خاطره:

خاطره از هم كلاس شهید، آقای بهمنیار عبدالله پور

تا آنجا كه بیاد دارم من و قاسم در یك محله زندگی می‌كردیم خانه آنها جنوب جاده نزدیك دره قرار داشت و خانه ما شمال جاده خانه‌ای كه از در و دیوارهای آن خاطرات بیشمار دوران كودكی من می‌بارد خانه ای كه خاطرات تلخ و شیرین بیشمار را در ذهن من باقی گذاشته است و هنوز هم كه هنوز است خانه های هر دوی ما سر جای سابق خود قرار دارد همان خانه قدیمی محقر بدون تغییر و در حالی كه من سر تا پا تغییر و دگرگون شدم از آنجا كه من و قاسم در یك دبستان كه آن موقع به اسم مدرسه حافظ خوانده می‌شد درس می‌خواندیم و هم كلاس بودیم با هم دوستانی صمیمی شدیم .

معمولاً مدرسه كه تعطیل می‌شد تمام بچه های محل در یك میدان كه نزدیك خانه ما بود و الان تبدیل به خانه شده و اثری از آن نیست جمع می‌شدیم و بازیهای محلی می‌كردیم . بازیهای كه امروزه رنگ و رویی قدیمی دارد و در ذهن من اثری كم رنگ از آنها باقی مانده است .

آن موقع تا آنجا كه بیاد دارم همه بچه‌ها مثل هم بودند زندگی همه در یك سطح بود و خانه‌ها تجملات و زرق و برقهای كنونی را نداشت . تنها تفریحی كه هنوز برای من لذت بخش است ماهیگیری از دره بود كه نزدیك خانه قاسم قرار داشت .

فصل تابستان كه می‌شد هركدام از بچه‌ها با خریدن قلاب ماهیگیری به صید ماهی می‌رفتند من و قاسم هم از جمله آنها بودیم و هر روز صبح زود به ماهیگیری می‌رفتیم و نزدیكهای ظهر به خانه بر می‌گشتیم .

ایام به سرعت سپری شدند و ما روز به روز بزرگتر می‌شدیم تا اینكه دوران دبستان را پشت سر گذاشتیم و به مدرسه راهنمایی رفتیم آن موقع درست اوایل جنگ تحمیلی بود و وقتی ما رزمندگان را می‌دیدیم كه فوج ، فوج سوار ماشین می‌شدند و به جبهه می‌رفتند آرزو می‌كردیم ای ‌كاش ما یكی از آنها بودیم . آرزو می‌كردیم ای كاش ما هم بزرگ بودیم و می‌توانستیم به جبهه بریم. در این دوران بازیهای محلی هم تغییر كرد و رنگ و بوی جنگ از آن می‌آمد .

بچه‌های محله بعد از تعطیلی مدرسه همه دور هم جمع می‌شدند و به دو گروه تقسیم می‌شدند یك گروه سربازان عراقی و یك گروه سربازان ایرانی بودند . آن روزها همه بیاد ماندنی و خاطره انگیز بود و هر روز آن دفتری از حوادث تلخ و شیرین جبهه و جنگ كه از حوصله كلام حقیر خارج است.

دوران راهنمایی را پشت سر گذاشتیم و به دبیرستان رفتیم . من و قاسم هر دو رشته علوم انسانی را انتخاب كردیم و به دبیرستان شهدای فتح المبین رفتیم .

دبیرستان فتح المبین پر افتخارترین دبیرستان بندر گناوه است . دبیرستانی كه حدود ۲۵ شهید تقدیم اسلام و انقلاب كرد . از دانش آموز گرفته تا معلم و خدمتكار، سال دوم دبیرستان را گذرانده بودیم كه قاسم تصمیم گرفت  ترك تحصیل كند و به جبهه برود به همین خاطر با وجود اینكه از معافیت تحصیلی برخوردار بود به حوزه مراجعه كرد و دفترچه آماده به خدمت گرفت و سپس به خدمت مقدس سربازی اعزام شد .

پس از اتمام آموزش به لشكر هفتاد و چهار خرم آباد منتقل شد و پس از چند ماه خدمت و ایثارگری در ارتفاعات كله قندی به درجه رفیع شهادت نائل شد .   

 

روحش شاد یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.