شهید محمد علی موسایی

نام پدر : محمد حسن

تاریخ تولد : ۱۳۴۱/۱/۱۰

تاریخ شهادت ۱۳۶۱/۱/۲

محل تولد : بندر گناوه

محل شهادت : آبادان

آرامگاه : گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهید محمد علی موسایی در سال ۱۳۴۱ در خانواده‌ای مستضعف در بندر گناوه چشم به جهان گشود و دوران کودکی او سپری شد و دوران فراگیری علم آغاز گردید.

پدرش با اینکه از نظر هزینه زندگی در تنگنای سختی قرار داشت ولی او را نیز چون برادر بزرگش به مدرسه فرستاد .

او پس از دوران دبستان و راهنمایی وارد دبیرستان شد و آغاز دبیرستان برایش آغاز همه زندگیش بود چون در این مکان مقدس بود که به واقع خدا را شناخت و اراده کرد که با تمام وجود و در همه لحظات زندگی خدایش را بنده باشد و حرمت این بندگی را با شهادتش بجا آورد .

در دبیرستان دو راه برایش نمودار شد ، یکی راه اسلام و خدمت به خلق و دیگری مارکس و لنین و خدمت به ابر قدرتها که او با بینش و هوشیاری خاص خودش اسلام را برگزید و شروع به بررسی و تجزیه و تحلیل در مسایل مختلف این دین کرد

و به این ترتیب شهید خودش دین را شناخت و انتخاب نمود و همانند اکثر انسانها نبود که دینش اکتسابی از طرف پدر و مادر باشد

او پس از شناخت اسلام شروع به مبارزه کرد ، مبارزه با نفس خود و غلبه کردن به آن و مبارزه با هر کس و هر چیزی که سد راه پیشرفت اسلام بود و این مبارزه تا شروع موج انفجار و خشم و نفرت مردم علیه طاغوت ادامه داشت

و او نیز چون میلیونها چشمه جوشان و خروشان ، از بطن وطن جوشیده و چون دریایی عظیم گشت که بالاخره به اقیانوس شهادت رسید و به آرزوی دیرینه‌اش دست یافت .

پس از پیروزی انقلاب و بازگشت امام به ایران به بررسی در مورد چگونگی مبارزات در زندگی امام پرداخت و به حق می‌توان گفت که پس از شناخت امام به ایشان عاشقانه احترام می‌گذاشت و سوگندش به امام بود .

و سعی می‌کرد به هر بهانه شده نامش را تکرار کند ، گویا تکرار نام امام نیز او را شاد می نمود و عشق به امام و اسلام بود که سرانجام باعث شد بلافاصله پس از پایان تحصیلات متوسطه وارد سپاه شد و به رده سربازان اسلام و امام در آمد .

و پس از طی دوره تعلیماتی در بندر گناوه و بوشهر و از آنجا به شیراز اعزام شد و در این دو شهر دوره های تعلیماتی نهایی را گذارند

و سرانجام پس از سپری شدن این دوره‌ها و هنگامیکه خانواده‌اش در صدد انتخاب زوجی برای او و فراهم نمودن تدارکات و تشکیل زندگی مشترک برایش بودند او راه نهایی خود را که رفتن به جبهه حق علیه باطل بود انتخاب کرد

و به همراه دیگر برادران پاسدارش به جبهه آبادان اعزام شد و در این مکان بود که سرانجام دعوت حق را لبیک گفت و روح پاکش رفت تا در بهشت به دیگر یارانش بپیوندد و با خون سرخش برگی دیگر از کتاب گلگون اسلام را رنگین ساخت و درس ایثار و آزادگی به همه جوانها آموخت

او با شهادت خود به همه آرزوهایش رسید و چیزی را که همه عصر به دنبال آن بود بدست آورد ، باشد که ما نیز از رهروان پاک شهیدان باشیم .

«روانش شاد و روح پاکش گرامی باد»

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

خاطره ای از مادر شهید

اولین باری بود که محمد می‌خواست به جبهه برود اما از قبل خودش را برای جبهه آماده کرده بود و همیشه می‌گفت :

مادر می‌خواهم به جبهه بروم و در کنار دیگر هم رزمندگان باشم و روزی هم که به جبهه رفتند من خبر نداشتم تا اینکه روزی که شهید خزایی را آوردند ، یکی از برادرهایش به من گفت : مادر محمد هم به جبهه رفته .

البته فقط در این مورد به من گفت شیراز من را خواسته چون حدود یک سال و خورده‌ای بود که پاسدار بود و قبلاً هم در سپاه شیراز فعالیت داشت

این بود که گفت سپاه شیراز منو خواسته و خداحافظی کرده من گفتم : مادر کی برمی‌گردی گفت : معلوم نیست بعد از دو و سه روزی نامه‌اش آمد که آری من به جبهه می‌روم
و ۱۵ روز در جبهه بود که خبر شهادتش را آوردند .

در خصوص چگونگی اطلاع یافتن هم بگویم که قبلاً به ما گفته بودند که شهید آورده‌اند اما نمی‌گفتند که کیست تا اینکه صبح جمعه بود روز انتخابات که ما داشتیم خودمان را برای رای دادن آماده می‌کردیم

خیلی ناراحت بودم چون شب قبلش خواب دیده بودم تا اینکه از خانه بیرون آمدم و بیرون متوجه شدم که می‌گویند محمد علی شهید شده است .

_______________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

وصیت نامه شماره یک

بسم رب الشهداء و الصدیقین

به نام خداوند در هم کوبنده ستمگران و مستکبران

اینجانب محمد علی موسائی یکی از سربازان سپاه خمینی و یکی از پاسداران اسلام و قرآن این چند کلمه را به عنوان وصیت نامه می نویسم .

من پس از پایان تحصیلات متوسطه با عشق و علاقه خودم وارد سپاه شدم چون عشق به الله و خمینی به من حکم می‌کرد که پاسدار پرچم حسین (ع) باشم و این راه را با آرزوی شهادت انتخاب نمودم و آرزو دارم که خداوند مرا در زمره شهدای کربلا قرار دهد و سعادت شهادت را نصیبم نماید .

وصیت اول من به پدر و مادرم و خواهر و برادرانم و از همه فامیل می‌خواهم که به این وصیت عمل نمایند .

وصیت دوم این است که هیچ یک از بستگانم پدر و مادر و خواهران و برادران در عزایم لباس سیاه نپوشند چون راهی که اینجانب رفته‌ام احتیاج به این چیزها ندارد و اگر کسی مرا دوست دارد باید به وصیتم عمل نماید .

آخرین وصیتم این است که از پول خودم برایم سنگ قبر درست کنید و روی سنگ قبرم حتماً آرم سپاه پاسداران را حک کنید .

در پایان از همه که موفق به دیدارشان نشدم آمرزش دارم و موفقیت و پیروزی سپاه اسلام و مسلمین را از خدای بزرگ مسئلت دارم .

درود بر خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران و به حرکت در آورنده موج انقلاب اسلامی در جهان

برقرار باد پرچم اسلامی
مرگ بر آمریکا و شوروی و همه ابر قدرتهای استثمار گر جهان

با نثار خونم به تو ای امام پاسدار انقلابی خواهم بود که تو بارورش ساختی .

ای رفیقی که شدی در غم مرگم گریــــان
بین کنون عکـــس جسد آخــر گــــریان

بعد من یاد من و مردن من باش که من
هدیه کردم به جهان جان به جوانان وطن
ننشین ساکت و آرام دمی بعد از من که
سپردیم وطن را به شمــــا بعـــد خــدا

والسلام
محمد علی موسائی

وصیتنامه شماره ۲

بسم رب الشهداء

به نام خداوند در هم کوبنده طاغوتیان و مستکبران و به نام خدای بت شکنها ، این چند کلام را هم به عنوان نامه به پدر و مادر و خویشاوندان و هم به عنوان وصیت نامه می نویسم و الان آماده حرکت به منطقه نبرد هستیم نبرد حق و باطل .

سلام بر مادر عزیزم و پدرم و خویشاوندانم همانطور که بارها گفته‌ام من با میل خود و با علاقه‌ای که به سپاه پاسداران داشته‌ام وارد این ارگان انقلابی شده‌ام

و امیدوارم که بعد از من هیچگاه به خمینی پشت نکنید و همیشه طرفدار این انقلاب باشید و این را بدانید که خمینی نعمتی بسیار بزرگ است که خداوند به ما عطا فرموده و بایستی قدر این نعمت را بدانیم .

من از شما می خواهم که اگر توانستید از پول خود آرم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بر سنگ قبرم حک کنید تا این روشن شود که آگاهانه و با علاقه این راه را رفته‌ام و من کلاً راضی نیستم که کسی لباس عزا بپوشد

و فقط مادر و خواهرانم اگر می‌خواستند می‌توانند به مدت چهل روز لباس عزا بپوشند ولی غیر از این راضی نیستم

چون معتقدم که این راهی نیست که عزا داشته باشد و تا زمانی که مادرم زنده است هر سال سالروز شهادتم را جشن بگیرد.

از برادر و خواهرانم می خواهم که برای همیشه با این گروههای منافق داخلی در ستیز باشند و گاهی فراموش نکنند فرمایشات امام امت را

زیرا اگر فراموش کنند اسلام را فراموش کرده اند هر چقدر مال دارم آنها را مادرم به مستضعفان کمک کند و از هر کس طلبی دارم آنرا می‌بخشم به خودشان .

به امید روزی که حق در سراسر جهان گسترش یابد و شماها که انقلاب دستتان است آن را صحیح و سالم به صاحبش مهدی (عج) برسانید .
محمد علی موسایی

۱۳۶۰/۴/۲۸