود یعنی شهادت در راه خدا دست یافت .

روحش شاد یادش گرامی باد.

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

از همرزم شهید امرالله بویر ۷۸/۷/۲۲

عنوان خاطره : آخرین عکس

با کاروان رزمندگان از شیراز عازم جبهه‌های جنوب بودیم اتوبوس کوههای سر به فلک کشیده زاگرس را در می‌نوردید و از تنگه ابوالحیات گذشته بودیم روی صندلی کنار من جوانی به نام محمد علی قنبر نیا نشسته بود او از دوستان صمیمی من بود گویا حقیر به خواب رفته بودم که لاستیک ماشین پنچر شده بود و ماشین متوقف ، ناگهان شهید قنبر نیا با حالتی غیر عادی مرا صدا زد امرالله ، امرالله بیا پایین منظره ای زیبا است با هم عکس یادگاری بگیریم

و من که در حالت چرت زدن بودم با بی حالی گفتم قنبر نیا حال داری کی می‌تواند عکس بگیرد اصلا عکس برای چیه و او با اصرار مرا به بیرون از ماشین آورد و زیر درخت انجیر و فضای سبز ۲۰ کیلومتری شهر قائمیه عکس با هم گرفتیم ولی من نمی‌دانستم که این آخرین عکس من و او خواهد بود و براستی که انگار می دانست که این آخرین سفر او خواهد بود و به راستی که شهداء می‌دیدند منظره بهشت را و اینک هر موقع به این عکس نگاه می کنم شجاعتها ـ ایمان ـ تقوا و عشق به امام و روحانیت و نظام مقدس اسلامی شهید قنبر نیا در ذهنم تداعی می شود .

_______________________________________________________________________________________________

قسمتی از وصیت نامه شهید

انا لله و انا الیه راجعون
به نام خداوند بخشنده و مهربان

با تقدیم عرض ادب ، حضور خدای متعال و طلب بخشش او وجودش وصیت نامه‌ام را با نامش آغاز می‌کنم و گواهی می‌دهم اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علی ولی الله

اگر شهید شدم عکس امام را بر روی تشییع جنازه‌ام بگذارید تا فردا شفاعتش شامل حال من شود از زمانیکه جنازه‌ام وارد گناوه شد تا زمانیکه به خاک نسپرده شده برای آرامش روحم قرآن بخوانید .

با طلوع فجر اسلام بر تارک زمان درخشندگی و روشنایی را هر چه تماماً به سراسر جهان عرضه می‌دارد .

انقلاب اسلامی ایران می‌رود تا در جهان به خونخواران گیتی و مال اندیشان و دنیا گران ثابت کند که اسلام چیزی نیست جز حق و برابری و برادری

چیزی نیست جز مستضعفان را وارث زمین قرار دادن و نه خیال باطلی که آنها در سر دارند .

ملت عزیز شما در طول تاریخ به جهانیان ثابت نموده اید که اسلام چیست و چگونه است و تحت رهبری چه کسی به جلو می‌رود و خمینی بت شکن را نه تنها برای رهبری خود بلکه برای نسل آینده نیز سرمشق قرار دهید و بسازید فردایی را که نه تنها امام بلکه اسلام سفارش می‌کند .

از خداوند کریم توفیق همگان را خواستارم . و از ملت عزیز ایران می‌ خواهم امروز مملکت که بر روی پای خود ایستاده به واسطه ایمان و پیروی از دستور رهبر خود است مبادا روحانیت و رهبر فراموش شود که آن روز ملتی و سرزمینی به نام ایران وجود ندارد .

خداوند ما را در رده اهل ایمان و یقین قرار بدهد .
و این جنگ را جزئی می‌دانیم زیرا ما جنگهای بزرگتر از این داریم که سر سپردگان به میدان خواهند آمد و اما آنان را که به میدان نمی‌آیند و در سوراخ می‌خزند را به میدان خواهیم آورد و راه دین و طریقه مبارزه با مخالفت دین را همان طور که رهبر به ما نشان داد به آنها نشان خواهیم داد .

و اما سخنی با مادرم :
مادر هدف مرا به جبهه رفتن در خانه به تو گفتم و یک بار دیگر می‌گویم در یک چیز است نجات اسلام به گفته رهبر که آنوقت موجودیت خودم رنیز ثابت می‌شود …

و امیدوارم که مرا حلال کنی از تمام کارهایی که باعث رنج و عذاب من است در گلزار

خداحافظ شما باد .

 

بازدید: 2