شهید مصطفی سراجی

نام پدر :فتح اله

تاریخ تولد : ۱۳۴۲/۱/۲

تاریخ شهادت :۱۳۶۱/۱/۲

محل تولد :بندر گناوه

محل شهادت : منطقه شوش

 آرامگاه : گناوه

______________________________________________________________________________________________

زندگی نامه شهید

شهید مصطفی سراجی در سال ۱۳۴۲ در قریه ای بنام چهار‌بیشه از روستاهای نزدیک گچساران متولد شد .

در دو سالگی به همراه خانواده به شهر گناوه مهاجرت نمود. در شش سالگی قدم به مدرسه گذاشت بعد از اتمام دوره ابتدائی و راهنمایی وارد دبیرستان شد

از سال ۵۱ تا ۵۷ که امام در تبعید بودند او سفرهای بسیاری به قم کرد و آنجا اعلامیه های امام و کتابهای دیگر را که بر علیه رژیم غاصب پهلوی بود از قم به گناوه می‌آورد و در بین دوستان تقسیم می کرد و همیشه دعا می کرد که هر چه زودتر رژیم کثیف پهلوی سرنگون شود .

در سال ۵۷ که مبارزات انقلاب اسلامی شدت پیدا کرد و تظاهرات به اوج خود رسید شهید قصد داشت که به تهران برود و در موقع ورود امام آنجا باشد و چند روز قبل از ورود امام راهی قم شد

و یک روز قبل از ورود امام وارد تهران شد و چون فهمید که امام به بهشت زهرا میرود شب را با وجود هوای سرد تا صبح در بهشت زهرا بسر برد تا امام را زیارت کند و میگفت که بهترین روز زندگیم بود که امام وارد بهشت زهرا شد و او را از نزدیک دیدم او عاشق امام بودم

بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل کمیته‌ها او در گناوه تا موقع تشکیل سپاه شب و روز تفنگ بر دوش به حراست از شهر مشغول بود و گاهی اوقات در شبانه روز یک الی دو ساعت استراحت داشت آرزو داشت که بتواند یک طلبه خوبی بشود .

در سال ۵۸ در یکی از حوزه های علمیه قم در مدرسه خانی روبروی حرم بیش از سه ماه مشغول درس طلبگی شد در همین ایام سخت مریض شد و چون ناراحتی قلبی داشت نتوانست ادامه دهد

همیشه به مسجد جمکران میرفت تا امام زمان را زیارت کند و در یک شب جمعه که برای زیارت به آنجا میرود ناگهان متوجه میشود که سیدی نورانی به طرفش می آید وقتی نزدیک می شود مصطفی را صدا میزند و دست دور گردن او می اندازد و می‌گوید : که مصطفی جان ! تو خوب مرا شناختی و ناراحت نباش

مصطفی می گوید : من از تعجب نمی دانستم چه بگویم او را نمی شناختم و نه قبلا او را دیده بودم بعد از چند دقیقه به طرف برادرش می رود و جریان را می گوید و هر دو دوان دوان می آیند ولی کسی را پیدا نمیکنند .

از خصوصیات بارزی که داشت این بود که هیچ چیزی را بدون دلیل و کورکورانه قبول نمیکرد و هر مسئله ای که پیش می امد کاملا تحقیق میکرد بعد از مدتی که گذشت جنگ تحمیلی را صدام نوکر امریکا بر ما متحمل نمود .

در تاریخ ۶۰/۸/۸ به جبهه بستان اعزام شد و در فتح بستان شرکت کرد و بعد از اتمام عملیات به گناوه برگشت

و بعد از مدتی که دوباره از طرف سپاه اعلام کردند که هر کس قبلا به جبهه رفته به آنها احتیاج است او با شور و شوق فراوانی برای دفاع از اسلام و خاک عزیزمان ایران که بواسطه بعثیان غاصب غصب شده بود روانه جبهه جنگ علیه کفار غاصب شد و در حمله فتح المبین شرکت نمود.

اخلاق مصطفی چه در خانواده و چه با دوستان طوری بود که هیچ وقت نمی خواستند از او جدا شوند بخصوص قبل از حمله ، او طوری شده بود که ما را به تعجب وا می داشت و ما حس می کردیم که در خانواده با یک فرشته زندگی میکنیم

او در زندگی از کودکی تا موقع شهادتش رنجها و زحمتها کشید کارهایی که بدستش میدادند برای مستضعفین مجانی انجام می داد مخارج خود را با زحمت خود بدست میاورد و همیشه خدا را شکر میکرد

همیشه می گفت : در کارهایتان خدا را فراموش نکنید و او را ناظر بر اعمالتان بدانید همیشه دعای فرج امام زمان و دعا برای رهبر انقلاب می خواند برای رزمندگان همیشه دعا می کرد

تا سرانجام بار دیگر اعزام جبهه شد و این بار شوش سرزمین شهیدان گمنام میزبان او شد و با رمز یا زهرا نبرد سختی را با متجاوزین بعثی آغاز نمودند و در عملیات بزرگ فتح المبین در شب ۱۳۶۱/۱/۲ به خیل شهیدان اسلام پیوست .

روحش شاد یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

شرح زندگی شهید از زبان برادرش علی

برادر شهیدم مصطفی در سال ۱۳۴۲ شمسی در خانواده ای نسبتا فقیر و مذهبی در قریه چهار بیشه از توابع شهرستان میشان فارس چشم به جهان گشود .

در اثر فقر شدید از آنجا به بندر گناوه آمدیم و او که بچه ای تیز هوش و خوش ذوق و با استعداد بود ، کلاسهای اول ابتدائی تا سوم نظری را در این شهر با موفقیت کامل پشت سر گذاشت . و اولیاء مدرسه از او راضی و خرسند بودند .

از نظر خصوصیات اخلاقی ، او بچه ای خوش خلق و خوش برخورد و حلیم و بردبار و با حوصله و پشت کار و مقاومی بود و هر کس که به نحوی با او در تماس بوده از او بجز خوبی و خوشرویی و خوش رفتاری چیزی ندیده

و چون در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود لذا تعصب مذهبی شدیدی هم داشت و به روحانیت متعهد و مبارز عشق می ورزید و لذا خیلی دوست داشت که طلبه شود

و به همین خاطر در تابستان سال ۱۳۵۲ به قم آمد و در مدرسه آیه الله گلپایگانی به فراگیری دروس طلبگی پرداخت و در خلال درس روایاتی هم از اهل بیت عصمت و طهارت را از بر می نمود و دوستانی که به او درس می گفتند از استعداد و حافظه او تمجید می نمودند .

در آغاز سال تحصیلی دوباره به گناوه مراجعه و به ادامه تحصیل پرداخت و هر تابستان برای کسب معارف اسلامی به قم می آمد .
وقتی که این حقیر در ۱۵ خرداد سال ۱۳۵۴ در فیضیه بوسیله دژخیمان شاه دستگیر و زندانی شدم او مرتب ماهی یک بار از گناوه به تهران به ملاقاتم می آمد و از نزدیک ظلم و ستم شاهنشاهی را لمس می نمود

و از همان روزها مبارزات او بر علیه رژیم سر سپرده پهلوی شروع شد و هر وقت که به ملاقاتم می‌آمد خبر های روز ، و بیرون از زندان را بشکل خاصی به من می‌رساند و کتابهایی را که صلاح می دانستم به او معرفی می نمودم او با اشتیاق تمام آن کتابها را مطالعه و در دیدار بعدی خلاصه‌اش را برایم تعریف می کرد .

هر قدر که ذهنش بازتر می شد و مطالعاتش وسعت پیدا می کرد علاقه اش به اسلام عزیز بیشتر می شد و در انقلاب نیز فعالانه در تظاهرات و مبارزات علیه رژیم فاسد پهلوی شرکت می نمود .

و در کمیته انقلاب اسلامی برای حفاظت از شهر و مبارزه با قاچاقچیان حرفه ای خدمت می کرد و شبها ، یا به خانه نمی‌آمد و یا اگر هم می آمد دیر وقت با تنی خسته و کوفته آمده و با کمی استراحت باز بر سر کار خود باز می گشت .
و در اثر کم خوابی و خستگی مفرط مدتی هم مریض شد که او را برای معالجه به تهران بردم .

او در طول انقلاب هیچ وقت در کشمکش های سیاسی گروهکها داخل نشد بلکه با دقت کامل از کنار همه می گذشت . و بارها به قم آمده و از نزدیک راه و روش سیاست بازان دروغین را تماشا می کرد ،

حتی زمانیکه بیشتر مردم به بنی صدر رای دادند او به کاندیدای حوزه علمیه رای داد و می گفت بنی صدر لیاقت پست ریاست جمهوری را ندارد چرا که مردی متکبر و سازشکار است .

و موقعی که جنگ تحمیلی از طرف عراق نوکر سر سپرده آمریکا علیه ایران انقلابی و اسلامی شروع شد او داوطلبانه در عملیات آزاد سازی بُستان شرکت کرد و بعد از عملیات به قم آمد ، در حالیکه همه فکر و ذکرش اسلام و شهادت و انقلاب اسلامی بود .
اعمال عبادی خود را در اول وقت شرعی انجام می داد و برای امام زمان و رزمندگان و امام امت دعا می کرد . و هر چهار شنبه به مسجد جمکران می‌رفت و آنجا با معشوق خود راز و نیاز می نمود

و همیشه به ما توصیه می کرد که امام و رزمندگان اسلام را از دعای خیر فراموش نکنید . او همیشه از شهادت حرف می زد ، به من می گفت علی من عاشق شهادتم می خواهم بروم و شهید بشوم چرا که این دنیا برایم زندان است . خیلی دلم از این دنیا تنگ و گرفته شده است .

و در پی اعلامیه سپاه پاسداران بمنظور شرکت در جبهه‌ها او فورا از قم به گناوه رفت و از آنجا به شیراز و از شیراز به جبهه های جنگ حق علیه باطل شرکت نمود
و در عملیات فتح المبین در دوم فروردین سال شصت و یک با عده ای از یاران با وفا و با تقوایش در جبهه شوش هنگامیکه برای حمله به بعثی‌های کافر به سنگرهای آنها نزدیک می شدند در اثر منفجر شدن مین منور ، عراقی‌ها از آمدن آنان آگاه شده آنها را به رگبار بسته که همگی بجز چند نفری بقیه به فیض شهادت نائل شدند .

پیکر مطهر این عزیزان بمدت سه شبانه روز در زیر گرمای سوزان و شدید خوزستان بر روی زمین افتاده بود .

و بعد از پاکسازی آن حوالی از لوث وجود بعثی‌های کافر یکی از دوستان بسیار صمیمی او بنام حسین رستمی برای آگاهی از حال دوستان به محلی که مصطفی و یاران او رفته بودند می رود

و بعد از کمی جستجو و تفحص پیکر پاک مصطفی و یاران قهرمانش را که مانند گلهای بهاری بر روی زمین پر پر شده بودند می بیند و بعد از تاثر شدید همگی را شناسائی کرده و پیکر مصطفی را به کمک یک رزمنده دیگر چند کیلومتر بر دوش می گیرد و به آمبولانس تحویل می دهد .

و بدین وسیله بهار عمر این قربانی فی سبیل الله به پایان می رسد .

درود فراوان بر روان شهیدان به خون خفته اسلام ، و سلام بر رهبر کبیر و بت شکن دوران ، خمینی بزرگ .

روحش شاد و راهش که همان راه اسلام و امام است پر رهرو باد.

________________________________________________________________________________________________

نامه های شهید

۱. نامه‌ای از شهید به پدرش سه روز قبل از شهادت :

پدر گرامی و مهربانم سلام عرض می‌کنم

توفیق خدمت به اسلام و مسلمین را برای شما از پروردگار متعال خواستارم و آرزومندم شاد و سرحال و تندرست بوده و ان شاء الله تعالی آنی از یاد خداوند بزرگ غافل نشوید و بعد از عبادات روزانه و شبانه‌یتان برای فرج حضرت مهدی (عج) و برای رهبر عزیز و رزمندگان اسلام دعا کنید

و برای این بنده حقیر و فقیر و نادم دعا کنید ، دعا کنید که پروردگار متعال از گناهان ما بگذرد و لااقل هر طوری که شده امام زمان را ببینید که من خیلی عاشق ایشان می‌باشم . پدرم جبهه‌ حال و هوای خاصی می‌دهد برای ما هم دعا کنید .

پدرم ، مادرم را دلداری بده و روحیه بده و با اخلاق اسلامی انسانی خود ایشان را ارشاد فرما . پدرم برادرانم و خواهرانم را ارشاد اسلامی بفرما و به ایشان بگو که همیشه به یاد خدا باشند شبها با هم دعای توسل بخوانید و دعای کمیل یادتان نرود ما نیز التماس دعا داریم .

