خاطرات شهید

خاطراتی از برادر شهید

۱. عنوان خاطره : مبارزه با رژیم شاه

یادم هست اول شروع انقلاب بود من و شهید در مدرسه در آبادان درس می‌خواندیم شهید آرم شیر خورشید را در مدرسه درآورد و به بچه ها می‌گفت : که بیاید با سنگ خرابش کنیم و ما به اتفاق بچه های مدرسه این کار را انجام ‌دادیم

۲. عنوان خاطره : آرزوی شهادت

یک روز قبل از رفتن به جبهه به بازار رفت و سه آلبوم عکس گرفت و به ما داد گفت عکس مرا نگهداری کنید که من میروم جبهه و شهید میشوم و این آرزوی من است و به این افتخار میکنم که در راه خدا به شهادت برسم و برای من گریه و زاری نکنید .

۳. عنوان خاطره : شهادت را خبر داشت

به شهادت خود آگاهی داشت موقع خداحافظی حال خاصی داشت و می‌گفت : سفر آخرم است و من شهید می شوم یک عدد تسبیح و زنجیر به من داد که روی آن اسم مادرم نوشته شده بود گفت این را یادگاری داشته باشید …

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد