
شهید عبدالصمد سهیلی
نام پدر :داوود
تاریخ تولد :۱۳۳۱/۱۰/۰۵
تاریخ شهادت :۱۳۶۴/۱۱/۲۴
محل تولد :بندر گناوه
محل شهادت : فاو – عملیات والفجر ۸
آرامگاه : گناوه
_______________________________________________________________________________________________
زندگی نامه شهید
شهید حاج عبدالصمد سهیلی در سال ۱۳۳۱ در خانوادهای مذهبی و متعهد متولد شد. قبل از پا گذاشتن به مدرسه علاقه بخصوصی به کلاس قرآن و مجالس مذهبی داشت.
در سن ۶ سالگی روانه مدرسه شد ولی بر اثر گرفتاری خانوادگی تنها تا کلاس ششم نظام قدیم به درس خواندن پرداخت .
پس از معافیت از خدمت مقدس سربازی در شرکت نفت شعبه شهرستان گناوه استخدام گردید .
در اوج گیری نهضت اسلامی به رهبری زعیم عالی قدر امام خمینی سهم بسزایی داشت و علاقه بخصوصی نیز به امام پیدا کرده بود .
شهید قبل از انقلاب در اکثر تظاهراتها شرکت مینمود و همچنین در برابر گروهکها ایستادگی میکرد و همواره با آنان در ستیز بود .
با شروع جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی ایران ، در شش نوبت به جبهههای جنگ اعزام گردید . هر بار که از جبهه بر میگشت دوباره در فکر برگشت به جبهه بود .
در عملیات رمضان ـ بدر ـ خیبر و والفجر ۸ سهم بسزایی داشت . او یکی از نیروهای بسیجی فعال شهرستان بود و عضو هیئت شورای اسلامی مسجد محله خویش (امام حسن عسکری) بود .
در مراسم حج از افراد فعال و دلسوز و از افرادی بود که اعلامیهها و پیامهای جمهوری اسلامی ایران خطاب به حجاج را بین اهالی دیگر کشورها توزیع میکرد .
در سفر حج سقای حجاج خانه خدا بود و میگفت دوست دارم مثل امام زین العابدین (ع) خادم حجاج خانه خدا باشم .
در خانه اخلاقی پسندیده با اهل خانه داشت انسانی وارسته و متواضع بود و هر گاه پیام امام را از رسانههای گروهی میگرفت سر از پا نمیشناخت .
در جریان عملیات فاو فعالیت زیادی کرد و لحظهای احساس خستگی نمیکرد یک بار که قایق وی از کار افتاده بود بسیار احساس ناراحتی کرده بود که چرا قایق خراب شده و او از کار عقب مانده است .
سرانجام در همین گیر و دار تعمیر قایق ، در زمان حمله ناجوانمردانه هواپیماهای مزدوران عراق به منطقه فاو و بمباران شیمیایی آنجا ، شهید از ناحیه سر مورد اصابت ترکش و مواد شیمیایی قرار گرفت و به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت در راه خدا نائل آمد.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
___________________________________________________________________________________________
خاطرات شهید
خاطرهای از عبدالغفار جمالزاده
۱. عنوان خاطره : خبر شهادت دوستم توسط خودش در خواب
عملیات والفجر ۸ به وقوع پیوسته بود که بچهها شاد و خرسند بودند من و دوستان همرزم در آن نتوانستیم شرکت کنیم به علت بیماری مادرم اما یک مرتبه دلم هوای جبهه کرد و هشت روز بعد از آنها برای کمک کردن حرکت کردم
وقتی به آنجا رسیدم متوجه شدم تعدادی از برادرانم شهید و تعدادی مجروح شیمیایی شدهاند .
بسیار نگران شدم و از اینکه می دیدم آنها از من جدا شدهاند افسرده شدم به خصوص این شهید بزرگوار خوش قلب و بیتوقع و فداکار که همیشه به من میگفت آمادهای تا برویم و با هم میرفتیم
من از بچههای مقر جویای احوال او میشدم همه میگفتند ما در این مکان با چشم دیدیم که سوار بر ماشین شد و به پشت منتقل شد چون زخم سطحی در سر بر داشته بود
بالاخره هر چه تحقیق کردم اثری نه از زنده ماندن و نه از شهید شدن او پیدا نشد .
شبی در همان سنگر خوابیده بودم و در فکر او بودم دلم برایش تنگ شده بود خواب مرا در ربود در خواب دیدم لباس سیاهی بر تن کرده و به طرف من میآید داد زدم این چه کاریست که به سر ما میآوری
من نیمه جان شدم تبسمی کرد و مرا در آغوش کشید و گفت من عذر میخواهم دیگر نتوانستم حرف بزنم و قادر به صحبت نبودم دو روز بعد شد یا چند روز بعد داشتم به رادیو گوش میدادم پیام رزمندگان را که ناگهان گفتند
امروز پیکر پاک شهید سهیلی تشییع میشود فهمیدم که لباس سیاه و قطع زبان چیست .
۲. خاطرهای از زبان همسر شهید
چند روز قبل از شهادتش از جبهه آمده بود صدامیان کافر سنگر آنها را بمباران کرده بودند هنگامی که ساک دستی او را باز کردم و به اورکت او نگاه کردم دیدم سوراخ سوراخ شده است
در این مورد از او سوال کردم با ناراحتی و غمگینی خاصی گفت : من لیاقت شهادت را ندارم زیرا که ساک دستیام کنارم بود سوراخ سوراخ شد ولی خودم سالم ماندم و یک ترکش به بدنم اصابت نکرد ، اما او لیاقت شهادت را داشت و بعد از ۲۴ روز به شهادت رسید .
_______________________________________________________________________________________________
وصیت نامه شهید
وصیت نامه شماره یک
بسم الله الرحمن الرحیم
هم اکنون که مشغول نوشتن وصیت نامه هستم در این فکرم که هیچ کلامی زیباتر از کلام خدا نیست .
به هر حال خیلی بهتر میدانم اصل مطلب را به نام خدا شروع نمایم .
«آنان که به دین اسلام گرویدند و از وطن هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند اینان امیدوار و منتظر رحمت خدا باشند که خدا بر آنها بخشاینده و مهربان است »
سپس با این اوضاع و احوال ای پدر و مادر و ای برادران و خواهران ای دوستان و آشنایان چه نشستهاید به پا خیزید و با هر امکانی که در اختیار دارید جهاد کنید در راه خدا
جهاد چه در جبهه جنگ حق علیه باطل و چه در پشت جبهه علیه نفس خود . خلاصه یک موقع اینطور نشود که روزی به حال خود بیایید که دیر شده باشد .
زیرا اینجانب که ۲۸ سال دارم خیلی پشیمانم که چرا دیر به هوش آمدم و از برادران و خواهران میخواهم که بعد از هر نماز دعا کنید برای سلامتی امام و همیشه شعار خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار را فراموش ننمایید
در ضمن به پدر و مادرم بگویید که یک قطعه زمین ۲۰ × ۲۰ و با سنگ دارم و یک ماشین سواری، بفروشید و به دست امام جمعه بدهید تا به دولت بدهد حتماً یادتان نرود پول ماشین و زمین را به دولت بدهید ( متشکرم ) .
و هیچ کس برای من لباس سیاه نپوشد و گریه نکنند و زن و بچهام را به خدا میسپارم و بعد به پدر و برادرم .
عبدالصمد سهیلی
مورخه : ۱۳۶۱/۲/۲۹
وصیت نامه شماره ۲
بسم رب الشهداء و الصدیقین
ما از خدا هستیم و بسوی خدا میرویم .