مادرم را خیلی خیلی سلام برسان ـ برادرانم رضای عزیزم حسین مهربانم را خیلی خیلی سلام برسان و به حسین بگو که اگر تندی از این حقیر دیده‌ است بنده را ببخشد و خواهرم را خیلی خیلی سلام برسان و ضمناً پدر جان نامه‌هایتان به دستم رسید و زیارت نمودم و نامه خواهرم … نیز به دستم رسید

و راستی پدر جان حقیر در مقابل شما و خانواده محترم خجل زده‌ام چرا که نتوانسته‌ام فرزندی باشم که خدا می‌خواهد . زیاد وقت شریفتان را نمی ‌گیریم ـ حجت الله ـ نصرت الله احمدی ـ محمد غلامی ـ حیدر‌زاده ـ حسین رستمی و دیگر برادران همگی سلام می‌رسانند . والسلام التماس دعا داریم .

مصطفی سراجی ۱۳۶۰/۱۲/۲۸

نامه‌ای از شهید به برادرش رضا

بسمه تعالی

برادر عزیز و مهربانم رضا سراجی دامت توفیقاته

ضمن آرزوی تندرستی شماها امیدوارم همیشه اوقات تحت الطاف باری تعالی بوده باشید ما نیز بحمدالله سلامتیم و ملالی و کسالتی نداریم بجز ء پیروزی هر چه زودتر اسلام بر کفر جهان و صدام و صدامیان این نوکران خود فروخته ابر قدرتها .

برادر جان امکان حتمی است که فردا یعنی ۶۰/۱۲/۱۲ به جبهه اعزام بشویم و ان شاءالله می رویم که جهاد با نفس و … را به کمال اعلا برسانیم .

برادرم اگر چه حقیر همنشین خوبی برای حضرت عالی و پدر و مادر و برادرانم و خواهرانم و عموهایم نبودم از همین جا با شما خدا حافظی قلبی نموده و از صمیم قلب می خواهم که برایم دعا کنید و حلالم نمائید .

برادر عزیزم بنده بی سیم چی گروهان می باشم باشد که به لطف پروردگار متعال غالب و مؤید از این مسئولیت بزرگ به خوبی خوب بیرون آیم . تو سلام همگی را برسان

والسلام

مصطفی سراجی ۱۳۶۰/۱۲/۱۱

________________________________________________________________________________________________

وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

«یا ایها الذین آمنوا اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الا مرمنکم»

با درود فراوان به پیامبر اسلام محمد (ص) و فرزند بر حقش امام کبیر، خمینی بزرگ و با سلام بی پایان به سالار شهیدان کربلا و کربلاهای خونین ایران ، سید الشهدا ء

و به یاد حماسه های والامقام آنها که با خون سرخ خویش درخت اسلام عزیز را آبیاری کردند و با خدمتهای شایان خود به اسلام عزیز ، نام خویش را تا ابد جاویدان ساختند و لذت و شیرینی زندگی را در رسیدن به لقاء الله می دیدند و جز برای خدمت به اسلام و مسلمین هدفی نداشتند

و همانا آنان تا ابد سعادتمند شدند و هرگز نمردند . آنها به اهداف عالیه انسانی اسلامی خود رسیدند و این بار را بر دوش عاشقان به الله نهادند ، باشد که ما بتوانیم رسالت الهی اسلامی آن بزرگان را با تمام نیرویی که در جسم حقیرمان اندوخته حفظ و تا آنجایی که آن بزرگان خواهانش بودند برسانیم .

آنروز که آن فریاد خدا گونه را امام حسین (هل من ناصر ینصرنی) سر می داد گویی که امروز آن صدا تازه و تازه تر شده و امام ما را به یاری می طلبد و اینک امت شهید پرور ایران با صمیمانه‌ترین احساسات به این فریاد لبیک می گویند

و گروه، گروه روانه کربلای های خونین ایران می شوند و با دشمن قسم خورده اسلام و مسلمین با تمام قوا نبرد می کنند و حماسه‌ها می‌آفرینند

و فرموده امام حسین(ع) هیهات من الذله را سر می دهند و با روحیه ای قوی و قلبی که سر شار از نور ایمان به خدا و اسلام و مسلمین می باشد با متجاوزان بعثی این نوکران خود فروخته می جنگند ، می جنگند تا به عالم ثابت کنند که اسلام عزیز و انقلاب اسلامی ایران شکست پذیر نیست .

«یا ایها الذین آمنو اتقوا الله و ابتغو الیه الوسیله»

«ای مومنان تقوی پیشه کنید و وسیله ای به سوی او بیاورید»

آری رزمندگان اسلام همیشه در فکر خدا بوده و جز او به احدی فکر نمی کنند و راهی برای رسیدن به آرزوی دیرینه خود جز شهادت را پیدا نکرده اند ، باشد که این نعمت الهی نصیب ما هم بشود .

برادرانم ! بدانید که این حاکمیت ، حاکمیت الله است ، در حفظ آن استوار و پر استقامت بوده و گوش به فرمایشات رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی امام خمینی بزرگ بوده و مو به مو فرمایشات و دستورهای معظم له را با تمام قدرت و با تمام وجود عمل نمایید .

مردم ! بفرموده آیه شریفه فوق همیشه در فکر خدا باشید و آنی از یادش غفلت نورزید که سعادت دنیوی و معنوی در همین است .

برادرانم ! بدانید هر جور زندگی که می خواهید ، خواهید کرد چه انحراف و چه صحیح ولی حقیر می پرسم آخر چه می خواهید بشوید ؟ و آیا مرگ را در پیش نداریم ؟ بله ، پس برادرانم ! به اسلام و مسلمین و انقلاب اسلامی ایران و رهبری خمینی کبیر وفادار باشید .

مردم ! به خدا قسم بدانید که پیامبر اسلام بر ما حکومت می کند ، علی (ع) بر ما حکومت می کند و … قدر امام فرزند فاطمه زهرا را بدانید ، قدر این جمهوری اسلامی را بدانید و بر خود ببالید که در این عصر با این خصوصیات والا زندگی می کنید .

مردم ! اگر ما مسلمانیم چنانچه پروردگار عالم فرموده به هر نحو باشد آزمایش خواهیم شد ، باشد که فردی صالح و با فضیلت برای خدمت به اسلام و مسلمین باشیم و از آزمایشات الهی غافل نشویم .

چند سوال :

مردم مسلمان ! آیا به خود اجازه می دهید که دشمن قسم خورده به خاک اسلامی ما تجاوز کند و ما بدون عکس العمل راکد بمانیم ؟ آیا به خود اجازه می‌دهید که دشمن به اسلام عزیز و مسلمین تجاوز کند و ما بدون حرکت راکد بمانیم . پس مسئولیت کجا رفت ؟ و …

به خدا قسم روز ، روز امتحان است ، مردم آگاه باشید و بدانید که امتحان خواهیم شد . از خدا بخواهیم که امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران را تا انقلاب جهانگیر حضرت مهدی (ع) حفظ بفرماید .

پدر گرامی ! روزها و سالها برای من زحمت کشیدی و با قدرت پروردگار بزرگم کردی ، اگر ناراحتی از حقیر دیده‌اید و دلگیر شدید آرزو دارم حقیر را به خوبی خودتان ببخشید و حلالم کنید ، اگر شهید شدم در تشییع جنازه‌ام حاضر شوید . و بعد از آن مبادا گریه کنید و فقط برای امام و اسلام دعا و تبلیغ کنید .

پدرم ! جنازه‌ام را کفن می کنی و بر آن نماز می خوانی و به مادرم دلداری میدهی .

مادر گرامی ! اگر شهید شدم گریه نکن و افتخار کن که فرزندی داشته ای که مسئولیت را قبول کرده و در این راه شهید شده .

مادرم ! برای برادر کوچکم و خواهرم سرپرست خوبی باش و اگر ناراحتی از حقیر دیده ای بخوبی خودتان مرا ببخش و حلالم کن .

برادرانم و خواهرانم و عموهایم ؛ آرزومندم اگر ناراحتی از من دیده‌اید حقیر را بخشیده و حلالم نمایید . همیشه به یاد خدا باشید و برای امام و اسلام و مسلمین و پیروزی حق بر باطل دعا کنید .

والسلام

 

بازدید: 7