شهید محمود خاج

نام پدر :رضا

تاريخ تولد :۱۳۴۰/۰۳/۰۱

تاريخ شهادت :۱۳۶۱/۰۱/۰۱

محل تولد :آبادان

محل شهادت :شوش

محل دفن :گناوه

_______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهيد محمود خاج در سال ۱۳۴۰ در چهار برج در يك خانواده كارگري به دنيا آمده پدر او بي اندازه علاقه خاصي به قرآن داشت و دلش مي خواست كه فرزند خود را به مكتب خانه اي بفرستد كه اصول و تعاليم اسلامي را ياد گيرد اين شهيد در سن ۵ سالگي بود كه به قرآن خواني شروع كرد و در ۶ سالگي آن را ختم كرد تا اين كه در سال ۱۳۵۶ در محضر حجت الاسلام والمسلمين آقاي جميع حضور يافت نامبرده علاقه خاصي نسبت به اين روحاني مبارز داشت كه بتواند از فكر و معلومات و استفاده و بهره ببرد اين شهيد كليه اصول و موازين اسلامي را يك به يك و يكي بعد از ديگري سوال مي كرد تا بتواند جواب گوي ياوه گويان و طاغوتيان باشد ،  ناگفته نماند اين شهيد استعداد و فراگيري بيشتري را در لحظه كم به خود مانند آهنربا جذب مي كرد .

 به هر حال فعاليت هاي خود را روز به روز گسترش داد . تا اينكه در زماني كه امام امت پيامها و اطلاعيه هاي خود را از نجف اشرف و پاريس به ايران ارسال مي‌داشت تا اين كه به دست روحانيت مبارز و افراد مبارز مملكت كه نسبت به اين رژيم بدبين بودند به دست مردم مبارز برسد وي مخفيانه آنها را در دسترس مردم قرار مي داد تا آنها را از نظر سياست و ديانت روشن كند  .

 وي در زمان رژيم سابق به وسيله ساواك مورد شناسائي قرار گرفت به طوري كه نامبرده را خواستند دستگير كنند ولي خوشبختانه از آنجايي كه خداي عزوجل يار و ياور مردم مبارز كه هميشه قدم در راه الله بر مي دارند بوده و هست او را در پناه خود قرار داده تا در دست چنين افرادي كه هميشه بر اسلام و روحانيت بودند پر پر نشود او به بندر گناوه گريخت و مدت طويلي با تغيير شكل در اين بندر بود ولي هرگز دست از مبارزه و فعاليت بر مي داشت و به راهنمائي و ارشاد مردم مي پرداخت وي در آتش سوزي‌ها و خراب كردن سينماها و بانكها و اماكن فساد  حمله ور مي شد تا اينكه به قدرت خدا انقلاب پيروز شد و توانست آزادانه به فعاليت هاي خود ادامه دهد

در سال ۵۹ در كميته ۴۸ آبادان كه جز سپاه پاسداران بود في سبيل الله فعاليت كرد و در اين مدت كوتاه كه خدمت مي كرد به بنياد مستضعفان انتقال دادند ولي بر اثر لياقت و شهامتي كه از خود نشان مي داد او را به سمت سرپرستي كميته امداد امام خميني انتخاب كردند و پس از گذشت مدت زماني خود را در تعاون اسلامي گنجانيد و در سال ۵۹ به خدمت اعزام گرديد و ۵ ماه خدمت مقدس نظام اسلامي را انجام داد ولي متاسفانه بعلت ضعف بينايي معاف گرديد شهيد در آبان ماه به آبادان برگشت و پس از ۶ الي ۷ روز كه در آبادان جنگ بود براي نجات خانواده‌اش از آنجا به گناوه آمدند اما باز عشق به الله او را وا مي داشت كه به آبادان بر گردد و دوش به دوش برادرانش بجنگد اما در گناوه باز مسئوليتهايي بر دوش او افتاد كه انجام آنها را لازمتر مي دانست وي در ابتداي ورود به گناوه در حسينيه معتمدي كه محل جمع آوري و كمك به مهاجرين و آوارگان جنگي بود حضور يافت و داوطلبانه شروع به خدمت نمود و پس از مدتي كه از طرف فرمانداري ستاد كمك رساني تشكيل شد.