قال رسول الله (ص) :
« اشرف الموت قتل الشهاده »
« یعنی شرافتمندترین مرگ شهادت در راه خداست »
رسول خدا چنین فرمود و من نیز پیرو راه ابر مردی چون پیامبرم تا در راه او به شهادت برسم و چند قطره خونی که در بدن دارم نثار دین و رهبر کنم .
و تو ای برادر و خواهر ای سرباز حسینی ، جانباز خمینی تو نیز مثل دیگر شهیدان ، همچون علی اکبر به ندای هل من ناصر حسینی که از حلقوم پاک خمینی بیرون میآید جواب مثبت بده
و هم اکنون وصیت میکنم که مقداری پول پس انداز در صندوق قرض الحسنه دارم تا در یک بانک باشد برای بچههایم و از برادرانم انتظار دارم که دنباله رو شهیدان باشید و هرگز دست از اسلام و رهبر بر ندارند و امام را تنها نگذارند .
برادرم یک ماشین سواری دارم که آن را بفروشید و پول آن را به دولت بدهید و یا به امام جمعه بدهید تا به دفتر امام بدهد .
برادر جان زن و بچهام اول به خدا میسپارم و بعد به دست شما و در خاتمه از خانوادهام میخواهم که اگر در راه خدا کشته شدم برایم ناراحت نباشید که با ناراحتی شما روحم عذاب میبیند.
ای مادر و خواهر و برادرانم شما باید افتخار کنید که در راه خدا به شهادت رسیدم . و برای مادرم بگوئید مرا حلال کند . متشکرم
اگر کارگران شرکت نفت بدی یا خوبی از من دیدند ببخشند . متشکرم
عبدالصمد سیهلی
۱۳۶۱/۴/۴
______________________________________________________________________________________________
مروری دیگر بر زندگی شهید
شهید حاج عبدالصمد سهیلی در خانوادهای مذهبی متولد شد او فرزند سوم خانواده بود و دارای سه برادر و یک خواهر میباشد و شغل پدرش ملوانی بود و قبل از شهادت پدر خود را از دست داده و دارای سه فرزند دختر میباشد .
این شهید بزرگوار بسیار متواضع و خوش اخلاق بود و همین که آوازه امام به گوشش رسید سراپا عاشق انقلاب گردید و به صفوف انقلابیون پیوست
در تظاهرات و راهپیماییها قبل از انقلاب با تمام احساسات شرکت مینمود و مشتهای گره کردهاش که بیانگر عشق او به اسلام بود فراموش نمیشود
او عاشق مسئولین نظام اسلامی بود و اگر کسی انتقاد میکرد با شور و هیجان خاصی به انتقادات پاسخ می داد و با مخالفین سر ناسازگاری داشت . در پیروزی انقلاب جان و مال خود را برای به ثمر رساندن انقلاب مایه گذاشته بود .
او عضو هئیت شورای محل مسجد و پایگاه امام حسن عسکری بود و بعد از اینکه از کار برمیگشت به آنجا می رفت و جهت انجام کارهای مردمی تلاش میکرد حتی بعضی اوقات شبها نیز در خدمت به انقلاب و مردم در این مسجد حضور مییافت
در مراسم حج یکی از افرادی بود که اعلامیه های نظام جمهوری اسلامی را بین مسلمانان سایر کشورهای با وجود نعمت سفاکان رژیم سعودی تقسیم مینمود و جز انتظامات حجاج در راهپیماییها بود .
او بعد از پیروی انقلاب چنانچه شیفته گردید که برای هر مسئله ای مربوط به نظام سر از پا نمی شناخت . در رابطه با جنگ به او میگفتند تو که چند روزی نیست که از جبهه برگشتی چرا باز میخواهی بروی و زن و فرزندت را تنها بگذاری او می گفت : برای آخرت خود کار میکنم .
در برابر گروهکها چنان قاطع بود که اگر میدیدند حاج صمد از یک کوچهای میآید سعی میکردند مسیر خود را عوض کنند تا از زبان برندهاش در امان بمانند .
