قالب وردپرس خرید قالب وردپرس فروشگاه قالب وردپرس قالب مذهبی وردپرس

خاطرات

شهید مصطفی شیری

شهید مصطفی شیری

خاطرات شهید   قرآن صبحگاهی 1.مادر شهید که زنی مومنه و با خدا بود و همیشه سحرگاه برای ادای فریضه الهی و دعا و راز ونیاز با خداوند از خواب بلند می شد بعد از نماز و دعا مشغول پخت نان و مشتک (نوعی نان محلی) برای خانواده میشد ....

ادامه مطلب ...
شهید علی محمدی

شهید علی محمدی

  خاطرات  1. خاطره اي از برادر شهيد غلامشاه محمدي 1-1‌ـ عنوان خاطره : ناتمام گذاشتن مرخصي   شهيد علي محمدي از ياران اسلام بود او هميشه از من و از جبهه و جنگ سوال مي‌كرد و دلش براي جبهه مي‌تپيد . و اين خاطره بر مي‌گردد...

ادامه مطلب ...
شهید شهسوار تندید

شهید شهسوار تندید

خاطرات شهيد از زبان فرزندش (عليرضا) : 1 ـ‌ عنوان خاطره : شوق يار چه شوقي داشت و چه عشقي . دلش به وسعت دريا بود و خيالش درون قايقها تا عمق خاك جنوب پر مي‌كشيد . اصلاً خيال ماندن نداشت مي‌گفت :به دنيا نيامده تا بماند مي‌رود...

ادامه مطلب ...
شهید حر خسروی

شهید حر خسروی

خاطرات   1.خاطره به قلم خود شهید   هشت ، نه سال بیشتر نداشتم که دیگر از تمسخر همکلاسی هایم خسته شده بودم. دیگر طاقتم طاق شده بود؛ آمدم خانه ، با لب و لوچه ای آویزان و با چهره ای گریان. در خودم بودم که پدرم دستی بر سر رویم...

ادامه مطلب ...
شهید غلامحسین تیموری

شهید غلامحسین تیموری

خاطرات   خاطره اي از رزمنده سليمان كمالي : شهيد بزرگوار ما غلامحسين تيموري مردي مومن فداكار، با اخلاق نيكو ، خنده رو و ساده زيست و بدون تكلف بود  به لحاظ اينكه از همه همرزمان خود مسن تر بود  برادران نيز جهت احترام و...

ادامه مطلب ...
شهید مهدی توکل دریایی

شهید مهدی توکل دریایی

خاطرات  از همسر شهيد : عنوان خاطره : عاشق امام خميني شهيد در بسيج و برنامه‌هاي انقلاب حضوري فعال داشت  و هميشه مي گفت : مي‌خواهم به امام و ميهنم خدمت كنم و با عشق به امام و انقلاب  به جبهه رفت . مي‌گفت بايد به جبهه بروم و...

ادامه مطلب ...
شهید فارس پورحیدر

شهید فارس پورحیدر

خاطرات: به قلم شهید: خاطره اول : اعزام به جبهه   در تاريخ 1364/1/25  وقتي كه از گناوه ميخواستم اعزام شوم برادرم نمي‌گذاشت به جبهه بروم ميگفت براي چه ميخواهي بروي مگر دولت براي ما چه كرده است و من چون دانش آموز بودم ميگفت...

ادامه مطلب ...
شهید جمشید برزگر

شهید جمشید برزگر

خاطرات شهید   پدر شهيد مي‌گويد يك روز به شيراز رفته‌ بودم و يك كاپشن براي جمشيد خريدم و بعد از آمدن به او دادم او بسيار خوشحال شد . بعد از دو روز ديدم كه كاپشن را ندارد . پرسيدم جمشيد كاپشن را چه‌كرده‌اي ؟ گفت : برده‌ام...

ادامه مطلب ...
شهید حسن عشایری

شهید حسن عشایری

خاطرات شهید : عنوان خاطره : استخاره صبح روز دل انگیز و زیبا در جبهه میشداغ در بالای شوش بودیم بعد از راز  و نیاز صبح و دعا و زیارت و صبحانه در كنار هم در یك سنگری كه آفتاب نیز پرتوهای طلائیش را برآن می‌تابید نشسته بودیم...

ادامه مطلب ...
شهید بهزاد بهمنی

شهید بهزاد بهمنی

خاطرات   راوی : محمد بهمنی برادر شهید      1.عنوان خاطره : سومین معلم شهید روز تشیع جنازه معلم شهید جهانگیر رشیدی از روستایمان بود وصیتنامه شهید رشیدی در جیب شهید بهزاد بهمنی برادرم بود وقتی بعد از تشییع جنازه به...

ادامه مطلب ...
آخرین دیدگاه‌ها

    مارا دنبال کنید

    اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً