قالب وردپرس خرید قالب وردپرس فروشگاه قالب وردپرس قالب مذهبی وردپرس

خاطرات

شهید عزیز بیژنی

شهید عزیز بیژنی

خاطرات    از زبان مادر:   1 ـ‌ عنوان خاطره : آرزو داشتم كه مادر شهيد شوم من هميشه آرزويم اين بود كه مادر شهيد باشم. تا اينكه عزيز شهيدم در خواست به جبهه رفتن  كرد و به اصرار زياد عازم جبهه شد و چندين بار به جبهه رفت تا...

ادامه مطلب ...
شهید حسن بیژنی

شهید حسن بیژنی

خاطرات   مادر شهید:  من هم مانند تمام مادرانی که همیشه منتظر و آماده ی شنیدن هر خبری از طرف فرزندانشان بودند ،خود را مهیا کرده بودم. تنها چیزی که من هیچ وقت فکرش را نمی کردم و غافل شدم ،شهادت هر دو پسرم (حسن و غلامرضا ) در...

ادامه مطلب ...
شهید حمزه بیژنی

شهید حمزه بیژنی

خاطرات :   1.  خاطرات شهيد از زبان خودش : (دفتر يادداشت از جبهه هاي جنگ در اهواز)     سلاح خويش منه بر زمين … برادر من ! … هنوز اول عشق است ميان ما و رهائي ؛ شطي زخون جاري است شناي سرخ بياموز چرا كه بايدمان زين «...

ادامه مطلب ...
شهید غلامرضا بیژنی

شهید غلامرضا بیژنی

خاطرات: خاطره از همرزم شهید(ملک ملک زاده) خاطره اول: من در کنار شهید بیژنی بودم که دشمن شیمیایی زد و شهید بیژنی چفیه و سربند خود را  که مزین به نام مقدس یا زهرا(س) بود به من داد تا بوسیله آن بتوانم مانع از ورود مواد شیمیایی...

ادامه مطلب ...
شهید بهزاد بهزادی

شهید بهزاد بهزادی

خاطر‌اتي از برادر شهيد :   1-1. اولين خاطره  : خاطره ای كه هميشه در ذهنم ميباشد و هميشه به ياد دارم از شهيد اين است كه در زمان جنگ تحميلي ايشان روي نفتكش مشغول به كار بودند و شبها گاهی وقتي به خانه مي آمدند يك شب دايي و...

ادامه مطلب ...
شهید محمد بهزادی

شهید محمد بهزادی

خاطر‌ات شهید: به نقل از برادر شهيد (علي اكبر بهزادي) :   1-1. عنوان خاطره : وفای به عهد    روزي يكي از دوستان شهید به نزد وی رفته و از ایشان درخواست کمک نقدی میکند . شهيد به او قول مي دهد كه احتياجش را برآورده سازد و به او...

ادامه مطلب ...
شهید بهروز بهروزی

شهید بهروز بهروزی

خاطرات شهید: خاطره ای از مادر شهید خاطره اي كه از بهروز دارم اين است كه ما يعني من و فرزند شهيدم جهت يك مسافرت چند روزه با هم به شيراز رفتيم . ظهر به آنجا رسيديم بعد از صرف غذا و خواندن نماز ، بهروز گفت من بيرون ميروم چون كار...

ادامه مطلب ...
شهید عباس بهمنیاری

شهید عباس بهمنیاری

خاطرات شهید: از زبان برادرش عنوان خاطره : عشق به بسيج به فرمان امام هفت يا هشت نفري بوديم در روستايمان بسيج روستا را تشكيل داديم و شهيد عزيزمان بهمنياري يكي از افرادي بود كه بسيج روستا را تشكيل داد و فعال نمود . از بسيج...

ادامه مطلب ...
شهید غلامحسین بهرسی

شهید غلامحسین بهرسی

خاطره ای از خواهر شهید  : عنوان خاطره : نور قرآن   انا لله‌ و انا الیه ‌راجعون تك ، تك عقربه‌های زمان قلب دردمند و زخم دیده عاشقان حسین را به لرزه در آورد و روزگار را به كام دلباختگان حق و حقیقت شیرین ساخت . آری سال 64...

ادامه مطلب ...
شهید ابوالفتح احمدزاده

شهید ابوالفتح احمدزاده

خاطره‌اي از همسر شهيد عنوان خاطره : اسمش را بگذار فاطمه يك روز به من گفت : مي‌خواهم به جبهه بروم . به او گفتم : كه برادرهاي من همه جبهه هستند و نمي‌خواهم شما برويد . ولي او گفت : من ميخواهم بروم آدم هر كجا كه باشد در خانه هم...

ادامه مطلب ...
آخرین دیدگاه‌ها

    مارا دنبال کنید

    اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً