زندگی نامه شهید
بسم رب الشهداء و الصدیقین
«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یُرزَقون »
(قرآن کریم)
«هرگز مپندارید آنان که در راه خدا کشته شدند مردهاند بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی میگیرند »
با سلام به ارواح پاک شهدا ، یاد نامه شهید بزرگوار را مرور میکنیم .
نامش امرالله فرزند غلامشاه ، در حدود بیست سال پیش در خانوادهای متوسط پا به عرصه وجود گذاشت .
هنوز دو سال از عمرش نگذشته بود که پدرش را از دست داد و کانون گرم زندگیشان به سردی گرائید ، دیگر آن محبتها و شادمانی خانوادگی که ناشی از الطاف پدری میشد از کنارش رخت بربست و سرپرستی خانواده را مادرش بعهده گرفت
و بحق میتوان گفت که این مادر شیرزنی بود که توانست تا اندازهای جای خالی پدر را پر کند و سرپرستی دلسوز برای فرزندانش باشد و با ایثار و فداکاری و از خود گذشتگی توانست نه تنها امرالله بلکه برای دیگر افراد خانواده هم سرپرست خوبی باشد .
امرالله ، این شهید جاوید ، دوران طفولیت را در دامان مادر سپری نمود و با دیگر بچههای همسایه پا به دبستان گذاشت و دوره ابتدایی را با موفقیت گذراند و با توجه به هوش سرشاری که داشت ، توانست دوره راهنمایی را هم با موفقیت پشت سر بگذارد و مشکلات زندگی هم نتوانست او را از ادامه راه باز دارد و در دوره دبیرستان ، بخصوص سالهای آخر ، این شهید عزیزمان بسیار فعال و کوشا بود.
وی هیچگاه از مشکلات درسی سخن نمیگفت بلکه دوران بلوغ و شکوفایی فکری و مشکلات زندگی و خانوادگی بسیار روحش را میآزرد .
تمام دوستانش این را میدانند که این شهید عزیزمان چقدر مهربان بود و هرگز خشم بر او چیره نمیشد و بارها در شدت ناراحتی با یک شوخی همه را به خنده وامیداشت او یکی از بازیکنان خوب تیم فوتبال امامزاده بود که بارها مورد توجه تیمهای بزرگ فوتبال گناوه و فوتبال شناسان قرار گرفته بود
و اما امرالله از روحیهای بسیار عالی برخوردار بود . وقتی یک شب که از جبهه دهلران برگشته بود به دیدنش رفتیم ، باز هم همان شوخیهای همیشگی را شروع کرد و وقتی که از جنگ و جبهه از او میپرسیدیم ، گلولههای تانک و توپ و خمپاره و موشک را با تمسخر و ریشخند بازگو مینمود و به مادرش میگفت ، پیرزن محکم باش که میخواهم افتخاری بزرگ نصیبت کنم و شاید میتوان گفت که از مرگش خبر داشت
و حتی بار آخر هم که از جبهه آمده بود با شوخی به دوستانش میگفت ، تا اوائل عید نمیآیم ، اگر بیایم ، یا همین طوری وارد خانه میشوم و یا اینکه از درب سپاه بروی دستهای شما به طرف گلستان شهدا تشییع میگردم .
و تو ای شهید عزیز ، چه خوب فهمیدی مرگت را ، و روحت چون پرندهای سبکبال از قفس سینهات پر کشید و به ملکوت اعلا پیوست تو رفتی و با دیگر شهدا محشور شدی و ما را در ماتم خود نشاندی .
روحش شاد و یادش گرامی باد
بازدیدها: ۱۱۹