نامه های شهید 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خدمت برادر بسیار مهربانم محمد کریم شیری

بادرود و سلام

ضمن عرض سلام سلامتی شما برادر عزیزم را از درگاه باریتعالی خواهان و خواستارم و امیدوارم که به یاری خداوند بزرگ سالم و تندرست بوده و هیچ کسالتی نداسته باشی و همیشه شاد و موفق باشی و چناچه جویای حال برادرت بوده باشی سلامتی که یکی از نعمتهای ایزدی است برقرار است و ملالی جز دوری شما برادر مهربانم در کار نیست که امید به یاری خداوند با دیدار از شما برطرف گردد. آمین

 

باری برادر جان اکنون که خداوند مرا به یکی از آرزوهایم که همانا شرکت در رزم با کفار بعثی بود یاری ساخت چون من هر روز و هر شب در دعا از خدا خواهان بودم که من هم مانند سایر رزمندگان اسلام در این جنگ سهمی داشته باشم ، اکنون سعی خواهم کرد که در این منطقه که وجب به وجب آن خون شهیدی ریخته شده است پاسدار این خون شهدا و حفظ خاک وطنم باشم .

 

برادرم من در منطقه ای هستم که بیش از ۲ الی ۳ کیلومتر با نیروهای بعثی فاصله نداریم یعنی با بستان بیست دقیقه دور هستیم و پاسگاه ضد چریکی سعیدیه نام دارد ولی از نظر اینکه چون جلوی ما تا مرز همه اش رودخانه و باتلاق هست از آرامش نسبی برخوردار است ولی جبهه های اطرافمان دائما زیر سلاحهای دور و نزدیک دشمن می باشد و هر لحظه ای گلوله های خمپاره و توپخانه دشمنت در اطراف ما به زمین میخورد و از نظر خدمت هم “یک شب بخواب” نگهبانی داریم که در سنگرهای اطراف پاسگاه در میان جنگل انجام وظیفه می کنیم و این زیاد برایم مهم نیست چون وظیفه شرعی است تنها چیزی که ما را اذیت می کند شبها آنقدر پشه زیاد است که حتی در داخل پشه بند نیز نمیتوانیم بخوابیم و استراحت ما تنها در روز است و اوقات فراغت نیز در رودخانه شنا و یا در قایقها به گشت می پردازیم .

 

در پاسگاه حدود ۳۵ نفر هستیم که تعدادی درجه دار هستند و یک گروهبان یک رئیس پاسگاهمان می باشد و همه با هم دوست و صمیمی هستم و پنج نفر بچه های گناوه هستیم ۱٫ منوچهر عباسی ۲٫ عبدالعزیز دهدشتی ۳٫ غلامرضا کمالی ۴٫ عبدالرضا گنجی  هستند . برادر جان هیچ در فکر من نباشید .سلام مرا به … (اهل خانه) خیلی خیلی برسانید . سلام مادرم را خیلی خیلی برسانید. بینهایت سلام می رسانم . برادرم عبدالحمید را خیلی سلام برسانید . برادرم غلامحسین را با خانواده یک به یک سلام برسانید . عموهایم را با خانواده سلام برسانید .

 

برادرانم عباس ، نصراله و مرتضی خیلی سلام برسانید . حسن را با خانواده خیلی سلام برسانید . محمد و عبدالرضا و علی شیر را با خانواده سلام برسانید. در ضمن اگر مشهدیها آمده اند سلام آنها را خیلی برسانید . منتظر نامه های مکرر شما می باشم که مرا آرامش می دهند . سلام مرا به همه همکارانت خصوصا هادی رئوفی برسان . کلیه دوستان و ورفقایم را سلام برسانید. بیش از این شما را زحمت نمی دهم . چشم به راه نامه های شما می باشم . به امید پیروزی رزمندگان اسلام . ۱۳۶۱/۵/۲۴ . برادر کوچک شما مصطفی شیری

 

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

نامه دوم

قسمتی از نامه دوم

«… هم اکنون که دارم نامه را می نویسم هواپیماهای دشمن دارند با بمب های خوشه ای اطراف ما و شهر موسیان را بمباران می کنند و دشمن دیوانه وار با تمام قوا ما را با سلاح های سنگین زیر آتش می گیرد و منتظر این است که ما به آنها حمله بریم . می خواه حقایق را بگویم برادرم ، تنها ناراحتیم این است که نتوانستم برای یک لحظه مادرم را ببینم زیرا که وقتی فکرم از حمله و جنگ بیرون می رود و یادم از گناوه می آید همزمان با اینکه گناوه در نظرم مجسم می شود و در قلب آن در یک دایره باز و گسترده چهره مادرم را می بینم …. برادرجان نمیخواستم قلم بر روی کاغذ بردارم و دوست داشتم که تا آخرین لحظه برای شما بنویسم ولی چه کنم ناچارم که خاتمه دهم مرا حلال کنید شاید که برنگردم . به امید پیروزی در این حمله و بازگشت به خانه .»  برادرت مصطفی شیری مورخه ۶۱/۷/۳۰ – خدا حافظ

 

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

 

گلچین نوشته ها

 

۱- اکنون که در این راه قدم می گذارم برای رضای خداست و برای احیاء اسلام و قرآن است. من خود آگاهانه این راه را انتخاب نموده‌ام همان راهی که حسین (ع) برای خویشتن انتخاب نمود. 

 

۲- از شما تمنا دارم که به من ناکام نگویید چون در نهایت کامم را گرفتم و به بهترین آرزویی که می خواستم یعنی شهادت در راه دین و قرآن و مملکتم رسیدم . در تشیع جنازه‌ام فقط ذکر خدا را داشته باشید و الله اکبر را تکرار کنید و دعا برای امام امت . به تابوتم عکس امام را بچسبانید

 

۳- اما چند کلمه ای به برادران ورزشکارم و مسئولین ورزش .

همه جوانان را به ورزش دعوت کنید و آنها را تشویق کرده و برای آنها امکانات فراهم آورید که ورزش علاوه بر ورزیدگی جسمی و سالم سازی بدن و تقویت روحی انسان را از فساد اخلاقی و شهوانی دور می سازد و همیشه جنبه سازندگی داشته و ورزشکاران را به خود جلب و بکوشید بیش از اینکه دافعیت داشته باشید جاذب باشید چون در شهرمان تنها تفریح و سرگرمی سالم همان ورزش کردن است البته ورزش همراه با عبادت و خود سازی در مسیر الله .    

روحش شاد و یادش گرامی باد

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

 

بازدید: 1