وصیتنامه

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

(بنام خدایی که شهید شدن را نصیبم کرد )

«و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتاٌ بل احیاء عند ربهم یرزقون»

 

 آنان که در راه خدا کشته شده اند آنها را مرده نپنداریم بلکه آنان زنده اند و روزی آنها نزد پروردگارشان می باشد .

 

اکنون که در این راه قدم می گذارم برای رضای خداست و برای احیاء اسلام و قرآن است و هر تیری که به طرف دشمن نشانه می‌روم  بخاطر خدا و هر تیری که به سویم آید برای رضای خداست من خود آگاهانه این راه را انتخاب نموده‌ام همان راهی که حسین (ع) برای خویشتن انتخاب نمود . مادرم به خود ببال و افتخار کن که فرزندت را در راه خدا دادی . هر گز ناراحت مباش بلکه صبور باش و جامه نو بپوش و شادی کن و بر مزارم شیرینی تقسیم کن .

مادر مهربانم ، خواهرانم را جمع کن و شادی کنید و به یکدیگر و به مردم تبریک بگویید که دامادی من همان شهادت من است و حجله من همان قبر من است هرگز برایم گریه نکنید و جامه سیاه نپوشید که از سیاهی نفرت دارم و از سیاهی گریخته‌ام . پدر و مادر مهربانم به نظرم این قطعه که باقی است آخرین و کاملترین حرفهای من باشد که در طول زندگی و در این اواخر همیشه بدنبال آن بوده‌ام و امیدوارم در این هدف که همان اسلام عزیز می باشد از دریای بیکران شهادت بهره ای دریابیم . به ناچار روزی گلی شکوفا و روزی پژمرده می‌گردد .

 

ولی چه زیباست مرگ کسی که باعث پیروزی و از بین بردن کفار ستمگر باشد . پدر و مادرم از زحمات بیش از حد  شما نهایت سپاسگزاری را دارم و می دانم که چه درد و رنجها به پای من حقیر کشیده‌اید به خدا قسم سخت شرمنده‌ام که نتوانستم در طول ایام زندگیم پاسخ گوی همه زحمات و فرامین شما‌‌ها باشم . امیدوارم من را بخشیده باشید و شما برادران محبوبم که همیشه هم چون معلمی آگاه در طول زندگی راهنمایم بودید و هر چه در زندگی شخصیت و آگاهی داشتم از شما داشتم و شما خواهران عزیزم که همچون دایه ای مهربان و دلسوز برایم بودید من از شما خجلم چون شما زحمت مرا زیاد کشیده‌اید و به من محبت زیاد داشته‌اید و مرا همچون فرزند خویش با شیره جانتان پروریدید .

 

پدر جان من فکر نمی کنم در زندگی چیزی بجز یک موتور سیکلت و مقداری کتاب و وسایل زندگی چیز دیگری داشته باشم خود هر چه صلاح دیدید بکنید و بدهکار کسی نیستم و احیاناً اگر کسی از من چیزی می خواهد و گفت به او بدهید و اکنون که از پیش شما میروم امیدوارم که جانم را در راه خدا فدا کرده باشم که راه رهبرم امام امت خمینی کبیر می باشد . رهبری که هرگز تن به ذلت نداد و برای اسلام چه رنجها که نکشیده

و از شما تمنا دارم که به من ناکام نگویید چون در نهایت کامم را گرفتم و به بهترین آرزویی که می خواستم یعنی شهادت در راه دین و قرآن و مملکتم . در تشیع جنازه‌ام فقط ذکر خدا را داشته باشید و الله اکبر را تکرار کنید و دعا برای امام امت . به تابوتم عکس امام را بچسبانید

 

و اما چند کلمه ای به برادران ورزشکارم و مسئولین ورزش .

همه جوانان را به ورزش دعوت کنید و آنها را تشویق کرده و برای آنها امکانات فراهم آورید که ورزش علاوه بر ورزیدگی جسمی و سالم سازی بدن و تقویت روحی انسان را از فساد اخلاقی و شهوانی دور می سازد و همیشه جنبه سازندگی داشته و ورزشکاران را به خود جلب و بکوشید بیش از اینکه دافعیت داشته باشید جاذب باشید چون در شهرمان تنها تفریح و سرگرمی سالم همان ورزش کردن است البته ورزش همراه با عبادت و خود سازی در مسیر الله .    

 در پایان از تمام فامیل و دوستان و همرزمان خود خدا حافظی می کنم و امیدوارم بعد از من اسلحه‌ام را بر زمین نگذارند و تا آخرین نفس در راه احیاء دین مقاومت نماید . یکی از عکسهایم را که در آلبومم می باشند بزرگ کرده و بالای تابوت و قبرم بگذارید

 

خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

از عمر ما بکاه و به عمر او بیفزا  

 مصطفی شیری

 

___________________________________________________________________________________

بازدید: 4