 نامبرده يكي از اعضا فعال ستاد بود كه بمدت هشت ماه بدون دريافت حتي يك ريال صميمانه بدون اينكه در توزيع ارزاق تبعيضي  قائل شود ادامه داد بدليل استعداد و كار آيي و خلوصي كه در وجودش آشكار بود برادر فرماندار وقت ايشان را براي خدمت در شهرداري دعوت نمود كه مشتاقانه پذيرفته و فعاليت چشمگير خود را در عمران و آبادي شروع نمود و از خصوصيات ايشان در شهرداري ، كوشش در راه برآوردن حوائج فقرا و طبقه ضعيف بود و همواره از حقوق كارگران فقير شهرداري دفاع مي نمود .

 همواره منتظر فرصتي بود كه بتواند به جبهه اعزام شود و وقتي كه مطلع شد كه   ۳۰ نفر از طرف حزب جمهوري اسلامي گناوه عازم هستند عاشقانه در روز ۲۸ اسفند بهمراه كاروان روانه كربلا شد و پس از ۳ روز تلاش و خدمت در خط مقدم جبهه شوش بر اثر تركش خمپاره به ديار حق شتافت يادش گرامي و راهش مستدام باد .

 

والسلام خانواده شهيد محمود خاج

_______________________________________________________________________________________________

خاطرات شهید

۱ ـ خاطره‌اي از درويش منفرد  :

من خبر شهادت محمود را به همسرم ندادم . او در بيمارستان شهداء ماهشهر مشغول به كار بود و اينكه بعد از دو روز از رئيس بيمارستان براي خانمم مرخصي خواستم و خبر شهادت برادرش را به آنها دادم و از آنها خواستم تا چيزي به همسرم نگويند و من به او گفتم كه شوهر خاله‌اش مرده است وقتي به منزل پدرش رسيد از موضوع باخبر شد  و تا كنون به مدت ۲۳ سال است كه عضو اين خانواده محترم هستم و شديداً راضي‌ام و براي شهيد طلب آمرزش و مغفرت مي‌كنم و از خداوند بزرگ براي شادي روح و جاوداني مسئلت دارم .

از وضعيت اخلاقي او هر چه بگويم كم است . او مدير با اخلاقي بود . زيرك و با مسئوليت بود . او در حفظ بيت‌المال كوشا بود . ساده زيست و قابليت بالايي داشت او روحيه با جدي داشت . قدرت تدبير و برنامه ريزي او فوق‌العاده خوب بود او نو آور بود .

 يك خاطره ـ زماني كه من و شهيد محمود خاج در بنياد مستضعفان آبادان كار مي كرديم . يك وسيله نقليه شورلت از پالايشگاه آبادان جهت ياري رساندن به مستضعفان در اختيار داشتم .

روزي در خيابانهاي شهر مشغول گشت بوديم يك دفعه  متوجه شديم كه چند نفر چاقو كش و قلدر به طرف ما مي آيند و به جان يكديگر افتاده بودند وقتي كه ما مي‌خواستيم از آنجا عبور كنيم . آنها خيال كردند كه اين ماشين كميته است . زيرا من و محمود در آن زمان ريشهايمان بلند بود عده اي فرار كردند و عده اي با چاقو و دشنه به طرف ما حمله بردند ما هم كه در ماشين دو تا چماق بزرگ داشتيم و اينها را بخاطر محافظت اموال مردم و بيت‌المال از دست دزدها گذاشته بوديم به طرف آنها حمله كرديم كه آنها فرار كردند و در يك چشم بهم زدن همه چاقوكش‌ها قمه كشي و گردن كلفتهاي آن محل را فراري داديم و راحت به راهمان ادامه داديم والسلام . 

خدانگهدار شما درويش منفرد               

۱۳۸۱/۱۲/۱۶

۲ ـ خاطراتي از زبان  همسرش  :

۲-۱ ـ عنوان خاطره : كمك به يتيم

عشق و علاقه خاصي به حضرت علي (ع) داشت روزي خانمي بعد از شهادتش به من مراجعه كرد و گفت : شهيد خاج هميشه لباس براي بچه‌هاي يتيم من تهيه مي‌كرد و من متوجه نشدم تا يك روز خانمي درب حياط آمده و كار با شهيد داشته مي‌خواست لباسهايي كه شهيد  براي بچه‌هايش گرفته بود را ببرد بازار و عوض نمايد و اين قضيه را از ما پنهان كرده و مي‌خواسته مخفي باشد و او روحيه خوبي نسبت به كمك به فقير داشت و مي‌خواست راه حضرت علي (ع) و مولايش را ادامه دهد و پيرو او باشد .

 

۲-۲ ـ عنوان خاطره : تلاش براي مردم

براي خدمت به مردم وقت نمي‌شناخت و علاقه خاصي به خدمت به مردم داشت چون در شهرداري خدمت مي‌كرد براي گرفتن امتحانات به تهران مي‌رفت و براي شهرداري وسايل مي‌گرفت و اولين بار آسفالت را در شهر گناوه شروع كرد و كوچه‌ها و خيابانها شهر را آسفالت نمود و عشق و علاقه خاص به خدمت مردم داشت

 

۲-۳ ـ عنوان خاطره : حضورش در جبهه

 پايان سربازي  شهيد همزمان با جنگ تحميلي . شهيد كه سربازيش تمام شده بود خيلي ناراحت بود و مي‌خواست كه بتواند به صورت حال در جبهه شركت كند كه به صورت داوطلب در جبهه شركت نمود و همان مرحله هم شهيد شد قبل از حضور در جبهه عيد سال ۱۳۶۰ بود او عيدي از شهرداري سه هزار توماني گرفته بود نصفش را به خانواده تقسيم كرد و بقيه‌اش را براي رزمندگان هديه گرفت و رفت و به لقاء الله پيوست .

 

۲-۴ ـ عنوان خاطره : معاون شهرداري گناوه

شهيد معاون شهرداري گناوه بود و سفرهاي زيادي به تهران براي گرفتن وسايل براي شهرداري داشت آخرين سفر كه به تهران رفت خيلي لباس براي خانواده گرفته بود به او گفتم چرا اين كار را كردي گفت نياز شهادت بين ، متوجه شدم كه او آگاهي نسبت به خود دارد و آرزوي شهادت در دل دارد رفت و شربت شهادت را نوشيد و به آرزوي خود رسيد .

 

۲-۵ ـ عنوان خاطره : بخش اعلاميه‌هاي حضرت امام

يادم هست ماه مبارك رمضان سال ۱۳۵۷ بود ما با شهيد خاج نسبت فاميلي داريم شهيد خاج را در خيابان ديدم كه بسته‌اي به من داد گفت ببريد خانه تا من بيايم من بردم خانه شهيد آمد و باز كرد و گفت ا ين علاميه‌هاي امام است شما نسبت به امام آشنايي داريد گفتم كم او ما را نسبت به امام آشنا كرد و به صورت فعال در برنامه‌هاي حضرت امام و بخش اعلاميه‌ او شركت مي‌كرد .

 

۲-۶ ـ عنوان خاطره : پيشنهاد گلزار شهداء

شهيد خاج اولين كسي بود كه اول جنگ كه در شهرداري بود  پيشنهاد درست كردن گلزار شهداء را مي‌دهد و زميني براي گلزار شهداء اختصاص مي‌دهد تا شهداء به صورت جمعي باشند و قطعه شهداء تشكيل  گرديد و اين كار را كرد و گلزار شهداء فعلي گناوه توسط شهيد خاج  درست شده و خود يكي از شهداء اين گلزار است .

 

يادش گرامي و راهش پر رهرو باد

_______________________________________________________________________________________________

در وصف خصوصيات اخلاقي شهيد

 خصوصيات طرز برخورد محمود خاج را با دنياي فاني از چند  مورد قابل توجه است و بعد از آن برخوردش با انقلاب اسلامي اول آنكه شهيد عزيزمان از خانواده طبقه سوم ضعيف ولي مذهبي و ديندار بوده در رابطه‌اش با دنيا هرگز دنيا دوست نبود و چه آنزمان طاغوت كه قشرهاي مردم در دنيا فرو رفته بودند چه در انقلاب كه مردم بسياري بيدار شدند هميشه مي‌گفت :

 فقط بايد خدا را داشت و آخرت را در نظر گرفت كه زندگي جاويدان آنجاست .

به مال دنيا و مقام اهميت نميداد وقتي خودش را شناخت تمام وجود خودش را صرف ديگران ميكرد چه دوستان چه اقوام هرگز از او رنجيده خاطر نشدند در حال بي‌اعتنايي به دنيا به زندگي اميدوار بوده اميد به آنكه بتواند خودش را وقف ديگران كند و مايه شادي ديگران شود تا آنجا كه مي‌توانست در راهنمايي كردن ديگران مي‌كوشيد .

هيچ وقت نماز و روزه‌اش را ترك نمي‌كرد در گرماي طاقت فرساي آبادان با زبان روزه به روستاها مي‌رفت و مردم را با جمهوري اسلامي آشنا مي‌كرد و بسيار مهربان بود و خوش برخورد بود هميشه لبخند بر لب داشت و هيچگاه از زندگيش ناراضي نبود و با حقوقي كه ميگرفت به ديگران ببخشش مي‌كرد خانواده‌اش را دلداري مي‌داد كه ناراحتي‌هاي ناشي از جنگ را تحمل كنند و صبر  انقلابي داشته باشند كه در رابطه با انقلاب او عاشق جمهوري اسلامي بود و هميشه مي‌گفت :

خدايا اين لياقت و توفيق را به من  بده تا براي اين انقلاب و اين مردم خدمت كنم .

او بي نهايت و ديوانه وار امام را مي ستود و خداوند بزرگ اين توفيق را به او داد كه بتواند براي يك بار چهره نوراني امام عزيزمان را از نزديك ببيند اما متاسف بود از اينكه چهره زيباي امام را نبوسيده و بر قدمهاي امام بوسه نزده .

در مجلسي كه او حضور داشت هرگز كسي نمي توانست از انقلاب بد گوئي كند چون مي دانست شهيد محمود عاشق انقلاب است با هر كسي از انقلاب اسلامي بد مي گفت با شديد ترين وجه روبرو مي شد و برايش فرق نمي كرد كه  طرف مقابل چه كسي باشد.

 از هر راهي كه مي توانست براي جمهوري اسلامي تبليغ مي كرد او بسيار ناراحت بود كه چرا به جبهه نرفته اما در عوض پشت جبهه را محكم گرفته بود تا نصفه هاي شب دنبال كار مردم بود و به فكر ديگران آرزوي شهادت در وجودش نقش بسته بود .

 هميشه دنبال فرصتي مي گشت كه خودش را به جبهه حق و باطل برساند و باز خداوند رحيم اين توفيق بزرگ را به عنايت كرده و روزي كه قرار بود فردايش با برادران ديگر به جبهه برود در پوست خودش نمي گنجيد روحش در كالبد جسمش قرار نمي گرفت و چون پرنده اي عاشق پرواز ديوانه رفتن بود و لحظه شماري مي كرد و به ما مي گفت :

 بالاخره به اين آرزوهايم هم رسيدم و اگر لياقت داشته باشم آرزوي ديگري دارم كه شهادت است نصيب من هم بشود .

 صبح روز جمعه كه چند لحظه اي دور از خواب بيدار شده بود خشمگين به اين طرف و آن طرف مي رفت و دعا مي كرد خدايا برادران نرفته باشند تا من هم به آنها برسم و وقتي كه رفت و ديد كه هنوز برادران نرفته اند به خوشحالي اش افزوده شد همه بچه ها و دوستانش را بوسيد با همه خدا حافظي كرد و رفت.

 بسوي معبود خودش و چه زيبا و شورانگيز از نظر ما دور شد و به لقاالله پيوست و چه زيبا عاشقي به معشوقي رسيد و از بند هجران رها گشت خوشحاليم كه به آرزوهايش رسيد و به معبود خود پيوست خوشحاليم كه او هم يكي از بندگان برگزيده خدا شد و خداوند عزيز او را به پيش خود فراخواند و به انتظارش پايان داد .

 

 

سلام به تمام شهيدان راه اسلام و سلام بر تمام سربازان امام زمان

خانواده شهيد محمود خاج