حتی بسیاری از دوستانش به خاطر این مسئله با او قهر میکردند و او را تندرو می خوانند در صورتیکه واقع گرائی او سبب این تهمت شده بود او از آنجا که عاشق امام بود نمیتوانست با مخالفین آهسته صحبت کند
زیرا تعجب میکرد که چه طور ممکن است کسی مسلمان باشد و از نظامی که امام خمینی رهبری آن را بر عهده دارد انتقادهای بیجا نماند .
تابع محض نظر رهبری بود . میگفت جنگ ما جنگ ایمان علیه کفر است آنها این جنگ را به ما تحمیل کردند تا یا بتوانند این انقلاب نو پا را از بین ببرند یا نیروی سرشار از ایمان مردم را به ضعف بکشاند .
شهید در ۶ نوبت به جبهه اعزام شد و در پنج عملیات شرکت کرد که در آخرین آن یعنی عملیات والفجر ۸ به شهادت رسید
وقتی که شهید از جبهه بر میگشت همش حرف و ذکرش جبهه بود و باز طالب رفتن بود . رمضان ـ بدر ـ خیبر ـ هو ـ عظیم ـ والفجر ۸ که به شهادت رسید .
آخرین دیدار شهید روز اول بهمن بود که از جبهه آمد و صدامیان کافر آمده بودند و جبهه آنها را بمباران کرده بودند و کابشن شهید کنار ساکش بوده و سوراخ سوراخ شده بود و به ما می گفت که ببینید من لیاقت شهادت را ندارم اگر داشتم در این کابشن بودم .
از سخت کار کردن او در شب و روز میگفتند. در جریان فتح فاو در حالیکه قایقش خراب شده بود بر ساحل اروند نشسته و ناراحت بود و میگفت چرا این قایقم خراب شده و باید بیکار بمانم
دوستانش نزد او آمدند و میگفتند تو که گناهی نکرده ای قایقت خراب شده چه اشکالی دارد چند ساعتی استراحت کنی تا تعمیر شود و در همین حال منطقه بمباران شیمیایی و راکت شد که او هم شیمیایی خورد و هم پیشانیش مورد اصابت ترکش قرار گرفت و در بیمارستان به شهادت رسید .
شهید در شرکت نفت مکانیکی موتور آلات را به عهده داشت و بسیار به خواندن قرآن علاقه داشت و به دعای کمیل و دعایهای مفاتیح جنان علاقه خاصی داشت و آثار هنری نداشت .
در مسافرتها که همیشه دوستانش از همسفری او بسیار راضی بودند و ماموریتها را هم همیشه با دلسوزی انجام می داد . و در زندگی اتفاقات بسیاری رخ داده و یکی از حوادثی که در زندگیاش رخ داده از زبان مادرش گفته شده این بود که شهید در کودکی مریض سخت شد که من ازش ناامید شدم و رو به حضرت عباس کردم و گفتم بچهام خوب بشود و اولین کار کردش در راه حضرت عباس خرج کنم و به یاری خدا و حضرت عباس بچهام خوب شد و نذرم را ادا کردم .
او افراد خانوادهاش را دوست می داشت و به آنان سرکشی مینمود و در برخورد با پدر و مادر با لبخند از آنان احوالپرسی مینمود.
شهادت وی روی خانوادهاش بسی اثر گذاشت به طوری که تا مدتها بچههای وی شب و روز او را یاد میکردند و گریه میکردند خویشاوندان هم خیلی ناراحت بودند و همیشه میگفتند واقعاً دلسوز همه بود به همه میرسید. در محیط کارش دوستانش خیلی ناراحت شدند .
شهادت صمد روی همه آنها بسیار اثر گذاشت میگویند مخصوصاً رئیس کارش که حتی بعد از صمد از گناوه رفت میگفت من دیگر بعد از صمد اینجا نمیمانم چون تحملش برایم مشکل است .
یادش گرامی و روحش شاد و راهش پر رهرو باد
بازدیدها: ۱۴۲